پاسخ به 4 پرسش درباره امکانپذیری جنگ و مذاکره ایران و آمریکا، 65 سال پس از کودتای 28مرداد

چرا «دیپلماسی اجبار» جواب نمی‌دهد؟

اگرچه جنگ و دیپلماسی واقعیت‌های انکارناپذیر سیاست بین‌الملل محسوب می‌شوند، اما شکل‌گیری هر یک از وضعیت‌های یاد شده، تابعی از وضعیت «موازنه قدرت» خواهد بود. اگر کشوری در وضعیت ناکارآمدی و فقدان قدرت راهبردی قرار داشته باشد، طبعاً با نشانه‌هایی از دیپلماسی اجبار و جنگ روبه‌رو خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران به دلیل قابلیت‌های ساختاری خود می‌تواند در برابر هرگونه سیاست تهاجمی و جنگی دشمن، نشانه‌هایی از بازدارندگی را ایجاد نماید. بازدارندگی بخشی از سیاست قدرت محسوب می‌شود که ریسک‌پذیری بازیگران تهدیدکننده را افزایش داده و این امر مانع از اقدامات تهاجمی خواهد شد. بازدارندگی راهبردی ایران را می‌توان مانع اثربخشی دیپلماسی اجبار بازیگران تهدیدکننده همانند ایالات متحده دانست. رویکرد مقام معظم رهبری در 22 مرداد 1397 و در مورد سیاست راهبردی ایران مبتنی بر نشانه‌هایی از مقاومت و دیپلماسی انقلابی بوده است. ایشان در دیدار با گروه‌های اجتماعی به این موضوع اشاره داشتند که اولاً در شرایط موجود و در دورانی که دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا ایفای نقش می‌کند، جنگ علیه ایران شکل نخواهد گرفت. ثانیاً ایران سازوکارهای «مذاکره» در قالب دیپلماسی اجبار را مورد پذیرش قرار نخواهد داد.
کد خبر: ۱۱۶۰۰۵۸

جنگها در چه شرایطی شکل میگیرند؟

شکلگیری جنگ و صلح در سیاست بینالملل، تابعی از معادله قدرت خواهد بود. اگر کشوری بتواند موازنه و بازدارندگی لازم در برابر سیاست تهاجمی را فراهم آورد، در آن شرایط با خطر جنگ روبهرو نخواهد شد. بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که ایران برای حفظ اعتبار ساختاری، صلح و امنیت ملی نیازمند دیپلماسی انقلابی و مقاومت خواهد بود. واقعیت آن است که دو عامل اخلاقی و تجربی، انعکاس خود را در مورد جنگهای منطقهای عصر موجود منعکس کرده است.

بسیاری از ویژگیهای رفتاری قدرتهای بزرگ در مقابله با ساختار اجتماعی و سیاسی ایران در مرداد 1397 مبتنی بر نشانههایی از تهدید انگلیس و آمریکا در قالب تحریمهای اقتصادی بوده که در سالهای 1331-32 مورد استفاده آمریکا و انگلیس قرار داشته است. برای مقابله با چنین نشانه‌هایی، لازم است جامعه، نخبگان و ساختار سیاسی ایران از تجربه تاریخی بهره گرفته و هیچ‌گاه نسبت به ضرورت‌های انسجام سیاسی و قدرت‌سازی تردیدی نداشته باشند.

رویکرد رهبر انقلاب مبتنی بر این واقعیت است که ایران از خطوط قرمز مربوط به توافق هسته‌ای و راهبردی با کشورهای گروه 1+5 هیچ‌گونه انعطاف و عقــــــب‌نشینی نخواهد داشت. بیان چنین رویکردی به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر ‌باید توسط سایر قدرت‌های بزرگ مشارکت‌کننده در برجام نیز مورد حمایت قرار گیرد. کشوری که سیاست قدرت را فراموش کند،‌ در وضعیت سیالیت دیپلماتیک ترامپ در وضعیت عقب‌نشینی راهبردی قرار می‌گیرد. هرگونه عقب‌نشینی دیپلماتیک در شرایط موجود به گونه اجتناب‌ناپذیر، جنگ و اقدامات پرشدت ایالات متحده برای مقابله با شکل‌بندی‌های ساختاری ایران را فراهم می‌سازد. به همین دلیل است که ایران چاره‌ای جز به‌کارگیری دیپلماسی انقلابی در برابر سازوکارهای مربوط به سازش نخواهد داشت. دیپلماسی انقلابی نیازمند پشتوانه راهبردی است که هم‌اکنون ساختار دفاعی و اجتماعی ایران، از آن بهره می‌گیرد. گرچه جامعه ایرانی در وضعیت موجود نسبت به شرایط اقتصادی،‌ ناپایداری بروکراتیک و بی‌توجهی مسئولان نسبت به قول و قرار خود با جامعه نگران است، اما آنان از قابلیت لازم برای حمایت از ساختار سیاسی برای مقابله با تهدیدات برخوردارند؛ مشروط برآن‌که احساس کنند نخبگان و کارگزاران اجرایی کشور نیز چنین رویکردی دارند.

آیا ایران در وضعیت تهدید نظامی قرار دارد؟

کشورها عموما با نشانههایی از تهدید روبهرو خواهند بود؛ حتی قدرتهای بزرگ نیز در شرایط فقدان تهدید قرار ندارند. هماکنون این پرسش مطرح میشود آیا ایران در شرایط تهدید نظامی از سوی ایالات متحده قرار دارد؟ طرح این موضوع بهعنوان توجیهی برای پذیرش برجام بهعنوان توافقی ناکارآمد و غیرمؤثر از سوی دولت و دیپلماسی هستهای به کار گرفته شده است. در حالی که شناخت وضعیت جنگی با نشانههایی از مهار، سد نفوذ، موازنه و دربرگیری دیپلماتیک، متفاوت خواهد بود. ایران در سه دهه گذشته با نشانههایی از کنترل راهبردی روبهرو بوده، اما هیچگاه نشانههای تهدید نظامی مستقیم را تجربه نکرده است.

هرگونه ضعف سیاسی، چالشهای خاص خود را در فضای اجتماعی و راهبردی ایجاد خواهد کرد، به همین دلیل است که رهبری به کارگزاران و نخبگان ایرانی هشدار دادند که سیاست رسمی کشور، بهرهگیری از سازوکارهای مبتنی بر سازش نخواهد بود. ایران همواره بر ضرورت مصالحه تأکید داشته است. مصالحه به معنای الگویی از کنش دیپلماتیک و راهبردی محسوب میشود که هر یک از کشورها صرفاً بخشی از اهداف و منافع خود را تأمین میکنند. ایران هیچگاه در صدد کسب منافع حداکثری نبوده و بر سازوکارهای متعادلسازی منافع ملی در چارچوب مصالحه تأکید دارد.

تجربه تاریخی ایران در مورد برنامه جامع اقدام مشترک بیانگر این واقعیت است که امنیت ملی و دستاوردهای راهبردی کشورها صرفاً از طریق مقاومت در برابر دیپلماسی اجبار حاصل میشود. چنین فضایی، چالشهای امنیتی پرمخاطرهای را برای کشورها ایجاد خواهد کرد. واقعیت آن است که نهادهای بینالمللی و حقوق بینالملل نمیتواند نیازهای راهبردی کشورها را تأمین کند. هر کشوری باید بتواند اهداف راهبردی خود را براساس معادله قدرت شکل داده و کنترل کند. در چنین شرایطی طبیعی به نظر میرسد اگر دیپلماسی اجبار به مذاکره منجر شود، در آن شرایط زمینه برای تصاعد مطالبات راهبردی آمریکا به عنوان بازیگر فرادست به وجود میآید. ایران در دوران پسابرجام، چارهای جز مقاومت در برابر تهدیدات فزاینده آمریکا نخواهد داشت. حوزه دیپلماتیک باید راهکارهایی را پیدا کند که زمینه تعامل با فضای بینالمللی مقابلهکننده با سیاستهای تهاجمی ترامپ را به وجود آورد. تحقق چنین سازوکارهایی در دورانی که ترامپ از ادبیات و سیاستهای تهاجمی پرشدت علیه تمام کشورها بهره میگیرد، کار دشوار و دور از انتظاری نخواهد بود.

چرا پذیرش مذاکره به مثابه دیپلماسی اجبار برای ایران پرمخاطره خواهد بود؟

ادبیات برخی نخبگان ایرانی درباره جنگ و سیاست خارجی براساس انگارههایی از احساس تهدید و جنگ قرار دارد. چنین ادبیات و رویکردی منجر به تنظیم نامههایی از سوی صد نفر از گروههای اپوزیسیون درونساختاری و برونساختاری شده است. واقعیت آن است که گرایش چنین افرادی به مذاکرات بدون قید و شرط، بدون توجه به مفهوم مذاکره در ادبیات سیاسی آمریکا و دونالد ترامپ قرار دارد. به همان گونهای که جورج کنان در سال 1946 مبادرت به تنظیم مقالهای با عنوان «منابع هدایت رفتار سیاست خارجی روسیه» منتشر کرد، باید به این واقعیت اشاره داشت که برخی از ادبیات راهبردی رهبر معظم انقلاب را همانند رویکرد 22 مرداد 1397 باید به عنوان مانیفست جنگ، صلح، مذاکره و دیپلماسی دانست. مفاهیمی که نشان می‌دهد هیچ‌گاه نباید در برابر دیپلماسی اجبار از سازوکارهای انعطاف‌پذیری و سازش استفاده کرد. چنین مانیفستی برضرورت بازدارندگی به‌عنوان پشتیبان دیپلماسی تأکید داشته و زیرساخت‌های مذاکره برای نیل به مصالحه را فراهم می‌کند.

واقعیت آن است که ایران در دو قرن گذشته همواره در معرض تهدیدات منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشته و این امر انگاره رفتار سیاسی و الگوی کنش ژئوپلتیک آنان را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی اگر نشانه‌هایی از دیپلماسی ضعف و سیاست سازش شکل گیرد،‌ در آن شرایط امکان افزایش ضریب تهاجمی ترامپ علیه ایران و سایر کشورها فراهم خواهد شد. ضعف سیاسی بزرگ‌ترین دشمن کشورها در فضای سیاست تهاجمی قدرت‌های بزرگ خواهد بود. الگوی رفتاری ایران در شرایطی می‌تواند زمینه‌های امنیت‌سازی و تأمین منافع ملی را فراهم آورد که مبتنی بر درک دقیق تهدیدات و بهره‌گیری از سازوکارهای کنش متقابل در برابر تهدید باشد.

جمهوری اسلامی ایران هم‌اکنون تلاش دارد سازوکارهای مربوط به ائتلاف‌سازی و نشانه‌هایی از امنیت دسته‌جمعی را در برابر الگوهای تهاجمی دونالد ترامپ سازماندهی کند. امنیت دسته‌جمعی مربوط به شرایطی است که یک بازیگر تلاش دارد تا از سیاست قدرت برای هژمونی بهره‌گیری کند.

الگوی رفتاری ترامپ بیش از آن‌که نشانه‌های سیاست متوازن قدرت را منعکس کند، بر نشانه‌هایی از تهاجم استوار است؛ بنابراین ایران از طریق موازنه‌سازی به نتایج مطلوب‌تری برای امنیت دست خواهد یافت. موازنه‌سازی می‌تواند یکجانبه یا چندجانبه باشد و ایران بر سازوکارهای چندجانبه تأکید خواهد داشت.

چرا ایران قادر خواهد بود از تنگنای تهدید ترامپ عبور کند؟

تاریخ راهبردی و امنیتی ایران بیانگر این واقعیت است که اولاً جمهوری اسلامی فاقد رویکرد تهاجمی بوده و سیاست دفاعی خود را براساس نشانههایی از بازدارندگی مؤثر و محدود قرار داده است. ثانیاً جمهوری اسلامی هر سطحی از سیاستهای تهاجمی کشورهای منطقهای و قدرتهای بزرگ را مورد انتقاد قرار داده است. مورد سوم آنکه سیاست دفاعی و تسلیحاتی ایران برای کنترل جنگ بوده و تاریخ نشان داده اگر سازوکارهای قدرتسازی باهدف بازدارندگی بهوجود آید، مانع شکلگیری و گسترش جنگ و سیاستهای تهاجمی قدرتهای بزرگ خواهد شد.

سیاست تهدید و تهاجم آمریکا علیه ایران از زمان برژینسکی آغاز شد. او که سال 1980 طرفدار بهرهگیری از سازوکارهای تهاجمی علیه ایران بود، در سالهای دهه دوم قرن 21 برضرورت شناسایی قدرت ایران بهعنوان نیروی موازنهدهنده منطقهای تأکید داشت. چنین انگاره و فرآیندی هماکنون در ذهنیت تحلیلی بسیاری از کارشناسان راهبردی آمریکا وجود دارد. هیچ یک از نهادهای پژوهشی و تحقیقاتی مستقل آمریکا، خواستار حمله نظامی به ایران نیستد. در شرایطی که دونالد ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک فاصله گرفته و فعالیتهای آمریکا را در حمایت از آن متوقف کرده، افکار بینالمللی نسبت به انگاره ترامپ، نگرش خوشبینانهای ندارد.

در چنین شرایطی، سیاست راهبردی ایران مبتنی بر نشانههایی از همکاری، مصالحه و مشارکت بینالمللی بوده و خواهد بود. چنین رویکردی نمیتواند توجیهگر سیاست تهاجمی دونالد ترامپ برای خروج از برجام و تبیین نقشه راه دیپلماتیک مایکل پومپئو در ارتباط با ایران باشد. هر یک از انگارههای یادشده را میتوان بخشی از سیاست تهاجمی آمریکا دانست که صرفاً در شرایط انعطافپذیری، سازش و هراس پاسخ خواهد داد. طبعاً چنین الگویی در شرایط پسابرجام نمیتواند مطلوبیت راهبردی لازم برای ایران ایجاد کند.

مدیریت بحران نیازمند ابتکار عمل امنیتی است. به عبارت دیگر، میتوان این موضوع را مورد توجه قرار داد که میتوان از طریق همکاریهای چندجانبه سیاسی، منطقهای و راهبردی زمینه تحرک گروههایی را فراهم آورد که میتوانند در ساختار سیاسی کشور هدف تاثیرگذار باشند. طبعاً گروههای هویتی که تحتتاثیر کشورهایی همانند عربستان قرار دارند در این فرآیند نقش محوری خواهند داشت. عدمکنترل چنین نیروهایی میتواند فضای محیط آشوبزده و ژئوپلیتیک آشوب را در خاورمیانه اجتنابناپذیر کند.

گرچه در دوران موجود، نیروهای هویتگرای تکفیری کنش راهبردی خود را علیه سوریه و جمهوری اسلامی ایران در دستور کار قرار دادهاند، اما چنین فرآیندی میتواند آیندهای پرمخاطره در قالب ژئوپلیتیک آشوب منعکس کند. ژئوپلیتیک آشوب بیانگر شرایطی است که نیروهای گریز از مرکز که در مقابله با جمهوری اسلامی ایران از حمایت ایالات متحده برخوردارند، در آیندهای نزدیک به نیروی چالشگر سیاسی و ایدئولوژیک جدیدی تبدیل شود که مقابله با ایران را به موازات رویارویی با اهداف راهبردی ایالات متحده در محیط امنیتی خاورمیانه پیگیری خواهند کرد.

ایران از قابلیتهایی برخوردار است که میتواند تهاجم نظامی ایالات متحده را با اقدام متقابل در سطح منطقهای و بینالمللی پاسخ گوید. قابلیت ایران برای پاسخگویی را میتوان براساس گسترش حوزه قدرت مشاهده کرد. گروههایی که تلاش دارند انگاره گسترش قدرت را نادیده گیرند، با واقعیتهای جنگ، تهدید و آرایش دفاعی آشنایی ندارند. در شرایطی که تهاجم گسترش پیدا میکند، لازم است قابلیتهای راهبردی کشورهایی همانند ایران پراکنده و سازمانیافته باشد.

نکته آخر را باید در سازوکارهای کنش دیپلماتیک ایران مورد توجه قرار داد. هرگاه دیپلماسی در سطوح منطقهای و بینالمللی، ماهیت سازنده و همکاریجویانه داشته باشد، در آن شرایط ایران از آمادگی لازم برای متوازنسازی اهداف و راهبردهای خود برخوردار خواهد بود. در حالی که اگر سیاست ترامپ و ایالات متحده مبتنی بر تداوم تهدید باشد، در آن شرایط ایران ناچار خواهد بود الگوی سیاست منطقهای و راهبردی خود را در چارچوب اقدام متقابل پیگیری کند. تحریم ایران برای جلوگیری از صادرات نفت هیچگاه بدون پاسخ نخواهد بود. هر اقدام راهبردی میتواند پاسخ تاکتیکی یا راهبردی داشته باشد.

ابراهیم متقی

استاد دانشگاه تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها