مسجد پیرزن
داستان ساختن مسجد گوهرشاد و خانه پیرزنی که وسط محوطه مسجد بود، ماجرایی شنیدنی است. سالهای پیش از انقلاب در محدوده کنونی حوض صحن مسجد گوهرشاد، محوطه مربع مستطیلی بود که با نردههای سنگی از بقیه صحن متمایز شده بود. این قسمت در بین مردم به «مسجد پیرزن» معروف بود و حکایتی درباره آن نقل میشد. حکایتی که براساس آن وقتی گوهرشاد زمینهای نزدیک «حرم» را برای ساخت مسجد میخریده است، پیرزنی حاضر به فروش کلبه کج خود که در میانه مسجد قرار میگرفته، به هیچ بهایی نمیشود. گوهرشاد پیرزن را مجبور به فروش نکرد، بلکه گرداگرد خانه او را خریده و مسجد را میسازد. پیرزن پس از آنکه کار مسجد تمام میشود، نزد گوهرشاد رفته و قناسی خانهاش را به او میفروشد و با پول دریافتی در میان مسجد بزرگ گوهرشاد، مسجدکی به نام خود ایجاد میکند. البته واقعیت این داستان به گونه دیگری است. مرحوم عبدالحمید مولوی، خراسان پژوه معاصر در این باره عنوان میکند فضای مورد نظر در اصل، محل حوض قدیم مسجد بوده که از زمان زلزله سال 1084 قمری پر و تبدیل به محل نماز شده است. افسانه مسجد پیرزن، شایعهای بیش نیست و در واقع، بانویی ثروتمند، مسن و بدون فرزند از خانوادههای سرشناس مشهد، ستونهای چوبی این محدوده را که در اثر آتشسوزی از بین رفته بود با صرف هزینه شخصی، سنگی کرده و از آن پس این محدوده با عنوان «پیرزن» یا «بیوه زن» سر زبانها افتاده است.
عشق فقیر کارگر به گوهرشاد خاتون
و اما داستان دوم حکایت عشق یکی از کارگران فعال در ساخت مسجد به گوهرشاد خاتون است. براساس این داستان در یکی از روزهایی که گوهرشاد در حال بازدید از روند ساخت مسجد بوده بر اثر بادی روبنده او کنار میرود و یکی از کارگران با دیدن چهره او، دلباختهاش میشود. این کارگر که جرات اظهار حرف دل خود را نداشته از شدت عشق بیمار شده تا حدی که طبیب از وی قطع امید میکند. کارگر در این حالت راز دل خود را با مادرش در میان میگذارد و مادر هم برای رفع این مشکل فرزند سراغ گوهرشاد خانم رفته و راز فرزند را بیان میکند. گوهرشاد هم به زن میگوید به شرط اینکه پسر پس از 40 روز در محراب زیر گنبد مسجد بازهم بر سر خواسته خود باشد، حاضر است از شوهرش شاهرخ تیموری جدا شده و با وی ازدواج کند. پسر با شنیدن این وعده از بستر برخاسته و به محراب میرود. پس از 40 شبانهروز نماینده گوهرشاد سراغ پسر میرود، ولی متوجه میشود حال او تغییر کرده و اثری از عشق به گوهرشاد در او نیست. پسر به نماینده میگوید: به خانم بگو من روز اول عاشق تو بودم، ولی اکنون دیگر عاشق تو نیستم و عاشق خدا شدهام. به خاطر این لطف و تدبیر از تو سپاسگزارم. این جوان اولین پیشنماز مسجد گوهرشاد است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم