آقاقاسم این عکس را منتشر کرده و نوشته: همیشه ما را بر ترک موتور میدیدی. علاقهای به ماشین نداشتم و ندارم. از ابتدا موتورگازی داشتم و بعد کمکم رسید به اینجا. بارها آنقدر گرم صحبت و خنده و شوخی بودیم که هرمز از پشت موتور افتاده بود و متوجه نشده بودم. این موتور معمولا یار سوم ما بود. آنقدر خودمانی شده بود این یار سوم که هرمز در مطلبی که در باب بنده نوشته و چاپ شد در نوشتار نام «قاهر» گذاشت بر آن. در واقع تلفیقی از قاسم ـ هرمز. معمولا از ساعت 12شب روز ما شروع میشد و موتورسواری در خلوتی خیابانها تفریح ما بود. این روزها آنقدرخسته از روزگارم که تنها فریادرس خواب است و خواب. کمتر موتور سوار میشوم. اما هنوز عاشق موتورم. پول ندارم اگرنه حتما یک موتورسیکلت بزرگتر و قویتر میخریدم. گرچه هرمز دیگر کرج است و دیگر موتور هم سوار نشده. اما باز هم نام موتور را میگذاشتیم (قاهر) به یاد دوستیها و تداوم دوستیها در این روزگار دهری و بیفترت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم