یک روز یک سبد کتاب درسی پشت در بود. به هر زحمتی سبد کتاب را به کتابخانه بردم، حتما فکر میکنید چرا تنها! کتابخانه ما یک کتابخانه درجه 8 شهری بود که در زیرزمین ساختمان اصلی مصلایی واقع شده بود و کمتر کسی به فکر ورود به این مکان مخوف میافتاد. نیروی خدماتی هم داشتیم که البته برای تنوع نزد ما مشرف میشد. کتابهای درسی را به کتابخانه بردم و باز هم به آن بنده خدا احسنت گفتم، چرا که کتابخانه بشدت نیازمند منابع کمکدرسی بود. کتابهای اهدایی توسط خیر یا خیرین ناشناس به 50 نسخه رسیده بود. تصمیم گرفتم ثبتشان کنم و مهر کتابخانه را آماده کردم و اینجا بود که با صحنه عجیبی روبهرو شدم؛ کتابها همه ثبت شده بودند آن هم با مهر قدیمی کتابخانه.
بنده خدا معلوم نبود چه وقت این کتابها را به امانت برده و حالا خجالت میکشید بعد از چند سال بازگرداند... .
باز هم در دل به او احسنت گفتم که خدا خیرت دهد که دستکم این کتابها را به خانهشان بازگرداندی!
زهره کریمی
کتابدار
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....