الگوها که ته ذهن مخاطب رسوب کرده و نویسندگان فیلمنامه بر پایه آنها بخش مهمی از فیلمنامههای خود را شکل میدهند. در میان این گونهها، ملودرامها بیش از بقیه تحت تاثیر این قواعد بوده و پایههای خود را براساس آن محکم میکنند. در این بین، ملودرامهای تلویزیونی به شکل غلیظتری تحتسلطه این قبیل الگوها بوده و همهساله سریالهای زیادی بر پایه آنها ساخته و روانه آنتن شبکههای مختلف میشوند.
«هست و نیست» به تهیهکنندگی محسن شایانفر و کارگردانی حسین سهیلیزاده یکی از این دست مجموعههای تلویزیونی است که این روزها در حال پخش از شبکه دو سیماست که تا اینجا توانسته بخوبی از مصالح داستانیاش برای جذب مخاطب استفاده کند.
سریالی که مانند سایر ساختههای سهیلیزاده موضوعی اجتماعی را دستمایه کار خود قرار داده است.
معمای یک قتل
عموما ملودرامهای تلویزیونی با یک اتفاق کلید میخورند که این اتفاق معمولا سروشکل جنایی ندارند. درست برخلاف «هست و نیست» که با یک قتل آغاز شده و سپس وارد ماجراهای مربوط به شریک فرد به قتل رسیده (حمید) میشویم. به عبارت بهتر یکخودکشی مشکوک، آن هم از سوی مردی که دلیل قانعکنندهای برای این کار نداشته و همین امر نیز شبهه قتل را تقویت میکند، ما را وارد داستان مینماید. نادر وحید که فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی را نوشته، در همان قسمت نخست قلاب خود را برای جذب مخاطب انداخته تا بتواند او را برای تماشای ادامه کار ترغیب کند؛ موضوعی که اتفاق افتاده و حس کنجکاوی مخاطب را به شکل مطلوبی نسبت به ادامه کار برمیانگیزد. این در حالی است که با پیشرفت داستان میفهمیم که این قتل یا خودکشی یکی از قصههای فرعی کار است و پایههای داستان مرکزی را مهیار و آوا تشکیل میدهند که پسرخاله و دخترخاله هستند.
قصه مهیار و آوا
یکی از پایههای همیشگی ملودرامهای تلویزیونی، قصههای عاشقانهای است که در تاروپود فیلمنامه تنیده شده و به آهستگی پیش میرود و به سرانجامی خوش یا ناخوش ختم میشود؛ کاری که سهیلیزاده در اغلب ساختههای تلویزیونیاش انجام داده و موفقیت آنها نیز در گروی آن بوده است. این دو جوان با وجود آن که میان خانوادههایشان به اصطلاح شکرآب شده اما همچنان به یکدیگر علاقهمند بوده و سعی در بهبود و مهیا کردن شرایط برای ازدواجشان دارند. نکته مهمی که در این ارتباط به چشم میخورد، بلوغ این دو در عین جوانی و برخی خامیهایشان است که به دل مخاطب مینشیند، چرا که کنشمندی در آن موج زده و مخاطب از هر طیفی میتواند خود را جای یکی از این دو بگذارد. ایده به راه انداختن گلخانه برای کشت قارچ در خانه اجدادی نیز به رابطه این دو کیفیت بهتری بخشیده و داستانکی را به وجود آورده که به یک نقطهعطف مناسب منتهی میشود. مخالفت حمید با ازدواج آوا و مهیار هم به این قصه تنش بیشتری بخشیده و در عین حال گرههایی را به وجود آورده که به مرور باز میشود. همچنین باید به تم اصلی کار که چیزی جز نزدیک شدن شیطان به انسان درموقعیتهای مختلف نیست، اشاره کرد؛ موضوعی که فردی مثل حمید و برخی اطرافیانش را وسوسه کرده و به سمت پولهایی میکشاند که سرمنشا آن حرام است.
شخصیتهای جذاب در دل یک داستان
هنگامی که به بحث درباره شخصیتپردازی سریال «هست و نیست» میرسیم، نکته مهمی به چشم میخورد که به عنصر تکرارشونده ساختههای ملودرام حسین سهیلیزاده تبدیل شده است. آن هم چیزی نیست جز استفاده از تیپ و تیپ ـ شخصیتهایی آشنا و البته جذاب که مخاطب در سریالهای دیگر نمونههایی نزدیک به آنها را دیده است.
شخصیتهای اصلی «هست و نیست» از الگوی ملودرامهای خانوادهمحور متاثر و بر این اساس طراحی شدهاند. برای مثال میتوان به دو خواهر( الهام و نرگس) اشاره کرد که هریک از آنها نمایندهای از یک تیپ ـ شخصیت به حساب میآیند. اولی سرد و مغرور که بخشی از غرورش ماحصل ثروت همسرش حمید به حساب میآید. اما نرگس برخلاف الهام زنی است از طبقه متوسط سنتی که همچنان دل در گروی خانه پدری داشته و از مشکلات پسرش مهیار در زندگی رنج میکشد. قرینه آنها را حمید و باجناقش تشکیل میدهند که در تضاد شدید با یکدیگر در ابعاد مختلف قرار دارند. اولی برای بالا رفتن از پلههای ترقی از هیچکاری چشمپوشی نکرده و هدف اصلیاش از زندگی کسب ثروت به هر شکل است. او در عین حال مرزهای اخلاقی را هم درنوردیده و با وجود داشتن همسر و دختری جوان به بیوه شریک سابقش (الناز) علاقهمند شده است!
دومی درست برخلاف اولی حرکت کرده و در زندگی هیچگاه از تعادل خارج نشده است. در عینحال دغدغههای اخلاقی داشته که آنها را به نفع فرزندش زیرپا نمیگذارد. آوا هم نمونهای از دختران امروزی است که در عین به روز بودن، به قول و قرارش با مهیار وفادار بوده و به ایستادن روی پای خود بیش از هر چیز علاقه دارد. این در حالی است که پدرش وضع مالی بسیار مناسبی داشته و آوا نیازی به کار کردن ندارد. همین نکته هم به شخصیت آوا عمق بخشیده و مخاطب را بیش از پیش به سمت خود میکشاند. برای مثال هم میتوان به آب و آتش زدن او پس از آتشگرفتن کارگاه پرورش قارچ برای بازپس دادن نیمی از خسارت وارده اشاره کرد. باقی شخصیتها هم بیشتر تیپهایی تکبعدی هستند که نقش خود را در قصه به شکلی تخت ایفا میکنند. برای مثال هم میتوان از الناز و خواستگار سالها پیش او یاد کرد که داستانکی نهچندان جذاب را خلق کردهاند و برای قضاوت بهتر و دقیقتر درباره این دو باید منتظر قسمتهای بعدی «هست و نیست» ماند.
سهیلیزاده؛ کارگردانی موفق در قاب تلویزیون
یکی از کارگردانهای موفق تلویزیون که بخش عمدهای از ساختههایش با موفقیت همراه شده و انبوهی از مخاطبان را پای گیرندهها نشانده است. در حقیقت میتوان گفت که سهیلیزاده رگ خواب مخاطب را در دست داشته و با مانور روی آن موفقیت آثارش بخصوص در زمینه ملودرام را تضمین میکند. در عین حال ساختههای وی از یک ساختار بصری مناسب هم سود میبرند که چشم بیننده را خسته نمیکنند. از طرف دیگر وی به شهادت مجموعههای تلویزیونیاش علاقه بسیار به استفاده از بازیگران جوان گمنام و تازهکار در نقشهای اصلی دارد که گاه به نتایجی درخشان ختم شده و گاه به پاشنه آشیل کارش تبدیل شدهاند. او که در سریالهای قدیمیترش بازیگران جوانی همچون سحر قریشی، سیاوش خیرابی، نیلوفر پارسا، پندار اکبری و... را به سینما و تلویزیون معرفی کرده، در «هست و نیست» هم دو بازیگر جوان را در نقشهای مهیار و آوا به کار گرفته است. علی مسلمی و غزاله اکرمی بازیگران این دو نقش هستند که بخش عمدهای از داستان حول محور این دو میچرخد که توانستهاند از پس نقشهایشان برآیند. در جمع بازیگران حرفهای هست و نیست به نامهایی همچون الهام پاوهنژاد، نگار عابدی، حمیدرضا پگاه و فرهاد قائمیان در نقشهای اصلی برمیخوریم. انتخاب پگاه برای نقشی خاکستری هم انتخاب هوشمندانهای بوده که با توجه به نقشهای عموما مثبت وی، نوعی کلیشهزدایی به حساب میآید. قائمیان هم که نقشهای مثبت و منفی بسیار در کارنامهاش دارد، در اینجا حضوری متقاعدکننده در نقشی داشته که فراز و فرود چندانی ندارد.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم