در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دو ماه بود که به کتابخانه جدید در شهر وردنجان منتقل شده بودم. تقریبا تمام کتابهای چندین و چندساله و پر از غبار کتابخانه را در سامانه سامان ثبت کرده بودم، اما هنوز سهمیه کتاب جدید برایمان نیامده بود. بچهها همیشه از تازهها میپرسیدند و وقتی ناامید میشدند سراغ مخزن کتابخانه میرفتند و هر کدام سه نسخه کتاب امانت میگرفتند. انگار نگران آمار امانت من هم بودند، روزی سه امانت به ده نفر و روز بعد بازگشت و به همین ترتیب...
خلاصه بچهها تازهها را دوست داشتند و بهدنبال تغییر و تحول بودند. روزی تصمیمی گرفتم...
تقریبا 50 نسخه از کتابهای کتابخانه را که تا به حال کسی به سمتشان نرفته بود را برداشتم، حسابی گردگیریشان کردم، طوری که توجه خودم را هم جلب کردند. کتابها را روی دو میز در محل ورودی کتابخانه به شکل جذابی قرار دادم و نوشتم «تازههای کتاب!»
مثل هر روز منتظر بچهها بودم، منتظر ده نفر. ساعت یک بود، با سروصدای همیشگی وارد کتابخانه شدند و اینبار گویی سلام کردن را هم فراموش کردند و بیوقفه و بدون فوت وقت به سمت تازههای کتاب رفتند. خودم هم باورم نمیشد در عرض نیم ساعت بتوانم کتابهای چند سال مهجور مانده کتابخانه را امانت دهم... و به پاس این ابتکار تا یک هفته از جواب سوال «خانم کتاب جدید نیامده» معاف شوم. راستی الان چند وقتی است در اوج سرمای زمستان در بام ایران به این سوال پاسخ میدهم: «خانم کلاس تابستانی برگزار نمیکنید؟»
زهره کریمی
کتابدار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: