راپورت‌های میرزا ادریس‌

چه رفته است بر این مردمان؟ نمی‌دانیم...

از تفلیس مراجعت فرموده‌ایم به طهران. دیشب را خوابیدیم. علی‌الطلوع گفتیم برویم در طهران خودمان چرخی بزنیم. غبار غربت از جان و دل بشوییم. مترو سوار شدیم. چهره‌ها عبوس و خموده بود. هشت صبح و این حجم از بی‌حالی و افسردگی دلمان را خنج انداخت. در ایستگاه مورد نظرمان پیاده شدیم. گرمای داخل واگن تشنه‌مان کرده بود. گفتیم یک بطری آب معدنی بگیریم به جهت زدودن عطش. به بقالی شدیم. 500 تومان دادیم و فرمودیم آب بده، عارض شد: 800 تومان می‌شود! فرمودیم سه روز تفلیس بودیم، غار اصحاب کهف نرفته‌ایم که برگشته باشیم و قیمت اجناس این‌گونه بالا رفته باشد، چه خبر است مومن خدا؟
کد خبر: ۱۱۴۰۰۸۲

عارض شد: مثل اینکه از قیمت دلار خبر نداری ببم جان؟

فرمودیم: مگر با دلار خریدی که با دلار میفروشی؟

گفت: نه! ولی همین پولی که بابت آب دادهام، بابت دلار داده بودم همینقدر سود میکردم. فرمودیم: خب یعنی ما بخواهیم یک قلوپ آب توی حلقوممان بچکانیم باید در عرض سه روز، تقریبا
دو برابر پیاده شویم .

عارض شد: آبمعدنیهای خنکم 800 تومان. چون پول برق و استهلاک یخچال میدهم و خنکشان میکنم. آبمعدنی گرم بخواهی همان 500. بیرون توی پیادهرو چیدهام بردار بنوش .

بر شیطان حرامزاده لعنت فرستاده و از مغازه زدم بیرون. خدا بیامرزد مرشد چلویی مرحوم را که به ضعفا و مساکین چلوکباب رایگان که میداد هیچ، وجه دستی هم به قدر وسع میبخشید و برکت از مغازهاش بالا میرفت. حال سر از گور بردارد و ببیند که بین آب خنک و گرم تفاوت قیمت میگذارند و مابهالتفاوت میگیرند. فوقالنهایه افسوس خوردیم و هر روز به این نکته بیشتر ایمان آوردیم که پول زیاد و کمش ارزش ندارد، آنچه ارزشمند است برکت است که معالاسف گویا بعض رعیت از آن غافلند و به آن نمیاندیشند. اعصابمان خرد است و کماکان تشنهایم. برویم یک بانکی چیزی پیدا کنیم، جرعهای آب به حلقمان بریزیم تا از تشنگی نمیریم. زیاده فرمایش نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها