قتل مرموز مهندس پرواز - قسمت دوم

در شماره قبل خواندید؛ جسد جوزف داخل خودرویش حوالی فرودگاه کشف شد. دو گلوله به سینه‌اش اصابت کرده و مرگ او را رقم زده بود. کارآگاهان به تحقیقات در این‌باره پرداخته و متوجه شدند، او بعد از جدایی از همسرش به تنهایی زندگی می‌کرد.
کد خبر: ۱۱۵۱۱۸۰

مک، همکار جوزف در تحقیقات مدعی شد مقتول خیلی کم حرف و در زندگی عاشق دخترش بود.

و حالا ادامه داستان...

مک در ادامه اظهارات خود به کارآگاهان گفت: جوزف ساعات فراغتش به خرید و فروش خودرو مشغول بود. او که عاشق اتومبیل بود در این کار کاملا حرفهای شده بود و درآمد خوبی هم داشت. جوزف گاهی خودروهای تصادفی را میخرید و سپس آنها را بسیار خوب تعمیر و بازسازی میکرد و با قیمت خوبی میفروخت. او به حرفهاش علاقه زیادی داشت و خیلی خوب فوت وفن این کاررا میدانست و درآمدش از این راه زیاد بود و همین هم باعث شده بود، زندگیاش سر و سامان بگیرد و اشرافی زندگی کند.

مک در مورد قتل او گفت: باورش هم سخت است. جوزف کاری به کار کسی نداشت سرش به زندگی خودش گرم بود و آدمی هم نبود که برای خود دشمن تراشی کند. ضمن اینکه هیچ وقت در تمام این سالها مورد مشکوک یا نشست و برخاستی با افراد مشکوک را از او ندیدم.

جوزف چند دوست بیشتر نداشت که دو نفر آنها از همکلاسیهای دانشگاهیاش بودند و سه چهار نفری هم در نمایشگاه خودرو و تعمیرگاه بودند. واقعا برای من سخت است باور کنم او به قتل رسیده است.

کارآگاهان همچنین با شناسایی خانواده جوزف به تحقیق ازآنان پرداختند. پدر جوزف که بشدت از مرگ پسرش متاثر شده بود، گفت: جوزف در زندگی خیلی سختی کشید. بخصوص جدایی ازنانسی و دخترش الیا بشدت او را افسرده کرد. جوزف همان اوایل دچار بحران شدید روحی شد و تا مدتها در خودش بود و باکسی حرف نمیزد و خودخوری میکرد. تا اینکه رفته رفته خودش را پیدا کرد و به زندگیاش سروسامان داد. او با کار سرخودش را گرم میکرد و درآمدش خوب بود و خوب هم خرج میکرد. هر از چند گاهی هم به ما سر میزد والبته کمک حال ما بود.

جوزف بشدت به مادرش علاقه داشت و شاید تنها کسی بود که راز دلش را با او در میان میگذاشت. وقتی به اینجا میآمد ساعتها با او وقت میگذراند. در کل جوزف پسردلسوزی بود اوحتی به برادرش هم که در تگزاس است کمک میکرد و بسیار خانواده دوست بود. با اینکه از همسرش جدا شده بود،اما هنوز هم به او کمک مالی میکرد و ماهانه پول زیادی به او میداد. وقتی هم اعتراض میکردیم، میگفت دخترم با او زندگی میکند.

جوزف آرزو داشت دخترش را نزد خود بیاورد و حتی حاضر بود برای اینکه در کنار او باشد، دوباره با نانسی ازدواج کند. البته ناگفته نماند که هنوزهم نانسی را دوست داشت، اما او اهمیتی نمیداد و دائم جوزف را تحقیر میکرد. راستش نانسی ازطریق همین نقطه ضعف جوزف از او سوءاستفاده میکرد و دایم به بهانههای مختلف وی را سرکیسه میکرد و پول میگرفت. شنیدم این اواخر هم جوزف بشدت پیگیر بود که از طریق وکیل حضانت الیا را بگیرد، میگفت نقطه ضعفی از نانسی بهدست آوردم که قطعا دادگاه سرپرستی الیا را به من خواهد داد. او هرگز درخصوص این نقطه ضعف چیزی به ما نگفت، ولی خیلی مطمئن بود که اینبار نتیجه خواهد گرفت.

سوزان مادر جوزف نیز که از شدت ناراحتی بسختی سخن میگفت به کارآگاهان گفت : جوزف آنقدر مهربان بود که آزارش به هیچکس نمیرسید. او بسیار دست و دلباز بود. جوزف دشمنی نداشت و قبول اینکه کسی او را چنین بیرحمانه به قتل رسانده باشد سخت و دشوار است.

پسر من بسختی کار میکرد و شاید با کار زیاد به نحوی میخواست خودش را از بار مشکلات روحی رهایی بخشد. جوزف برای فرار از مشکلات گاهی در خوشگذرانی زیادهروی میکرد و قدر پولهایش را نمیدانست.

ادامه دارد. . .

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها