در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جوزف با شلیک گلوله به قتل رسیده بود و سروان مک تحقیقات را در این رابطه آغاز کرد.
جسد جوزف به پشت افتاده بود. بازوی راستش به شکلی خم شده بود که دستش در قسمت پایین شکم قرار داشت در حالی که بازوی چپ او به طرف بالا متمایل بود. روی صورت جوزف مقدار کمی خون دیده میشد. ضمن این که در همان بدو بررسی جسد کمیسر متوجه شدیم گلولهای ظاهرا از ناحیه شقیقه سمت چپ وارد شده، قسمتی از سر را متلاشی کرده و مرگ را رقم زده است.
این گزارش مختصری بود از تحقیقات اولیه که سروان مک در صحنه جنایت بهدست آورد.
او در گزارش خود به کارآگاهان گفت: البته باید اضافه کنم که براساس گزارش پزشکی قانونی گلوله به ناحیه سر اصابت و قسمت راست جمجمه را متلاشی کرده و خون زیادی از گوش راست جاری شده و چهره او را نیز گلگون ساخته است. ضمن اینکه براساس همین گزارش در ناحیه شانه چپ مقتول هم جای سوراخ گلوله دوم دیده شده است. وقوع مرگ بین ساعت 16 تا 17 و علت اصلی آن هم اصابت گلوله به سر و از فاصله بسیار نزدیک بوده است.
پس از گزارش سروان مک، کارآگاهان جنایی برای تحقیقات بیشتر و یافتن سرنخی احتمالی از صحنه جنایت به محلی که تحت کنترل ماموران پاسگاه بود رفته و به دقت محل را تحت بررسی دقیق قرار میدهند. ضمن اینکه تیم کارآزموده تشخیص هویت نیز به فرماندهی سرگرد جان فورد آنها را همراهی میکند. در این بررسیها کارآگاهان موفق میشوند در لابهلای علفزارها پوکه فشنگ کالیبر62 را پیدا کنند که احتمالامربوط به گلولهای بود که به شانه جوزف اصابت کرد.
علاوه بر آن مقداری مقوا هم که با کاغذ بستهبندی تیرهرنگ پوشانده شده بود در صحنه جنایت یافت شد. اما مهمترین موضوعی که تیم تشخیص هویت با آن مواجه شد دو لکه خون بود که در صندلی جلو پیدا شد. جالب اینکه این لکههای خون ارتباطی به کمیسر جوزف نداشت و در واقع مربوط به وی نبود. همچنین کارآگاهان سربی فشنگی را که مربوط به گلوله شلیک به کمیسر بود در داخل گودالی یافتند.
آنچه میشد از نحوه مرگ دلخراش کمیسر جوزف ترسیم کرد از نظر کارآگاهان این بود که قاتل یا قاتلان پس از غافلگیری کمیسر و کشاندن او به محل جنایت ابتدا با شلیک گلوله به کتفش وی را ،که مسلح هم نبوده، به داخل گودال انداخته و سپس با شلیک به سرش به زندگی وی پایان میدهند.
تنها سرنخی که در صحنه جنایت بهدست آمد، همان مقوای کوچکی بود که برای بستهبندی استفاده میشد که این تکه مقوای تقریبا ضخیم برای بررسی بیشتر به آزمایشگاه های جنایی ارسال شد. بررسیهای اولیه حکایت از آن داشت که مقوای پیدا شده شبیه کاغذهای مومی است که بسیار محکم بوده و مصرف بستهبندی داشته است. در بررسیهای بعدی بر روی همین تکه مقوا اعدادی دیده شد و همچنین کلمه (رندیچ) نیز در گوشه مقوا توجه ماموران را به خود جلب کرد. این کلمه ظاهرا یک اسم خاص انگلیسی بود.
ماموران تشخیص هویت در آزمایشهای دقیق بعدی خود با لکه خونی روبهرو شدند که میتوانست سرنخی برای گشودن راز قتل مرموز کمیسر جوزف باشد.
کارآگاهان همچنین تحقیقات گسترده محلی را آغاز کردند. کلیه افرادی که در محدوده صحنه قتل سکونت داشتند تحت بازجویی قرار گرفتند و نتیجه این تحقیقات نشان میداد که اتومبیل کمیسر در کنار جاده با دو سرنشین دیده شده است. یکی از کشاورزان اطراف در این خصوص به سروان مک گفت: من در باغ خود مشغول آبیاری بودم که ناگهان صدای دو گلوله را شنیدم. البته گلوله دوم با فاصله زمانی شلیک شد.
با عجله از باغ بیرون آمدم. اتومبیلی در کنارجاده نظرم را جلب کرد. دو نفر در کنارجاده بودند. چون فاصله بسیار زیاد بود چهره آنها قابل شناسایی نبود. در همان لحظه کامیونی از جاده جلوی باغ در حال عبور بود. موضوع شنیدن گلوله را با او در میان گذاشتم. در این میان چند نفر از همسایگان اطراف هم بیرون آمدند. به اتفاق به سر جاده رفتیم و در آنجا بود که با جسد خونآلودی در داخل گودال روبهرو شدیم. قبل از رسیدن ما آن دو نفر از محل گریخته بودند و اثری از آنها نبود.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: