jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۲۳۹۳۰   ۰۲ اسفند ۱۳۹۶  |  ۰۰:۰۱

گفت‌وگو با حسن همایونفال، خواننده «نسیم سحری»

جاده خاکی را آسفالت کردیم، اما...

«نسیم سحری» تا همیشه «نسیم سحری» است. نامش که بیاید با یک دنیا خاطره به‌صورت آدم می‌وزد و می‌بردش به سال‌هایی که صدای حسن همایونفال خواننده موسیقی کشورمان آثار به یاد ماندنی را برایمان خوانده است. این خواننده اما مانند دیگر هم‌نسلانش پس از مدت‌ها کم کار شد و البته با گذر زمان دیگر از او خبری نشد. هر چند اگر دیگر هم هیچ کاری انجام ندهد، بواسطه عوامل مختلفی از جمله توانایی‌اش در خوانندگی و همچنین شرایط خاص دوره‌ای که فعال بوده، در خاطره‌ها می‌ماند. سراغی از او گرفتیم تا ببینیم این روزها در چه حال است و چه می‌کند و آیا قصد ادامه کار در عرصه موسیقی دارد یا خیر؟

نسل شما که بهنوعی میتوان گفت آغاز کننده جریان موسیقی پاپ ایران بعد از پیروزی انقلاب است، از سالها پیش در حلقه فعالان موسیقی پاپ چندان جایی ندارند و گویی این روند مدام تکرار میشود. خوانندگان نسلهای مختلف موسیقی پاپ مدام جایشان را به یکدیگر میدهند و نسل قبل از چرخه خارج میشود. برای شما چه اتفاقی افتاد؟

ما جاده خاکی را آسفالت کردیم و برخی آمدند و خیلی خوب بهره بردند، بهره بردن که هیچ... جاده را ویران کردند...و اکثرشان شاید الان ویلا و ماشینهای آنچنانی هم داشته باشند. البته اگر داشته باشند هم ما خوشحال میشویم، چون همکارانمان هستند؛ ولی این که الان موسیقی را به راهی بردند که بیراهه است، مسألهای است که نمیتوان براحتی ازکنار آن گذشت و نادیده اش گرفت.

پس روند تازه موسیقی برایتان ناراحت کننده است. اگر ممکن است در این باره توضیح دهید.

خانوادهام گاهی میگویند اینها چطور میآیند روی کار، شما که بهتر هستید و جایی برای کار ندارید...اما من فکر میکنم ما کار خودمان را کرده ایم. هنوز بعد از این همه سال هم مردم مرا بیرون میبینند اظهار محبت میکنند و عکس یادگاری و امضا میگیرند. به خاطر این رفتارها هم سوالات بیشتری برای خانواده و اطرافیانم ایجاد میشود که چرا من خانه نشین شدهام و کاری نمیکنم. من برایشان جوابی ندارم.

در صحبتهایتان به شرایط مالی کسانی اشاره کردید که پس از شما وارد این عرصه شدند. شما زمانی که کار میکردید، مسائل مالی تا چه حد برایتان مهم بود؟

مهم بودن شرایط مالی و این که وضعیت چگونه بود، دو موضوع متفاوت است. من زمانی که کار میکردم طبعا با برنامههایی که آورده مالی هم داشتند، روبهرو بودم. در کنار آنها البته یک سری برنامهها هم بود که از روی اعتقاد و بهخاطر دل خودم اجرایشان میکردم. در واقع با خودم میگفتم اینها زکات کار من است که مثلا برای خیریهها مجانی برنامه اجرا کنم یا برای نابینایان یا کهریزک بخوانم و پول نگیرم. منتها آورده مالی موسیقی برایمان در حدی بود که زندگی کنیم و خدا را شاکر باشیم که اموراتمان و روزگار میگذرد. مثل حالا نبود که کنسرت میگذارند و درآمدهای آنچنانی دارند.

میگویند پرسیدن از حقوق و دستمزد افراد کار اشتباهی است و جزو حریم شخصیشان محسوب میشود. هر چند این حرف را قبول دارم و به آن پایبندم اما راستش نمیتوانم جلوی کنجکاوی ام را بگیرم. شما برای خواندن قطعه معروف «آی نسیم سحری» چقدر دریافت کردید؟

40 هزار تومان.

و میتوانم بیشترین درآمدتان را هم از خواندن یک قطعه بپرسم؟ در واقع قصدم یک مقایسه ذهنی با شرایط امروز است.

آخرین کاری که برای سازمان صدا و سیما خواندم اثری بود به نام «صدای پای باران» که آهنگسازیاش را خودم انجام داده بودم و شعر آن را آقای اسماعیل فرزانه سروده بود. تنظیم کار را هم یک جوان مستعد و ارزشمند به نام امیرحسین بخشی به عهده داشت. بابت این کار بیشترین دستمزدی که گرفتم دو میلیون تومان بود. هفت سال پیش در سال 87 که فضای خاصی داشت.

نمیخواهید اثر تازهای منتشر کنید؟

چند سالی است آلبومم آماده انتشار است، اما اسپانسری پیدا نکرده ام تا بتوانم آن را منتشر کنم. هزینهها بالاست و خودم از پس کار برنمی آیم. نام آلبوم «مثل دریا» است و شعرهای حافظ و مولانا را در آن خواندهام. البته یکی از سرودههای خودم را هم در آن خواندهام.

فکر میکنید در صورت انتشار چه سرنوشتی پیدا کند؟

با توجه به حال و هوای آلبوم میگویم گل میکند و شنیده میشود.

در میان نسل جدید هم مخاطب خواهد داشت؟

طبق بازخوردی که از جامعه گرفتهام میگویم بله. پیش آمده که متولدان دهه 60 هم به من گفته اند با کارهایم زندگی کردهاند. خواه ناخواه نام من، بیژن خاوری، عباس بهادری، پرویز طاهری و... در ذهن مخاطب مانده است.

یکی از تجربههای نسلهای تازه موسیقی پاپ که بر آن تقریبا تمرکز خوبی هم دارند، اجرا در خارج از کشور است. فکر کنم نسل شما این تجربه را نداشته است. درست میگویم؟

نه. من آن سالها در اتریش اجرایی داشتم.

جالب شد. با توجه به این که همه این سالها خوانندگان خارج از کشور سعی کردند پیشتاز باشند و البته موفق هم نشدهاند، برخورد مردم در آن سالها نکته قابل تاملی است. واکنش مخاطبان چگونه بود؟

برای کم شدن هزینه فقط نوازندگان دف و ضرب و کمانچه را برای این اجرا به اتریش بردم. خانوادههای ایرانی و بعضا خارجی در این اجرا بودند و استقبال کردند. ببینید کار استاندارد هر جا خوانده شود و هر کس بخواند از آن استقبال میشود، اما خب... در موسیقی اتفاقاتی هم افتاده که به گوش مردم آسیب بزند.

آیا معیاری نباید باشد برای تربیت هوش مردم و سلیقه شان؟ مردم از کجا بدانند چه کسی موسیقی خوب میخواند و چه کسی فالش؟

نوهام پیانو میزند، بعضی از کارها را گوش میدهد. به او میگویم گوش بده و ببین چطور گوش آدم را اذیت میکند. مگر تو موسیقی نمیخوانی؟ این شخصی که میخواند اینجا فالش دارد . میگوید چون ریتم دارد و تند است کمتر حس میشود.

در حالی که موسیقی سنتی ریتم اصلی را دارد. ما اصفهان و ماهور را در موسیقی سنتی داریم که ریتمیک است و از آن میشود لذت برد. حالا جوانی میآید کار را شروع میکند ریتمیک میخواند چون پاپ است نمیتوان گفت پاپ از سنتی بهتر است. پاپ جایگاه خود را دارد و سنتی نیز همینطور. من آمدم در آن برهه کاری را خواندم که تلفیقی شد. نسیم سحری تلفیقی از موسیقی سنتی و پاپ بود که نی آن را آقای حسن ناهید زدند و کمانچه را آقای اردلان کامکار. «یک آسمان پرنده عاشق» هم یک کمانچه دارد که سهیل ایوانی زد که شاگرد مجتبی میرزاده بود. مجتبی میرزاده در موسیقی نابغهای بود و زود فوت شد. ما همچنین کسانی را در موسیقی داشتیم که بهرهای از آنان نبردیم. من با خیلی از آهنگسازها کار کردم استاد راغب یکی از کسانی بود که به آن مرد هزار آهنگ میگفتند. چرا الان که حالش خوب نیست و خانه نشین است کسی با ایشان کاری ندارد؟

چند وقت پیش با ایشان صحبت کردم که بشدت ناراحت بود. ظاهرا بسیاری از فعالان موسیقی دهههای گذشته با این شرایط مواجهند.

من یک آلبوم با سروش کار کردم به اسم «وصل جانان». این کار را آقای راغب ساخته و شعرهایش برای ساعد باقری است و از ایشان هم خبری نیست. نسل ما در موسیقی ذوق و اندیشه را کنار هم داشت و آقای راغب هم یکی از بزرگانی است که در موسیقی ما پس از انقلاب کارهای فراموش نشدنی ساخته است؛ چه سرودهای انقلابی و چه سایر آثار. امیدوارم فضای موسیقی که الان هم فضای بدی نیست، به سمت استانداردها بیشتر حرکت کند و برایش موسیقی مهمترین مسأله باشد، نه مسائل جانبی آن!

بیرون از گفتوگو

میگویند آقای مهران مدیری هرشب در برنامهاش خواننده میآورد. چرا از شما یادی نمیکند؟ چرا شما را نمیآورد؟ شمایی که پایه گذار موسیقی بودید در آن دورانی که خیلی هم سخت بود، کار کردید. در آن زمان وقتی برنامه اجرا میکردم حق نداشتم بایستم! حتی اجازه پوشیدن کاپشن هم نداشتیم.

من یادم است برنامهای اجرا کردم که ایستادم و کاپشنی هم پوشیدم، چون برف آمده بود. شروع کردم به خواندن و طبق عادت خواننده که احساس خود را با سر و صورت نشان دهد، پیش رفتم. «یک آسمان پرنده عاشق» ضبط و پخش شد اما یک سر و صدایی ایجاد کرد و بعدش گفتند شما ممنوعالتصویر شدید. آن زمان آقای لاریجانی رئیس صداوسیما بود و آقای پورنجاتی گفتند چون شما حرکت دست داشتید این اتفاق افتاده است.

من نامهای به آقای لاریجانی نوشتم و فیلم را دیدند و گفتند هیچ ایرادی ندارد و ایشان جزو خوانندگانی است که ما قبولشان داریم. منظورم این است جوانان امروزی خیلی راحت دارند کار میکنند و خدا را شکر اندازه ما ممنوعیت ندارند.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
یقینا «خیر» است

یقینا «خیر» است

نشست خبری آقای رئیسی به عنوان رئیس‌ جمهور منتخب در فاصله کوتاه بعد از پیروزی در رقابت‌ های انتخاباتی آن هم با حضور تعداد زیادی از خبرنگاران داخلی و خارجی که به طور معمول سوالات چالش‌ برانگیز در حوزه‌های بین‌المللی و موضوعات مرتبط با سیاست داخلی ایران را مطرح می‌کنند، در نوع خود حاکی از شجاعت بالای اوست.

همان امام رضایی که داشتم، دارم

همان امام رضایی که داشتم، دارم

بارها وقتی پسرم یا دخترم در حیاط و روی مرمرهای خنک و تمیز صحن‌تان بدو بدو می‌کردند، همان‌طور که یک چشمم به گنبد شما بود و یک چشمم به بچه‌ها که گم نشوند و سکندری نخورند و نیفتند، به این فکر می‌کردم یعنی همین‌ قدری که مشهد رفتن کودکی‌های ما کیف می‌داد، مشهد رفتن اینها هم کیف می‌دهد؟ همان‌قدر به ما که خوش می‌گذشت به اینها هم خوش می‌گذرد یا نه؟

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر