صندوقی کاغذین بر عقب وانت بود. از کالسکه پایین آوردند در نشیمن گذاشتند. راننده را مرخص کرده، رفتند. از اسدا... خان سر سراغ کردیم چیست. عارض شدند تلویزیون تصدقت گردم. فرمودیم چیست؟ عرض کردند عجایب صنعتی است، به الکتریسیته شهر وصل گشته، روشن میشود کل اخبار جهان را در وی نظاره میکنید . فرمودیم جل الخالق در همین یک تکه شیشه و پلاستیک!
عارض شد: بلی .
ساعتی گذشت، تلویزیون را روشن کرده، نشستیم به تماشا. ا... اکبر که این فرنگی جماعت چه صنعتها که نمیکند. دریا نشان میداد بیآنکه خیس گردیم، نظاره کردیم. لختی نگذشته بود که عارض شدند الان ماه عسل دارد، فرمودیم چیست؟
عرض کردند: جوانی رعنا که گویا میرزا احسان خان علیخانی نام دارد مدتی است در ماه مبارک، پروگرام ساخته بعض از رعیت که سرگذشت خاص داشتهاند، میآورد به گپ و گفت.
راغب شدیم به تماشا! الحق که خوش پروگرامی است. نشستیم به دیدن و عین ابر بهار گریستیم و اصلا و ابدا نفهمیدیم کی اذان دادند. وفقها... انشاءا... . خوف این داریم که باقیمانده از این ماه عزیز را بنشینیم پای این عجایب صنعت و از یاد خدا غافل گردیم. انشاءا... که اینگونه نباشد و اندازه نگاه داریم. زیاده فرمایش نداریم. قلمی شد به تاریخ ....
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم