قله هایی که به دامنه آمدند

تا به حال شاهرود رفته اید؛ گویی آدمی سینه سپر کرده و درست وسط یک میدان ایستاده ، با شانه هایی پهن و بازوهایی ستبر... و دلاوری اش را به رخ همه می کشد و استواری اش را.
کد خبر: ۱۱۵۷۴۰

و در این شهر که در دامنه کوه است ، انگار این صخره های محکم و باشکوه ، دستهایشان را گشوده اند تنها برای این که شهر را در کف خود بگیرند و یا در دامان خود شهر و مردمانش را حراست کنند. و در این میان استادیوم تختی درست بر فراز شهر قرار گرفته است ، گویی عزیز دردانه ای است . این مکان که در بالا و درصدرش نشانده اند و به آن بفرما زده اند که بالا بنشیند. خیابانی که به استادیوم منتهی می شود یک سربالایی تند است که در محاصره درختهای قشنگ و قطور ، فصلی از بهشت را در کتاب زیبایی های شهر باز کرده است اما در این بامداد نخستین روز هفته ، در میانه آبان ماه و درست در وسط پاییز ، گویی واقعا در خیابان های بهار و بهشت قدم می زدی . بهشت آدمها... و آن قدر عظمت در دامنه کوه بود که قله های اطراف هم به تماشا ایستاده بودند و چه تماشایی بود حضور همه مردم شهر.اغراق نمی کنم . در شاهرود حتی شاید دیدنی تر از سمنان و چشمگیرتر از آن ، همه شهر به خیابان آمده بودند. خیابان بزرگ و طولانی شهید صدوقی به میدانی در پایین دست خود منتهی می شود و خیابان 17 شهریور هم یک خیابان بزرگ و پهن است و نیز خیابان امام خمینی البته میدانهایی هم در میانه راه وجود دارند .ما یک ساعت راه سپردیم اما به انتهای این موج انسانی نرسیدیم . ابتدای این دریا گویی معلوم نبود... چند کیلومتر آدم... و شهر ، همه در خیابان ، پیر و جوان و زن و مرد ، چادری و مانتویی ، پسرهای یقه بسته و آستین کوتاه. با پیراهن و یا تی شرت. قیافه های اتوکشیده شهری و چهره های آفتاب سوخته و دستهای پینه بسته روستایی... برخی خانه ها درهایشان باز است. کیکی / کلوچه ای. بعضی ها هم شربت پخش می کردند البته ایستگاه های صلواتی کمیته امداد و دانشگاه آزاد را هم دیدم.
اما: کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما... اکثریت مردم نه می خواستند و نه می توانستند در آن شلوغی کیکی بگیرند یا لیوان شربتی... بالگرد صدا و سیما از بالا مشغول تصویربرداری از جمعیت است اما چگونه می تواند همه این عظمت را به تصویر بکشد؛ خیابان در محاصره درختهای پرشاخ و برگ و عظیم است. قدر مسلم از آسمان تصویربرداری چندان جواب نمی دهد. خیابان های امام ، 17 شهریور و شهید صدوقی لبریز جمعیت است. آنچه که در این میان بیشتر به چشم می آید ، صداقت ، سادگی و خلوص مردم است. در صحبت با بسیاری از آنان می توانستم حس کنم که شهر چقدر بکر و صادق مانده است. همین دست نخوردگی و ویران نشدگی فرهنگی در هجوم مدرنیته و عصرجدید ، استقبال در شاهرود را متمایز کرده است . هم شهر و هم آدمهایش به صداقت آب و آینه مانده اند. گلاب و گل ، شهر را در برگرفته و حتی ساعتها انتظار برای دیدن یک لحظه و شاید تماشا به اندازه یک چشم بر هم زدن و یک عبور ، خسته شان نکرده است. وقتی بعد از مدتی انتظار دقایقی گذشته از 10 صبح ، اتومبیل حامل مقام معظم رهبری می خواهد از مسیری که برای عبور مشخص شده بگذرد ، تمام تدابیر به کار گرفته شده با همه سفت و سختی شان به هم می خورد. آنچه را که دیده ام شاید دیگر نتوانم میهمان چشمهایم کنم. مگر چنین جمعیت هایی را و چنین حماسه هایی را چند بار می توان دید؛ روزهایی را که کسی در خانه نیست. شهر در خیابان بیتوته می کند و به تماشا می نشیند. امروز هم در شاهرود قهرمان کسی در خانه نمانده است. همه ، پنجره ها را بسته اند و این بار نه از پنجره که از خیابان و کوچه پنجره ای به عشق و جاودانگی باز کرده و از آنجا به تماشا نشسته اند.

عبدالصمد ابهریان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها