در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چلو هم که جایگاه خودش را داشت. بعد از آبکش و وقتی که میخواست دم بگذارد؛ دو قسمتش میکرد و لای قسمت دوم شوید و باقلا میریخت.
سفرهاش را ما نوهها میانداختیم. پهن کردن 5-4 متر سفره و سامان دادن 30-20 تا لیوان و بشقاب کار یکی دو نفر نبود. سالاد را عروسها درست میکردند. سبد بزرگی میگذاشتند وسط و کاهو و کلم خورد میکردند. بشقاب و قاشقها و ظرفهای سبزی و سالاد که نشستند توی سفره؛ ظرفهای غذا نزول اجلال میکردند. چلوها، خورشتها و سیبزمینیهای خلال شده. کسی تعارف نمیکرد و منتظر شروع نمیماند. مادرجان که روی صندلی کنار تلویزیون جاگیر میشد؛ شروع میکردیم. حقا که تعارف کردن کنار آن سفره کار عبثی بود. غذاهایی که نمونهاش را نمیشد جای دیگری پیدا کرد را باید با همه وجود میخوردیم.
همه میگفتند دست مادر برکت داشت. همه میخوردیم و باز هم غذا اضافه میآمد. ما سفره را جمع میکردیم و ظرف را میشستیم و مادر آرام یک گوشه از آشپزخانه لم میداد روی صندلی و ذره ذره غذاهای باقی مانده را توی ظرفهای یک بار مصرف میریخت.
مهمانی بزرگ باشد. اطعمه و اشربه به غایت فراوان باشد و مهمان وقت رفتن؛ چیزی طلب نکند؟ ما حتی آخرین دانههای برنج را هم با خودمان به خانههایمان میبردیم. دوست داشتیم تا یکی دو روز با گرم کردن و خوردن آن غذاها، شیرینی آن شب را برای خودمان تکرار کنیم. مهمانی رمضان دارد تمام میشود. شما از این مهمانی بزرگ چه تحفهای با خود میبرید؟
زهرا کاردانی - نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: