خوشرکاب مجموعهای است که با گذشت سالها از زمان پخش آن، هنوز در خاطر مخاطبان مانده و بینندگان تلویزیون داستانی را که حول محور این کامیون و صاحبش میگذشت، به یاد دارند. خاطرهای که خودتان از این مجموعه در ذهن دارید چیست؟ کدام خاطره برایتان بارزتر است؟
خوشرکاب جزو آن دسته مجموعههایی است که فراموش نمیکنم و اثری قابل تحسین بود که موضوع بینهایت خوبی داشت. در این مجموعه تلویزیونی برای اولین بار بود که میدیدیم شخصیت اصلیاش یک شیء بیجان، یعنی همان کامیون بود و جالب است بدانید که ایده اولیه داستان آن، بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شد.
واقعا؟ برایمان توضیح بیشتری میدهید؟
بله، شخصیتی که محمد کاسبی در مجموعه ایفایش میکرد، بر اساس یک شخص حقیقی نوشته شده بود. نام آن آقا را متاسفانه نمیدانم اما فردی بود که به کامیونش دلبستگی خاصی داشت و داستانش دستمایه کار ما قرار گرفت. حتی کامیونی هم که ما در طول مجموعه استفاده کردیم، کامیون همان شخص بود.
بر این اساس به طور کامل مطابق با واقعیت پیش رفتید؟ برای باورپذیری بیشتر نقشها، آیا صحبتی هم با آن شخص یا اعضای خانوادهاش داشتید؟
نه، آن فرد از دنیا رفته بود. اینطور شنیدم که گویا او در همان اولین سفرش به جبهه شهید شده بود؛ البته از این بابت خیلی مطمئن نیستم و شاید هم بعدها فوت شده باشد. کامیونش را هر روز پسرش به سر صحنه فیلمبرداری میآورد و گروه از آن استفاده میکردند. در خصوص داستان هم ما فقط ایده اولیه را از ماجرای زندگی او گرفتیم و بقیه وقایع به صورت داستانی و مبتنی بر تصور نویسنده جلو رفت.
جالب است که این مجموعه در زمان پخش اصطلاحا حسابی گرفت و همهجا صحبت از آن بود. به عنوان یکی از بازیگران حاضر در این مجموعه، دلیل موفقیت این سریال و دیده شدنش را در چه میدانید؟
خب خوشرکاب موضوعی داشت که بکر و نو بود و تا آن زمان و حتی بعد از آن کمتر به آن پرداخته شد. محوریت این قصه، دلبستگی و حساسیتهای این مرد نسبت به کامیونش بود؛ دلش نمیخواست حتی یک خط روی آن بیفتد و در عین حال شخصیت میهنپرستی هم داشت. این موضوعی متفاوت بود و تازگی داشت.
تجربه بازی در کنار بازیگران مختلف این مجموعه را چطور دیدید؟
تجربه خوبی بود. ترکیب بازیگران این مجموعه را خیلی دوست داشتم. هنوز هم وقتی مونا فرجاد را میبینم، گرچه بزرگ شده و برای خودش خانمی است، احساس میکنم دخترم است. امیر نوری را تقریبا از زمان اولین تجربههای بازیاش میشناسم و در طول این سالها شاهد رشد و بزرگ شدنش بودهام. خود آقای کاسبی هم که از زمان حضور در وزارت فرهنگ و ارشاد با هم آشنا بودهایم، فقط قسمت نشده بود کنار هم بازی کنیم.
زهرا غفاری
رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم