ماجرای ناپدید شدن کودک ۵ ساله، خاطره‌ای از یکی از کارآگاهان پلیس آگاهی مازندران است

راز کودک‌‌ربایی در دعوای خانوادگی

چند سال قبل مرد میانسالی به اداره آگاهی آمد و از کودک‌‌ربایی خبر داد. هرگز تصور نمی‌کردم حرف‌هایی که آن مرد در یک دعوای خانوادگی شنیده، راز ناپدیدشدن نوزاد پنج ماهه‌ای را برملا کند.
کد خبر: ۱۱۶۱۲۹۷

مرد میانسال که سعی داشت صدایش را تا آنجا که فقط من و او بشنویم پایین بیاورد، گفت: زن و شوهر با هم این کار را انجام دادهاند. من همسایه آنها هستم، چند روز قبل زن و شوهر جوان باهم دعوایشان شد و در این درگیریها از فروختن کودک و پولی که از این بابت به دست آورده بودند، صحبت شد. من اطلاعات بیشتری از این ماجرا ندارم.

به دنبال صحبتهای مرد میانسال تحقیقاتمان را آغاز کردیم و در بررسیها مشخص شد پنج سال قبل کودکی در پارک گمشده و هیچ رد و سرنخی از او تا این زمان به دست نیامده است.

طبق اطلاعات موجود و اظهارات شاکیان پرونده، زوج مشهدی که برای تفریح به پارک آفتاب شهرستان ساری آمده بودند، نوزاد پنج ماههشان را به پسر 11 سالهشان میسپارند و برای انجام کاری دقایقی آنها را در پارک تنها میگذارند. عاملان این کودک‌‌ربایی با دیدن پسر 11 ساله و خواهرش به سمت آنها رفته و با این بهانه که میخواهند با نوزاد عکس بیندازند، نوزاد را از برادرش گرفته و در فرصتی مناسب او را میربایند.

با به دست آمدن این سرنخ، زوج جوان بازداشت شدند و مدارک پلیسی باعث شد تا متهمان به کودک‌‌ربایی اعتراف کنند. یکی از آنها گفت: نمیدانم چطور و چگونه از این ماجرا باخبر شدید، اما من و همسرم مرتکب جرم کودک‌‌ربایی شدهایم. حدود پنج سال قبل، زمانی که با همسرم به پارک رفته بودیم، دو کودک را دیدیم که روی صندلی پارک نشسته بودند. پسری 11 ساله، نوزاد دختری را در آغوش گرفته بود. نوزاد گریه میکرد و پسر 11 ساله که به نظر برادرش میآمد هر چه تلاش میکرد تا او را آرام کند نتیجهای نداشت. با دیدن بچه فکری به ذهنمان رسید. میتوانستیم با آن نوزاد ثروتمند شویم. همسرم جلو رفت و به بهانه آرامکردن بچه، او را در آغوش گرفت. نوزاد که کمی آرام شد، دوربینم را درآوردم و از همسرم خواستم با نوزاد چند عکس بیندازد. برادرش هم از همه جا بیخبر روی نیمکت پارک نشست و مشغول بازی شد. در فرصتی مناسب بچه را برداشتیم و فرار کردیم.

مرد جوان ادامه داد: بهواسطه چند نفر، زوج جوانی را پیدا کردیم که بچهدار نمیشدند و دنبال نوزادی بودند تا او را به فرزند خواندگی قبول کنند. مرد جوان که امیر نام داشت، نوزاد را در ازای سه میلیون تومان از ما خرید.

از متهم جوان مشخصات فردی را که کودک راخریده بود خواستم و او گفت: من فقط اسم و فامیل او را میدانم. من کودک را به واسطههایمان که در شهرستان قائمشهر بودند، دادم و از خانواده جدید بچه آدرسی ندارم.

به دنبال کودک ربوده شده، راهی شهرستان قائمشهر شدیم و سه واسطه فروش نوزاد را دستگیر کردیم و از طریق آنها متوجه شدیم امیر و همسرش ـ خانواده جدید نوزاد ـ ساکن تهران هستند.

طبق اظهارات متهمان، امیر با خودروی مزدا وانت به شهرستان آمده و پس از تحویل کودک دیگر او را ندیدهاند. اسم و فامیل خانواده جدید کودک ربودهشده استعلام شد. با این اسم و فامیل موفق شدیم چند نفر را در استانهای مختلف با مشخصات امیر پیدا کنیم. اما از آنجا که متهمان مدعی بودند امیر ساکن تهران بوده، زوجهایی را ابتدا مورد بررسی قرار دادیم که ساکن تهران بودند. با تحقیقات صورت گرفته امیر و همسرش شناسایی شدند و برای اطمینان از اینکه نوزاد ربودهشده نزد آنها ست به تحقیق از همسایهها پرداختیم. طبق بررسیها مشخص شد زوج جوان دختری حدودا پنجساله به نام مهسا دارند.

خانه را زیر نظر گرفتیم و هنگامی که زن جوان همراه مهسا از خانه بیرون آمدند سراغ آنها رفتیم و خواستیم به کلانتری بیایند. از سویی با امیر هم تماس گرفتیم و او را به کلانتری دعوت کردیم. در کلانتری از امیر شناسنامه مهسا را خواستیم و مرد جوان که شناسنامهای نداشت ناچار به خرید نوزاد اعتراف کرد.

او گفت: بچهدار نمیشدیم، دوا و درمان هم بیفایده بود. همسرم به بچه علاقه داشت، از طرفی خانوادهها هم که از این ماجرا باخبر شدند، صحبت از طلاق و ازدواج دوباره را به میان آوردند اما من همسرم را دوست داشتم. در آن روزهای پر از استرس و ناراحتی یکی از دوستان پیشنهاد داد بچهای را خریداری کنیم و درنهایت پیشنهاد دوستم را پذیرفتم و نوزادی را در ازای سه میلیون تومان خریدیم. البته فروشندگان بچه به ما نگفتند بچه ربوده شده و گفتند خانوادهاش وضع مالی خوبی ندارند و مادرش هشت فرزند دارد. از آنجا که از نظر مالی وضع خوبی ندارند و نمیتوانند این بچه را بزرگ کنند، میخواهند آن را به خانوادهای بدهند تا سرپرستی او را به عهده بگیرد تا حداقل این بچه سرنوشت خوبی داشته باشد.

نوزاد را که دختری پنج ماهه بود گرفتم و برای این که بعدها فروشندگان بچه سراغم نیایند و به این دلیل اخاذی نکنند یا نشانی مرا به والدین اصلی کودک ندهند، آدرسی به آنها ندادم. دلم نمیخواست زمانی که بچه بزرگ شد، او را از من بگیرند. باور کنید هرگز فکرش را هم نمیکردم که مهسا از خانواده اش ربوده شده است.

با پیدا شدن کودک ربوده شده پس از حدود پنج سال، به دنبال اعترافات متهمان و امیر و همسرش، متهمان با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند و مهسا با گذشت پنج سال از ماجرا نزد خانوادهاش بازگشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها