در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عارض شد: زنده اید تصدقات؟
فرمودیم: برنوی دسته نقره را فیالفور با قطار فشنگ و تیربند بیاورد.
عربده زد: چه شده مگر ؟
فرمودیم: فی الحال نمیدانیم اما یحتمل یا کار روس پدرسوخته است یا بریطانی دسیسه کرده اند، ناکارمان کنند .
دیدم صدای خنده خشایار در دالان زیر زمین به بیرون هجوم آورد .
فرمودیم: میخندی پدر سوخته؟صدای ترق تروق و انفجار هنوزا میآمد اما در حیاط عمارت خبری نبود. از پشت تخت که سنگر گرفته بودیم بیرون آمدیم . خشایار هنوز میخندید. فرمودیم فلان فلان شده برو برنو را بیاور، قشون پشت در است. صدای تیر و تفنگ نمیشنوی . بوی باروت شهر را پر کرده . نصف شیشههای عمارت را پایین آورده اند تو میخندی؟
عارض شد: خوف مکنید تصدق این چهارشنبه سوری است . این انفجارها طبیعی است .
تعجب فرمودیم، گفتیم :چه غلطها این چه چهارشنبه سوری است ؟ ایام ماضیه اینگونه نبود . خشایار عارض شد: تصدقت مدتی است که این چین و ماچین لاکردار سوراخ دعا پیدا کرده هر سال کانتینر کانتینر اسباب و ادوات جنگافروزی ارسال کرده، جیب خلایق خالی میکنند. فرمودیم: این چه چهارشنبه سوری است که اینگونه عمارت فرو میریزند و ماشین به آتش میکشند .
خشایار گفت ولی خدایی اش خیلی کیف میدهد . زندگی هیجان هم لازم دارد .
فرمودیم: دوست داری؟
عرض کرد : خیلی !
گفتیم: تو بمان هیجان در کن ما میرویم در اندرونی . چهارپایه گذاشته از لبه دیوار به تماشای ماوقع کوچه بود. برنوی دسته نقره برداشتیم پر کرده به حیاط شدیم . خشایار را صدا کرده برگشته برنو را در دستمان دید. فرمودیم: صد دور دور حوض میچرخی وگرنه شلیک میکنیم . عرض کرد : خالی است تصدقات ! یک تیر در کردیم . در هیاهوی انفجارها صفیر گلوله گم شد . فهمید پر است شروع کرد به در کردن هیجان کماکان میدود . ماهم نشستهایم سمبه به لوله برنو میکشیم . زیاده فرمایش نداریم .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: