کوبار؛ سفر به مقصد دلتنگی

بخش مهمی از آثار نمایشی از یک سری فاکتورهای مشترک بهره می‌گیرند که یکی از شاخص‌ترین آنها تضاد قهرمان داستان با محیط پیرامون خود و چالش‌های به‌وجود آمده بر این اساس است.
کد خبر: ۱۱۳۵۷۶۴

این تضادها درام را شکل داده و قصه را به جلو میبرد بدون آن که مخاطب را خسته کند. چرا که خود مخاطب هم یا این موقعیت نمایشی را از سر گذرانده یا اینکه از طریق اطرافیان خود و به شکل غیرمستقیم با آن آشنایی پیدا کرده است. در این دست از آثار، قهرمان داستان بدون اینکه میل و رغبتی برای رفتن به منطقهای دوردست داشته باشد، مجبور به مهاجرت شده و در تضاد کامل با آن قرار میگیرد. اینکه سرانجام شرایط بر قهرمان چیره شده و یا عکس آن اتفاق میافتد، پایان بندی کار را رقم زده و مخاطب را به منزل نهایی میرساند. مجموعه تلویزیونی کوبار ساخته فریدون حسنپور یکی از این دسته آثار است که به تازگی و پس از پایان تعطیلات نوروزی روی آنتن شبکه دو سیما رفته است.

معلم جوان و کوچ اجباری یک ساله

فریدون حسنپور که سریالهای زیادی برای تلویزیون ساخته و بخش مهمی از آنها را هم در زادگاه خود تصویربرداری کرده، در کوبار هم که نگارش فیلمنامه هم بر عهده خودش بوده سراغ قصه زندگی معلمی جوان به نام ستار رفته که پس از فارغالتحصیلی بهعنوان معلم به مدت یک سال به سیاهکل و حومه آن فرستاده میشود. نخستین نقطه عطف سریالی که قسمتهای متعددی داشته و قصه آن پر است از داستانهای فرعی و شخصیتهای مکملی که بخشی از بار درام را به دوش میکشند. ستار پس از شنیدن خبر انتقالی اش از رشت به سیاهکل با یک چالش مواجه شده چرا که در همان ایام به خواستگاری دختری رفته که به لحاظ طبقه اقتصادی بالاتر از خانواده خود به حساب میآید. در این بخش است که بخشی از هویت هر دو خانواده آشکار شده و بیننده هر چند به شکلی ناقص و حتی گاه کلیشهای پی به تفاوتهای دو خانواده میبرد. برای مثال کافیست به شغل پدر دختر که در کار ساخت و ساز در زمینهای شمال است، نگاه کرده و آن را با پدر اهل قلم و کتاب ستار مقایسه کنید. علاوه بر این خط داستان، یک داستانک هم در این بخش از کار در نظر گرفته شده که کنجکاوی بیننده را برمیانگیزد. آن هم چیزی نیست جز تلفنهای گاه و بیگاه و ناشناسی که از یک رستوران به نامزد ستار میشود و نسبتهای ناروایی به او میبندد!

ستار و چالش دلتنگی

سفر ستار به شهر جدید با آن که به لحاظ زمانی فاصله زیادی هم ندارد، قصه را به سمت و سوی تازهای برده و قهرمان کار را در برابر شرایطی قرار میدهد که برایش سخت و غریب به نظر میرسد. حسنپور در این بخش یک سرماخوردگی اساسی هم همراه ستار کرده تا به حال ناخوش روحیاش جنبه بیرونی هم بدهد. چرا که از یکسو از نامزد خود دور شده و از سوی دیگر با فضای کوچک شهر محل اقامتش در قیاس با شهری مثل رشت مواجه شده است. در عین حال از دوستان خود نیز دور شده و همه اینها روحیه او را شکننده کرده است. سرماخوردگی ستار بهانهای برای ورود دکتر به داستان بهعنوان یکی از شخصیتهای مکمل و تاثیرگذار به کار است که به خوبی در آن جا افتاده و حال و هوای مناسبی به آن بخشیده است. دکتر به واسطه آشنایی با یکی از مدیران آموزش و پرورش گیلان به ستار این امید را میدهد که میتواند پس از دو سه ماه به شهر خود منتقل شود. گفتوگوهای تلفنی او با نامزدش آن هم در فضای سرسبز و دیدنی منطقه، فرم بصری مطلوبی برای نمایش دلتنگیهای ستار دارد که حال و هوای آن بخوبی به بیننده منتقل میشود. هر چند که این بخش از ناحیه دیالوگنویسی و همچنین بازی بازیگران نقشهای اصلی آسیب نسبتا جدی دیده است.

کوبار: از تیپ تا تیپ ـ شخصیتهای آشنا

فریدون حسنپور در مقام نویسنده فیلمنامه آثار تلویزیونیاش عموما به سمت تیپ و تیپ ـ شخصیت رفته و بیشتر روی وجوه بیرونی شخصیتها کار میکند تا وجوه درونی آنها سریال کوبار نیز از این قاعده مستثنی نیست. ستار بهعنوان شخصیت مرکزی این مجموعه تلویزیونی با توجه به اینکه ستون اصلی کار به حساب میآید میتوانست بهتر از اینها باشد. او یک تیپ ـ شخصیت تا حدودی باورپذیر و در عین حال بیرمق و کم جان است که مخاطب برای نزدیک شدن به او کار سادهای پیش روی خود ندارد. برای مثال به مکالمههای تلفنی او و نامزدش توجه کنید که وجوه عاشقانه آن کاملا کلیشه‌‌ای است. در عین حال ستار به عنوان قهرمان سریال آن کنشمندی لازم را نداشته و به همین خاطر هم مخاطب با فاصله به او نگاه میکند. دکتر با آن که شخصیتی مکمل به حساب میآید، از بسیاری جهات بهتر و قابل قبولتر از ستار از کار درآمده و پیچیدگیهایی دارد که برای مخاطب جذاب به نظر میرسد. برای مثال میتوان به فصل ورود او به کار و اینکه سالها پیش چگونه از این شهر کوچک سر درآورده، اشاره کرد. از سوی دیگر شخصیتی همچون نظیر هم به عنوان صاحبخانه ستار هم در داستان حضور دارد که در نقطه مقابل این دو نفر قرار گرفته و پیچیدگیهای بیشتری هم نسبت به آنها دارد که در ادامه میتواند به خلق نقاط عطف بعدی کمک کند. در این بین داستانکی هم با محوریت همکار دکتر (خانم سیاه سنگی و شوهر بیمارش) شکل گرفته که در قسمتهای بعدی سروشکل بهتری به خود گرفته و عمق بیشتری پیدا خواهد کرد.

انتخاب بازیگر: چالش مهم مجموعههای تلویزیونی

کارگردانهای مجموعههای تلویزیونی برای انتخاب بازیگران خود و با توجه به دایره نهچندان گسترده بازیگران سینما و تلویزیون، کار سختی را پیش روی خود دارند. حال وقتی کارشان سخت تر میشود که قصه در یکی از شهرهای دیگر غیر از تهران گذشته و نیاز به بازیگرانی با توانایی درآوردن لهجه باشد. حسنپور با توجه به اصالت گیلکی خود، آشنایی کاملی با فرهنگ و زبان مردم این خطه سرسبز داشته اما برای انتخاب بازیگران خود مشکلاتی دارد. در یک سو بازیگری حرفهای همچون بازغی قرار دارد که آشنایی با لهجه داشته و تا حدود زیادی هم آن را خوب از کار درآورده است. اما در طرف دیگر بازیگر تازه کاری به نام ارمیا قاسمی قرار دارد که در بیان دیالوگها و میمیک چهره با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. آن هم در نقشی که باید مخاطب را به همذات پنداری واداشته و با خود همراه کند. کاری که به نظر می رسد قاسمی از عهده آن برنیامده و به همین خاطر هم به یکی از پاشنههای آشیل کار تبدیل شده است. یکی دیگر از نقشهای مکمل را مهران رجبی ایفا میکند که تمام و کمال همان رجبی همیشگی است که گاه تک لحظات شیرینی را رقم میزند. سیروس گرجستانی هم با آن که در نقش پدر ستار ظاهر شده اما بازی اش گرمای همیشگی خود را داشته و لحظات خوبی را خلق کرده است.

محمد جلیلوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها