عضو دیگر که وارد نبود، گفت: به گمانم.
شخص گفت: چه کنیم؟
دیگری گفت: نیمی از مردان قبیله بروند هیزم جمع کنند.
ساعتی بعد نیمی از مردان قبیله با تبر و داس و ارهبرقی برای جمع کردن هیزم به جنگل رفتند. عضو دیگر محض اطمینان با سازمان هواشناسی تماس گرفت و پرسید: امسال زمستان سختی خواهیم داشت؟ کارشناس کشیک سازمان هواشناسی که خبر نداشت، گفت: واقعا؟ شاید. لابد امسال زمستان سختی داریم.
نیمی از مردان باقیمانده قبیله نیز برای جمعکردن هیزم به جنگل رفتند.
عضو هیات مدیره برای اطمینان بیشتر دوباره با سازمان هواشناسی تماس گرفت و گفت: آقا، واقعا امسال زمستان سختی داریم؟
کارشناس کشیک با خود گفت: حتما یک چیزی هست که دو نفر دارند میپرسند. پس جواب داد: بلی بلی واقعا.
همه مردها و زنها و بچهها، بجز ژنهای برتر، برای جمع کردن هیزم به جنگل رفتند.
عضو هیات مدیره بعد با خود گفت: یعنی واقعا؟ بد نیست برای اطمینان بیشتر یک زنگ به رئیسشان هم بزنم. سپس با رئیس اداره هواشناسی تماس گرفت و گفت: آقای رئیس، ناموسا امسال زمستان سختی داریم؟
رئیس گفت: آقاجان اینجا آفریقاست، زمستانش کجا بود. بعد هم ما الان در جلسه ستاد بحران با رئیس سازمان محیط زیست و پلیس نشستهایم ببینیم با افراد قبیلهای که دیوانهوار به جان درختهای جنگل افتادهاند و هرچی میزنیمشان ول نمیکنند چهکار باید بکنیم.
به اینترتیب دو عضو هیات مدیره استعفای خودشان را به خودشان تقدیم کردند!
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم