راپورت‌های میرزا ادریس‌

خشایار و رفراندوم و آب حوض و...

الیوم از خواب بیدار گشته نیمرو میل کرده در حال ریختن چای بودیم که با نبات زعفرانی بخوریم که دیدیم خشایار دق الباب می‌کند. اذن ورود دادیم مشرف شد. ظرف پلاستیکی نان را که جعبه مانند است بر دست گرفته بود و دورش هم مقادیری کاغذ چسبانده بود. فرمودیم: این بامبول جدید چیست ظرف نان را چرا روی دوشت گذاشته‌ای این ور آور می‌بری چه خوابی دیده‌ای؟
کد خبر: ۱۱۲۲۵۵۶

عرض کرد: تصدقت گردم ما از این وضعیت خسته شدهایم هی برویم نان و نفت بخریم، حوض بشوریم، میوه بخریم. این گونه که نمیشود ما میخواهیم رفراندوم برگزار کنیم و به همه پرسی بگذاریم که ببینیم چه باید بکنیم؟

فرمودیم: این رفراندومی که میگویی چه هست حالا؟

گفت: همین دیگر توی کاغذ نظرتان را مینویسید میاندازید توی صندوق بعد آرا را شمارش میکنیم ببینیم اسم کی در میآید!

فرمودیم: تو من قبل هذا چه میکردی؟

عارض شد: پیش داییام کار میکردم.

فرمودیم: شغل داییتان چه بود؟

عارض شد: بیکار بود با هم روی موتور مسافرکشی میکردیم و اصلا هم کاسبی خوب نبود هیچکس سوار نمیشد.

فرمودیم: الان که آمدهای پیش ما و نانت گرم است و آبت سرد و جای خواب داری و مواجب، دور ورت داشته که رفراندوم کنی؟ ما که نباشیم تو از گشنگی دهانت بو میگیرد بدبخت! باشد توی این عمارت رفراندوم برگزار کن. ما خودمان یک تنه 50 درصد جمعیت این عمارتیم. بی رفراندوم هم معلوم است چی به چی است و کی به کی. عجالتا شما برو این یکی دو روزه باران که باریده توی حوض برگ ریخته، برگها را جمع کن آن صندوق نان را هم برو بگذار سر جایش، خیلی هم به حرفهایی که زده میشود توجه نکن. پولوتیک یک علم است و تو نداری. هر کسی هرچیزی را که گفت نباید سر دست بگیری حلوا حلوا کنی ...

خشایار بشدت نادم و پشیمان گشته گفت: راست میگویید خوشی انگار زیر دلمان زده. بعد شلوارکی پاچه دراز را به پا کرده به سمت حوض رفت. هم اکنون که سیاهه مینگاریم به شستوشوی حوض مشغول است. خوب که دقت میکنیم میبینیم این حوض هم از رنگ و جلا افتاده است. نوروز نزدیک است بدهیم شب عیدی فتح ا... نقاش رنگش کند بد نیست عمارت به جلوه میآید ... وا... علیم بذات الصدور... زیاده فرمایش نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها