دفاع مقدس در صفحه شطرنج

«شطرنج با ماشین قیامت» دومین اثر داستانی و رمانی است که در 312 صفحه نوشته شده است. این اثر که در کمتر از 6ماه به چاپ دوم رسید، امریکایی در دست ترجمه دارد.
کد خبر: ۱۱۲۲۷۶

احمد زاده می گوید، این رمان را 12 سال پیش (سال73) در 15 روز کار فشرده نوشته است و امسال که تصمیم به چاپ آن گرفته ، پس از یک بازبینی کلی فقط چند صفحه به آن اضافه کرده است. «شطرنج با...» دومین اثر داستانی این نویسنده دفاع مقدس است ، اثر قبلی او مجموعه ای داستانی به نام «داستان های شهر جنگی» بود که در سال 1378 به چاپ رسید و طی 7 سال گذشته 39هزار نسخه از آن در 7 چاپ متوالی پخش شده است. به این بهانه با او پیرامون ادبیات داستانی دفاع مقدس گفتگویی انجام داده ایم.

رمان شطرنج با ماشین قیامت بشدت مستند به نظر می رسد. آیا واقعا آدمها و اتفاقات این داستان ریشه در واقعیت دارند؛

بله ، می توان گفت زیادی ریشه در واقعیت دارند و این ویژگی به علاقه شخصی من در شکستن مرز بین کارهای مستند و مستند داستانی برمی گردد. سعی من بر این است که شکل ارائه یک مستند به گونه ای باشد که جذابیت ها و امتیازات آثار داستانی هم در آن وجود داشته باشد در همه کارهایم خصوصا این کار سعی کرده ام نشانه های دقیقی از عالم واقعی در کارم قرار دهم و در عین حال کار دنیای مستقل خودش را هم بسازد. در واقع قطعه سرزمینی که در این داستان مورد بحث است علاوه بر این که متعلق به جغرافیای مشخص در زمان خاصی است در عین حال سیاره خودش را هم می سازد.

با توجه به این ویژگی کتاب ، چه چیزی باعث شد کار را به عنوان داستان چاپ کنید و نه خاطره؛

خاطره تعریف خاص و مشخصی دارد و برای نوشتن خاطره باید قواعد و اصولی را رعایت کرد که اینها محدودیت هایی در کار نویسنده به وجود می آورد. در ضمن در خاطره به دلیل رعایت اصل مسلم امانتداری امکان تخیل کردن نویسنده و حتی وارد کردن برداشت های شخصی از وقایع وجود ندارد، در حالی که به عنوان مثال در خصوص شخصیت ها من سعی کرده ام با پرداختی داستانی به آنها اجازه دهم حرف خود را در قالب داستانی بزنند این که توانسته ام یا نه بحث دیگری است اما این چیزی نیست که در گونه ادبی خاطره مجال آن باشد. در خاطره نمی توان به حسها پر وبال داد و در خیلی جاها نمی توان به لایه های عمیق تر روابط انسانی و انسانها پرداخت ؛ اما در داستان مجال این کار وجود دارد.

چه چیزی باعث می شود شما دفاع مقدس را برای ارایه کارهای هنری انتخاب کنید؛

در درجه اول فکر می کنم هر کس بهتر است درباره موضوعاتی بنویسد که از آنها شناخت دارد و حتی درباره داستان های علمی تخیلی هم نویسنده شان باید با مباحث علمی مطرح شده در داستان آشنا باشد. ماهم در ابتدای دوران اصلی زندگیمان در جنگی قرار گرفتیم که تمام زندگی و اندیشه ما را تحت تاثیر قرار داد. مسلما زمانی که کسی تصمیم به نوشتن می گیرد، به طور ناخودآگاه به سراغ فضاهایی می رود که آنها را می شناسد و ارزشهای آن را قبول دارد. من هم یکی از کسانی هستم که دوران جنگ را تجربه کرده ام و می خواهم تجارب آن را به صورت تاثیرگذار به دیگران و بویژه نسلی که آن دوران را تجربه نکرده ، منتقل کنم. اما گذشته از این مساله که به زندگی شخصی من مربوط می شود، فکر می کنم دوران دفاع مقدس از یک منحنی حداکثری برای گفتن همه حرفها برخوردار است که متاسفانه ما خیلی محدود به آن نگاه می کنیم ، در حالی که 8 سال دفاع ما مجموعه بی نظیر و ارزشمندی از زیرمجموعه های بی شمار است. همین جا اجازه بدهید یک موضوع مهم را توضیح دهم. بعضی ها جنگیدن ما را با خود جنگ اشتباه گرفته اند و طوری حرف می زنند که انگار ما خود جنگ را دوست داریم و آن را تایید می کنیم. در حالی که منظور من از جنگ ، نوع جنگیدن ماست که بی اغراق انسانیت صرف بود و همین باعث می شود من کار در این عرصه را برگزینم.

اشاره کردید که جنگیدن ما انسانیت صرف بود تفاوت جنگ ما با دیگر جنگها چه بود، در واقع چه چیزی در این جنگ یا به قول شما جنگیدن وجود داشت که آن را از دیگر جنگها متمایز می کند و جلوه ای انسانی با وجود جنگ که ذاتا پدیده ای غیرانسانی است به آن می دهد؛

تفاوت در روح حاکم بر فضای جبهه ها بود. در دوران دفاع مقدس فضا به گونه ای بود که زمینه حرکت انسان به سمت تعالی را آماده می کرد. من همیشه برای توضیح این مطلب از داستان حضرت یوسف ع و زلیخا استفاده می کنم. هر کس که در موقعیت یوسف قرار می گرفت گناه می کرد ؛ اما یوسف گناه نکرد و به همین دلیل قهرمان شد و قصه اش احسن القصص. جنگ ما هم همین گونه بود در همه جنگها وقتی شهری از شهرهای دشمن فتح شود انواع جنایات و تجاوزها صورت می گیرد؛ اما رزمندگان ما وقتی وارد خاک عراق می شوند، جنایت نمی کنند و این یعنی یوسف بودن. تفاوت جنگ ما با همه جنگها این است . در همه جنگها اگر کسی خلاف کند، او را به خط مقدم می فرستند؛ اما در جنگ ما اگر کسی تخلفی انجام می داد او را به پشت جبهه می فرستادند. رزمندگان ما در دل جنگ انسانیت پیشه کردند و به همین دلیل می گویم از درون این فضا می توان بهترین داستان ها را پدید آورد.

دلیل این که ما نتوانستیم این فضا و این آدمها را به جامعه و مخصوصا نسل جوان معرفی کنیم چیست؛ آیا اصلا با من موافقید که حق مطلب در این باره ادا نشده است؛

اگر ما می توانستیم آن فضا را به جامعه منتقل کنیم ، تمام مشکلات ما حل می شد. اما درخصوص دلیل عدم موفقیت در معرفی آن ارزشها آنچه به ذهن من می رسد. ضعف کلی ما در کارهای ارتباطی است. ما بعضی وقتها در کارهایمان به خاطر ارادتی که به شهدا و ارزشهای دفاع مقدس داریم ، بچه های جنگ را به آسمان چسبانده ایم به گونه ای که برای جامعه قابل درک نیستند. معنی این کارها این است که کسانی که به جبهه آمده اند، هیچکدام پیش از جنگ اشتباهی نداشته اند، در دوران جنگ هم خطایی نداشته اند و بر فرض اگر شهید نمی شدند هم تا پایان عمر هیچ اشتباهی از آنها سر نمی زد. در این صورت پرسشی پیش می آید که «این جنگ که به نظر من باعث رشد بسیجی ها و شکوفاشدن استعدادهای معنوی ، چه تاثیری بر آنها داشته»؛ بگذارید مثالی بزنیم. در خیلی از فیلمها خارجی و ایرانی - آدمهای بد فیلم خیلی بیشتر جلب توجه می کنند و مخاطب همذات پنداری بیشتری با آنها دارد در حالی که نباید این گونه باشد و مخاطب باید شیفته آدم مثبت فیلم شود. دلیل این اتفاق این است که در این گونه فیلمها. آدمهای منفی خیلی انسان تر و قابل درک تر نشان داده شده اند ؛ اما آدمهای مثبت فرشته هایی هستند که رفتار مصنوعی و خوب غلو شده شان اصلا به دل آدم نمی چسبد.

شما به عنوان نویسنده چه کرده اید تا دچار این اشتباه ها نشوید؛ یعنی نه تبلیغ منفی انجام دهید و نه آثارتان مبالغه آمیز و فضاها غیرقابل درک شوند؛

کارهای ارتباطی ای که در همه دنیا انجام می گیرد، انواعی دارد. عده ای صرفا سرگرم کننده اند. بعضی در کارشان به مجیزگویی و تحسین می پردازند، گروهی تمام تلاش خود را صرف مخالفت کردن با هر چیز و هر کس می کنند. در این میان گروهی هستند که می توان آنها را متوجه کننده نامید. مولفانی که دست دور گردن مخاطب می اندازند و او را به نگاهی دوباره و تعمق بیشتر در یک موضوع تشویق می کنند. من سعی کرده ام جزو این دسته باشم شخصیت هایی را خلق کنم که خاکی بودنشان را از دست ندهند. به طوری که قابل درک و قابل دسترس باشند و به این ترتیب در قالب داستانم با مخاطب ارتباط دوسویه و نه بالا به پایین داشته باشم و با او در یک تجربه مشترک سهیم شوم.

در میان هنرها و حوزه های مختلفی که به دفاع مقدس پرداخته اند، به نظر می رسد هیچ کدام نتوانسته اند آنچنان که باید حق مطلب را درباره این دوران مهم ادا کنند ؛ اما در این میان شاید داستان نویسان از همه ضعیف تر عمل کرده اند. چرا آثار داستانی مربوط به دفاع مقدس از نظر کمی و کیفی تا این حد ضعیف اند؛

دلایل زیادی وجود دارد، اما چند دلیل عمده به ذهن من می رسد. یکی از این دلایل ، کمبود توجه و حمایت از داستان نویسان است. به هر حال یک داستان نویس هم مثل همه آدمها احتیاجات مالی دارد که باید برآورده شود. من فیلمنامه هم می نویسم. نوشتن یک فیلمنامه به مراتب کمتر از نوشتن رمان وقت و انرژی می خواهد ؛ اما به لحاظ مالی توجیه بسیار بهتری دارد. مساله بعدی بحث ممیزی است که بعضی وقتها باعث مایوس کردن نویسنده ها و گرفتن انگیزه و انرژی از آنها می شود.


احسان سهل البیع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها