نقد و بررسی God of War

داستان پدری پخته‌تر با ریز‌ه‌کاری‌ها و اکشن مثال‌زدنی

قسمت جدید سری خدای جنگ که همزمان بازآفرینی آن هم هست، مانند یک هنرمند مثال‌زدنی است که همپای مخاطبانش، بزرگ شده و دغدغه‌هایش را که روزی لبریز از تستوسترون و غریزه بود تغییر داده و جای خود را به مرامی پخته‌تر داده است.
کد خبر: ۱۱۳۷۹۹۸

داستان، اکشن، ریزهکاریها، ظاهر و حتی زمان حضور این موهبت، همه رنگ و بویی خوشایندتر و به یادماندنیتر یافتهاند.

خدای زمینی

میگویند پدر برای فرزند کوچک مثل الگو میماند. پدر شدن، پختگی میخواهد و رامی و متانت. کریتوس، آن پدر جوان، جوشی و افسارگسیخته گذشته نیست که با خطای نفسانی و خشم، عزیزانش را قربانی کرد. این کریتوس از گذشته درس گرفته و به یک حامی تبدیل شده که حداقل برای تکرار نشدن گذشته هم که شده، در آرزوی تبدیل فرزندش به جنگجویی دلاور به سر میبرد.

دیالوگها، چیدمان صحنهها، آرانژمان موسیقایی روایت و صداپیشگی جانانه گویندگان، همه دست به دست هم داده تا با اثری فاخرتر از گذشته روبهرو باشیم. خشم، درک، درس و عبرت، طنز و فکاهی را در روایت میبینیم. گاهی فکاهی زیاد میشود، اما باز هم دلنشین است. شاید بتوان گذشته خدای جنگ را به یک تئاتر پر طمطراق تشبیه کرد و قسمت جدید را به یک سریال با روایتی انسانیتر و شبیهتر به واقعیت. دوران انتقام به سر آمده و این بار، نوبت آرمانی از جنس صلح و رستگاری است. هرچند، خوی جسور و بیرحم کریتوس هنوز بیدار است و همین فرصتی است تا در تضاد با معصومیت و سادگی فرزندش قرار گرفته و حضور کریتوس در غربت و سرزمینی با زبانی دیگر، هر دو را وادار به یادگیری از یکدیگر کند. ماحصل، اپرای جذاب و دلچسبی است که ساعتها سرگرمتان خواهد کرد و تا سالها به یادتان خواهد ماند. هرچند، شاید نبرد پایانی، به آن صورت که انتظار میرود، حتی در قیاس با بعضی رئیسهای میانه گیم، خاطرهساز و کوبنده نباشد.

دوزخ دارگارد

سرزمینی که کریتوس به آن کوچ کرده، دارگارد نام دارد. فضای کار از اساطیر نروژی الهام گرفته و داستان آن در دورانِ فرضی ماقبل وایکینگها روایت میشود که هنوز بُغهای توصیف شده در این اساطیر در زمین سکونت داشتهاند. همان طور که از یک اثر درجه یک و انحصاری انتظار میرود، مایه بسیاری برای این عنوان گذاشته شده و با ظاهری بشدت چشم نواز و طراحیهای دقیق، باحوصله و پرجزئیات روبهرو هستیم. جلوههای صوتی و بصری با هارمونی خاصی به هم آمیخته و حاصلشان، لحظاتی ناب است. جلوههای استفاده از جادو، پرتاب و احضار تبر کریتوس، افکتهای ذرات، برخوردها، همه و همه بهگونهای هستند که هر قدم در دنیای دارگارد برایتان جذاب و سرشار از بهت و حیرت باشد.

آن شانه دلکش

دوربین روی شانه که با گیم Residet Evil 4 به صنعت گیم معرفی شد، به پای ثابت عناوین اکشن، مخصوصا نمونههای تاکتیکال تبدیل شده است، اما پیادهسازی آن در گیمهای اکشن-ماجرایی که زد و خوردهایشان غالبا با سلاح سرد صورت میگیرد، جسارتی دوچندان میطلبد. شاید بزرگترین نگرانی هواداران هم همین بود که خوشبختانه، نتیجه بسیار رضایتبخش است. به لطف دوربین روی شانه، بازیکن خود را در دل نبرد مییابد و این به معنی محدودیت در زاویه دوربین است که او را مجاب میکند سرعت و قدرت بیشتری در نبردها به کار ببندد. در این راه، آتریوس، پسر کریتوس، او را همراهی میکند که میتوانید با صدور دستورات مختلف، از وی کمک بگیرید. خوشبختانه نحوه چیدمان دکمهها آنقدر خوب است که بهراحتی میتوانید به او اتکا کنید.

سلاح اصلی کریتوس، تبری است که میتواند هر زمان بخواهد آن را پرتاب کرده و با اشارهای، دوباره در دست احضارش کند. برای این تبر، انواع و اقسام حملات و حرکات طراحی شده که دست بازیکن را تا حد قابل توجهی در نحوه عملکرد باز میگذارد. کریتوس غیر از آن، به یک تبر و بعدا به حرکات مشتزنی هم مجهز میشود و به مرور، آنقدر قابلیت و آزادی مییابد که بتواند با نسخههای قبلی رقابت کرده و حتی آنها را کنار بزند. همانطور که میدانید، در این قسمت المانهای نقشآفرینی پررنگتر از گذشته هستند که واقعا جای خشنودی دارد. علاوه بر آن، دنیای گیم هم کمی تا قسمتی باز است که در جایجای آن، اسرار و راههای مخفی گنجانده شده است. با پیگیری این عناصر مخفی، زمان پرداختن به بازی میتواند بیش از 30 ساعت هم طول بکشد که واقعا در قیاس با قسمتهای قبل، خوب دارد. از آن بالاتر اینکه این بخشهای فرعی پر است از ماجراهایی که واقعا در نوع خود جذاب هستند و برخلاف بسیاری عناوین، این حس را القا نمیکنند که برای طولانیتر شدن گیم در آن گنجانده شدهاند.

سیاوش شهبازی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها