گفت و گو با مردی که از مرگ نجات یافت

می خواهم گذشته سیاهم را جبران کنم

مرد معتاد که هفت سال قبل در پاتوق افیونی یک دختر را کشته بود با رضایت اولیای دم به زندگی برگشت تا گذشته‌اش را جبران کند.
کد خبر: ۱۱۴۹۸۲۳

محمدرضا 30ساله سال 89 وقتی که 23سال داشت دختر 32ساله ای را با یک ضربه چاقو به سینه‌‌اش کشت و گریخت.

وی که با پیگیریهای اولیای دم سه سال بعد از جنایت ردیابی و بازداشت شده بود به قتل اعتراف کرد. حکم اعدام مرد معتاد در دیوان عالی کشور تائید شده بود که توانست رضایت اولیای دم را جلب کند.

این مرد که مواد مخدر را ترک کرده و قرار است به زودی از زندان آزاد شود، میگوید قصد دارد گذشته سیاهش را جبران کند.

چقدر درس خواندهای؟

دیپلم دارم.

شغلت چه بود؟

وقتی دیپلم گرفتم به سربازی رفتم. قصد داشتم بعد از پایان خدمت در مغازه پدرم مشغول کار شوم، اما به دام اعتیاد افتادم.

چرا معتاد شدی؟

به دختر همسایهمان علاقهمند بودم و میخواستم با او ازدواج کنم. اما او به اصرار خانوادهاش با یک پسر پولدار ازدواج کرد. این ماجرا تاثیر بدی در روحیهام گذاشت و موجب شد به افسردگی مبتلا شوم. بعد به توصیه دوستانم سراغ مواد مخدر رفتم.

مصرف مواد در رفع افسردگیات موثر بود؟

روزهای اولی که مواد میکشیدم احساس میکردم حالم بهتر شده ولی بعد از مدتی اوضاع وخیمتر شد. دیگر تمرکز نداشتم و مدام فکرم مشغول بود.

دختری را که کشتی از قبل میشناختی؟

نه. من قبلا او را ندیده بودم.

چرا به خانه افیونی رفته بودی؟

صاحبخانه زن میانسالی بود که اتاقهای خانهاش را به افراد معتاد اجاره میداد تا بتوانند آنجا مواد مصرف کنند. من از ترس اینکه خانوادهام به اعتیادم پی ببرند گاهی اوقات به آنجا میرفتم. همین رفت وآمدها باعث شد تا زن میانسال را به صیغه خودم دربیاورم.

از ماجرای قتل بگو.

چند روزی بود که رابطهام با همسر صیغهایام بد شده بود. آن شب هوا سرد بود و جایی برای مصرف مواد نداشتم. به همین خاطر مقابل در خانه زن صیغهایام رفتم و از او مواد خواستم. او که دلش برایم سوخته بود مرا به داخل خانهاش راه داد. آنجا با مقتول و یکی از دوستانش که مشغول مصرف مواد بودند روبهرو و با آنها درگیر شدم.

علت درگیری چه بود؟

دختر جوان و دوستش به محض اینکه مرا دیدند به من ناسزا گفتند و خواستند تا هر چه زودتر اتاق را ترک کنم. یکی از آنها با چوب به سمتم حمله کرد و ضربهای به سرم زد. مقتول هم قوطی رب گوجهفرنگی را که در گوشه اتاق قرار داشت به سمت من پرتاب کرد. من که کنترل اعصابم را از دست داده بودم به رویشان چاقو کشیدم. چاقو ناخواسته به سینه دختر جوان برخورد کرد.

چرا وقتی دختران جوان از تو خواستند تا محل را ترک کنی آنجا ماندی و درگیر شدی؟

من آن زمان به مواد معتاد بودم. به چیز دیگری غیر از مصرف مواد فکر نمیکردم. جایی هم برای مصرف مواد نداشتم. به همین خاطر میخواستم هر طور شده زودتر مواد را مصرف کنم. اما دختران جوان به من اعتراض کردند و با من درگیر شدند.

بعد از قتل چهکار کردی؟

ترسیده بودم. به همین خاطر فرار کردم و به یک کمپ ترک اعتیاد رفتم.

چطور پلیس به ماجرا پی برد؟

همسر صیغهایام و دوست قربانی همان موقع با اورژانس و کلانتری تماس گرفته بودند، ولی کار از کار گذشته بود. من در این فرصت فرار کردم. بعد از چند روز هم به یکی از شهرستانهای شمال کشور رفتم تا اینکه بعد از سه سال بازداشت شدم.

چطور خانوادهات از ماجرا مطلع شدند؟

وقتی به خانه رفتم تا وسایلم را بردارم خیلی آشفته بودم.ماجرا را به برادرم گفتم. او از شنیدن این ماجرا شوکه شد.

در سالهایی که فراری بودی با خانوادهات ارتباط نداشتی؟

نه. من شب و روز سرگردان بودم. حتی جرات نداشتم به خانهمان تلفن بزنم و با مادرم صحبت کنم.

فکر میکردی بازداشت شوی؟

هر شب کابوس میدیدم. در خواب میدیدم که پلیس سراغم آمده و مرا دستگیر کرده است. حتی از سایه خودم هم میترسیدم. مدام صحنه درگیری با دختر جوان مانند فیلم از مقابل چشمانم میگذشت.

در زندان دوستانت به ملاقاتت آمدهاند؟

نه. هیچکدام از آنهایی که باعث گرفتاریام و افتادنم به دام اعتیاد شدند تا بهترین سالهای زندگیام تباه شود به ملاقاتم نیامدند.

در دادگاه وقتی با اولیای دم روبهرو شدی چه حالی داشتی؟

مادر و برادر مقتول در دادگاه گریه میکردند. آنها برایم قصاص خواستند. زندگی برایم تمام شده و برای اعدام آماده بودم. من حتی پای چوبه دار رفتم اما آنها قبل از اینکه طناب را دور گردنم بیندازند مرا بخشیدند.

وقتی اولیای دم اعلام گذشت کردند چه حالی داشتی؟

باورم نمیشد آنها بدون قید و شرط مرا بخشیده باشند. اول فکر میکردم با دریافت دیه گذشت کرده و خانوادهام این موضوع را از من پنهان کردهاند. ولی بعد فهمیدم آنها بدون هیچ پولی از قصاص گذشتند و به من زندگی دوباره دادند. شاید این گذشت برای این بود که گذشته سیاهم را جبران کنم.

در مدتی که در زندان هستی چهکار میکنی؟

در مدتی که بازداشت هستم مواد را ترک کردم.حالا نگاهم به زندگی تغییر کرده و دیگر نمیخواهم سراغ دوستان معتادم بروم. قصد دارم گذشته را جبران کنم.خانوادهام در این سالها خیلی عذاب کشیدند و من مقصر همه این ماجراها هستم.

قصد داری بعد از آزادی از زندان چهکار کنی؟

وقتی درگیر این ماجرا شدم خیلی جوان بودم.حالا 30 سال دارم.می خواهم سر کار بروم و زندگی آبرومندانهای برای خودم فراهم کنم.

صدیقه فاتحی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها