کتابداران

سال‌های دور از خانه

خَیر بود، نمی‌خواست شناخته شود،‌ هدفش کمک به کتابخانه و تامین منابع بود. یک هفته بود که هر روز صبح که به کتابخانه می‌رفتم پشت در کتابخانه چند نسخه کتاب می‌دیدم. خوشحال بودم از این‌که تبلیغات اهدای کتاب در کتابخانه موثر واقع شده است. کتاب‌‌ها البته نو و تازه نبودند و بعضی‌هایشان حتی قابل استفاده هم نبودند که البته با صحافی (شاید قیمت صحافی بیشتر از خرید همان کتاب تمام می‌شد) استفاده از آنها ممکن می‌‌شد. بدون این‌که کتاب‌ها را ورق بزنم تنها به عنوان کتاب نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «احسنت به این شخص، چه کتاب‌های خوبی، خدا خیرش دهد.»
کد خبر: ۱۱۵۴۵۹۹

یک روز یک سبد کتاب درسی پشت در بود. به هر زحمتی سبد کتاب را به کتابخانه بردم، حتما فکر میکنید چرا تنها! کتابخانه ما یک کتابخانه درجه 8 شهری بود که در زیرزمین ساختمان اصلی مصلایی واقع شده بود و کمتر کسی به فکر ورود به این مکان مخوف میافتاد. نیروی خدماتی هم داشتیم که البته برای تنوع نزد ما مشرف میشد. کتابهای درسی را به کتابخانه بردم و باز هم به آن بنده خدا احسنت گفتم، چرا که کتابخانه بشدت نیازمند منابع کمکدرسی بود. کتابهای اهدایی توسط خیر یا خیرین ناشناس به 50 نسخه رسیده بود. تصمیم گرفتم ثبتشان کنم و مهر کتابخانه را آماده کردم و اینجا بود که با صحنه عجیبی روبهرو شدم؛ کتابها همه ثبت شده بودند آن هم با مهر قدیمی کتابخانه.

بنده خدا معلوم نبود چه وقت این کتابها را به امانت برده و حالا خجالت میکشید بعد از چند سال بازگرداند... .

باز هم در دل به او احسنت گفتم که خدا خیرت دهد که دستکم این کتابها را به خانهشان بازگرداندی!

زهره کریمی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها