راپورت‌های میرزا ادریس‌

برف آمد و ما خوش خوشانمان شد!

الیوم دیده گشودیم به برف. این برکت زیبای حی متعال که الحق والانصاف نشاط مبسوطی به طهران تزریق کرده‌. همان اول صبح به خشایار فرمودیم به مغازه منصور مرغی برود یک خروس ابتیاع کرده در حیاط اندرونی همایونی سر ببرد بدهد به مستحق به شکرانه برف.
کد خبر: ۱۱۱۷۵۶۶

من بعد ذلک شخصا عبا بر سر کشیده با نهایت احتیاط به زیر زمین رفته مقادیری شیره انگور و خرما از خمره اجدادی در پیاله لعابی لاجوردی ریخته به حیاط شدیم. لایه رویین برف را کنار زده مقادیری برف پاک در پیاله ریخته با قاشق مسین برف و شیره ممزوج کرده در همان حیاط نشستیم به میل کردن برف و شیره. همانطور که زیر لب مزه برف و شیره را لذت میبردیم یاد ایام شباب میکردیم که برف میآمد تا کمر و طرق و شوارع مسدود میگشت و حداقل تا نیمه فروردین بر بامها و کوی و برزن برف نشسته بود. برف و شیرهمان که تمام شد به مطبخ شدیم. خشایار در حال مرغ پاک کردن بود به جهت باقالی پلو با مرغ ناهار. فرمودیم دست بشوید لباس گرم بپوشد مقادیری برنج از ظهر قبل مانده بود امر فرمودیم در یک قاب سینی ریخته در پشت بام و گوشه حیاط گذاشته پرندگان بیزبان از بیغذایی تلف نشوند. خشایار دست شسته برنج را در دو سینی خالی کرده از در مطبخ خارج شد. داشتیم توی کاسه برف و شیرهمان آب میگرداندیم که صدای گرومبی آمد و بعد ناله. نزدیک پنجره شدیم دیدیم خشایار دست و پاچلفتی روی برف لیز خورده کله پا شده و لگن خاصرهاش را گرفته و مینالد. بساط عیشمان مهیا بود کلی خنده فرمودیم و روز برفیمان زیباتر شد. اصلا این خشایار کتک میخورد یا بلا سرش میآید ما هی خوش خوشانمان میشود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها