زنگ انشاء

یک خاطره از عروسی اقوامتان بگویید

کد خبر: ۱۱۶۰۳۸۴

به نام خدای پروانهها

با عرض سلام خدمت همه معلم عزیزتر از جانم و شما همکلاسیهای نازنینم بجز محلوجی که مداد قرمز ما را دیروز شکست.

یکی از موضوعاتهایی! که ما نوباوگان بوستان تعلیم و تربیت باید به آن توجه داشته باشیم. بحث شیرین ازدواج است. ازدواج خیلی خوب است و خیلی خنده و خوشحالی به ارمغان میآورد. مثلا ما خودمان یک آبجی داریم به نام منیژه که خیلی ماه هست و خیلی قشنگ هست و موهای دراز دارد و مادرمان هربار موهایش را میبافد هی قربان صدقه منیژه میرود. پسر عموی پدرمان حمید آقا هم بر خواهرمان عاشق میباشد و قرار است با هم ازدواج بشوند و مادرمان هم خیلی آقاحمید را دوست دارد. آقا حمید برای من یک دوچرخه دست دوم خوب و سالم خریده است و خیلی مهربان است. او صبحها در کشتارگاه کارگر است و شبها با پیک برای یک پیتزافروشی پیک موتوری است و بهضی! وقتها برای ما هم پیتزا میآورد و ما سس میزنیم و میخوریم. آقا حمید خیلی دارد تلاش میکند که زودتر پولی جمع کند و دست خواهر ما را بگیرد و ببرد خانه خودش. اما منیژه میگوید هنوز خیلی پول لازم است که بتوانند خانه بگیرند.

من به منیژه گفتم که به حمید آقا بگوید دوچرخهای که از برای من خریده را ببرد بفروشد و پولش را بگذارد روی پول خانهشان. اما نمیدانم چرا منیژه گریهاش گرفت و بغلمان کرد و گفت نه عزیزم لازم نیست.

ما از همه مسئولان خواهش میکنیم که به مشکل حمید آقا رسیدگی کند که زودتر ازدواج بشوند و ما توی مراسمشان کت شلوار محمد خاله عفت را که اندازهمان شده را بپوشیم و یک عالمه نوشابه بخوریم با آهنگ حامد همایون شادی کنیم. این بود انشای ما در مورد ازدواج.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها