مصاحبه با سردار سرلشکر سیدیحیی رحیم صفوی

وقتی به پایان مصاحبه یک ونیم ساعته با سردار سرلشکر سیدیحیی رحیم صفوی میرسیم، به این جمله امام(ره) رسیدهایم و یاد وخاطره شهدا و سرداران حماسهآفرین جنگ، شهیدان
کد خبر: ۱۱۱۴۰۰
حسین خرازی، عباس بابایی، صیاد شیرازی، مهدی باکری، حمید باکری، شهید همت، اسماعیل دقایقی، مجید بقایی، مهدی زینالدین، حسن باقری، حاج داوود کریمی، شهید آیت الله محلاتی و... در کلام سردار حجازی و در ذهن ما زنده شد.
در آستانه ماه مبارک رمضان در قرارگاه نبی اکرم(ص) برای مرور حماسهها و یادمان سبز و سرخ 8 سال جنگ، میهمان سردار سرلشکر رحیم صفوی، فرمانده کل سپاه پاسداران شدیم و یاد گذشته، افتخار برای امروز و امید به آینده را برانگیخت.
فرمانده کل سپاه گفت: سپاه پاسداران اکنون پس از 8 سال جنگ، در بالاترین وضعیت و استعداد و آمادگی دفاع همه جانبه قرار دارد و امنیت ایران اسلامی را برای 80 سال تضمین میکنیم.
سردار اما هنوز حسرت فضای معنوی دوران جنگ را میخورد، آن روزها که درهای آسمان باز شده بود، بر قلبهای ملت ایران نور میتابید و خدا چقدر نزدیک بود...

نقش سپاه پاسداران و سرداران حماسهآفرین این نهاد در دوران دفاع مقدس بر کسی پوشیده نیست؛ اما پاسخ به این پرسش از زبان جنابعالی شنیدنی است که مهمترین مقطع درخشش سپاه دردوران جنگ چه زمانی بود؛

به نظر من مهمترین مقطع درخشش سپاه پاسداران سالهای 62 تا 65 است. از زمانی که عملیاتهای بزرگی چون عملیات خیبر در سال 62، عملیات بدر در سال 63، عملیات فتح فاو در بهمن 64 و عملیات کربلای 5 در سال 65 و رسیدن به دروازههای شرقی بصره به وسیله سپاه انجام شد.

سپاه طی چه فرآیندی در دوران جنگ توانست تشکیلات و سازماندهی خاص خود را پیدا کند؛

مزیت راهبردی سپاه نیروی انسانی و فرماندهان آن بودند؛ فرماندهانی خردمند، شجاع، عالم و دارای نبوغ نظامی. هنر فرماندهان سپاه این بود، در حالی که پیش از جنگ، سپاه هیچ سازمانی برای جنگ در قالب گردان، تیپ با لشکر نداشت؛ ولی در طول 8 سال دفاع مقدس، سپاه در حالی که میجنگید، به نیروهای خود آموزش میداد و حتی این آموزشها در حد تخصصی بود. مثل آموزش زرهی و بهکارگیری موشکهای دوربرد تاکنون فقط در اختیار سپاه بوده است.
درباره روند تحول تشکیلاتی سپاه باید گفت اوایل جنگ و سال 60 ما گردان داشتیم، ولی در سال 61 گردانها به تیپ تبدیل شدند و اواخر همان سال به لشکر. تداوم این سازماندهی به حدی بود که در سالهای آخر جنگ 45 تیپ و لشکر داشتیم. به غیر از آن، نیروهای تخصصی مثل لشکر زرهی و توپخانه داشتیم. فرماندهی توپخانه را شهید حسن شفیعزاده، شهید قاضی و شهید کریمی به عهده داشتند.
تمایز سپاه با دیگر نیروهای مسلح این است که نه تنها قادرند در حالی که میجنگند آموزش ببینند و سازمان پیدا کنند و تجهیز کنند، بلکه در طرحریزیهای عملیاتها نیز سپاه از خود استعداد و نبوغ نشان داد.
یکی از رمزهای پیروزی سپاه در جنگ، اشراف اطلاعاتی نسبت به دشمن و آگاهی به ضعفهای دشمن بود؛ به طور مثال چون ما نیروی آفند کننده و عمل کننده بودیم، ابتکار عمل را در دست داشتیم. ما زمینی را انتخاب میکردیم که متناسب با نیروهای ما که عمدتا پیاده بودند، باشد تا بتوانند بجنگند، ولی ارتش عراق برتریاش در قدرت زرهی و پشتیبانی هوایی و هلیکوپتری بود.
ما زمینی را انتخاب میکردیم که خوب بتوانیم بجنگیم و دفاع کنیم و عراق خوب نتواند بجنگد و دفاع کند. به طور مشخص در فاو، زمینی را انتخاب کردیم که یک طرف آن رودخانه اروند رود بود، یک طرف حور عبدالله؛ زمینی که متناسب با تجهیزات و توانایی نیروهای ما بود.
طرحریزی عملیات و انتخاب منطقه نبرد و ارزش هدفی که میخواهیم تصرف کنیم، از نکات مهم و اساسی بود که سپاه در این زمینه استعداد خوبی از خود نشان داد.
هدف عملیاتی در جنگ بسیار مهم است. به هر حال جایی که قرار است تصرف شود باید ارزش اقتصادی، سیاسی یا نظامی داشته باشد؛ مثلا جزایر مجنون فقط 6 میلیارد بشکه نفت ذخیره زیرزمینی داشت یا رسیدن به دجله و فرات برای عراقیها یک شوک بود. یا در کربلای 5 وقتی به دروازههای شرقی بصره رسیدیم، امریکاییها سراسیمه آمدند و تلاش کردند مانع تصرف بصره شوند و قطعنامه 598 را که تا حدودی شرایط و منافع ایران را در نظر گرفته بودند، از تصویب شورای امنیت گذراندند.
میتوان گفت فرماندهان، نیروهای رزمنده و بسیجیان دلاور سپاه بسیار شجاعانه، آموزشدیده و آموزشپذیر بودند. هر بسیجی با اعتقاد آمده بود و جنگ را به عنوان یک واجب میدانست.
سال 64 پیش از عملیات فاو وقتی خدمت امام(ره) رسیدیم، ایشان فرمودند اصلا فرمانده کل قوا خداست. همان خدایی که به شما امر کرده نماز بخوانید. همان خدا به شما امر کرده دفاع کنید. بروید و مطمئن باشید که پیروز هستید.
اعتقاد و دلاوری نیروهای رزمنده سپاه و بسیج در واقع مزیت دوم ما در جنگ بود.

یکی از مسائل مهم در هدایت مدیریت جنگ، بحث وحدت و مشارکت نیروهای مختلف اعم از سپاه، ارتش و بسیج بود که طبعا در ستاد مشترک طرحریزی و هدایت میشد؛ البته در این میان گاهی ناهماهنگیهایی نیز وجود داشت. شما هماهنگی و وحدت نیروها را در این دوران چگونه ارزیابی میکنید؛

بسیج که جزو ساختار سپاه بود و ما با بسیج یکی بودیم.
موضوع ارتش اما بحثی طولانی میطلبید. اوایل جنگ، سپاه بعضی عملیاتها را به صورت مستقل انجام داد؛ به طور مثال در 23 خرداد 1360، عملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» که در جبهه دارخوین در شمال آبادان انجام شد، ما با حدود 340 نفر از نیروهای سپاه و بسیج به لشکر 3 زرهی عراق حمله کردیم که هیچ یگانی از ارتش در این عملیات شرکت نداشت و در همین عملیات حدود 5/2 کیلومتر پیشروی شد.
خاکریزی حدفاصل جاده اهواز - آبادان تا رودخانه کارون زده شد که طول آن 3 کیلومتر بود. عراقیها متعجب بودند که یک عده کم چگونه به یک لشکر زرهی حمله کردند. 8 شبانهروز پاتک کردند ولی نتوانستند منطقه را بازپس بگیرند. در این عملیات اگرچه از 340 نفر، 100 نفر به شهادت رسیدند ولی منطقه پس گرفته و تثبیت شد و زمینه طرحریزی عملیات شکستن حصر آبادان را فراهم کرد.
در یک مقطعی عملیاتها مشترک بود، مثل عملیات شکستن حصر آبادان یا عملیات آزادی بستان، عملیات فتحالمبین، عملیات فتح خرمشهر. در این مقطع قرارگاههای مشترک تشکیل میشد.
در راس، یک قرارگاه مشترک بود که اسم اولیه آن قرارگاه مرکزی کربلا بود که بعد قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء شد که فرمانده کل سپاه و فرمانده نیروی زمینی ارتش در این قرارگاه مستقر بودند. در ردههای بعدی نیز قرارگاههای فرعی تشکیل میشد که ترکیبی از فرماندهان سپاه و فرماندهان لشکر ارتش بودند. مثلا در عملیات آزادسازی خرمشهر ما یک قرارگاه مرکزی کربلا را داشتیم و 3 قرارگاه دیگر نظیر قرارگاه قدس در شمال منطقه کرخه کور.
قرارگاه فتح در منطقه میانی و قرارگاه نصر را داشتیم که در هر سه این قرارگاهها، یک فرمانده از سپاه و یک فرمانده از ارتش مستقر بودند. این قرارگاهها اگرچه مشترک بودند؛ اما یگانها به صورت مستقل عمل میکردند.
عمدتا هم شبکههای سپاه و بسیج، لشکرهای خط شکن بودند و در طول جنگ پس از شکستن خط، لشکرهای ارتش روز دوم برای تثبیت مواضع حضور داشتند و بعضی مواقع نیز سپاه و بسیج و ارتش همزمان با هم عملیات را آغاز میکردند. این عملیاتهای مشترک تا سال 62 ادامه داشت. از سال62 تا اواخر جنگ تقریبا عملیاتها به صورت مستقل انجام میشد.
در این سال آقای هاشمی رفسنجانی از طرف امام(ره) به عنوان فرمانده جنگ محسوب شدند.

مهمترین دستاوردهای سپاه پاسداران در دوران جنگ 8 ساله را چه چیزهایی میدانید؛

اگر خواسته باشیم دستاورد سپاه را بگوییم، در یک کلمه امام(ره) فرمودند: «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود.»
تصور من این است سپاه پاسداران که از جنس انقلاب بود و از دامن مردم جوشید و خروشید و با فرمان امام(ره) شکل گرفت، در این 8 سال توانست انقلاب اسلامی را حفظ کند؛ زیرا هدف از آغاز جنگ توسط رژیم صدام، تصرف خوزستان نبود. آنها آمده بودند انقلاب نوپای ما را سرنگون کنند.
سپاه، نظام جمهوری اسلامی را حفظ کرد؛ سرزمینهای کشورمان را حفظ کرد؛ استقلال سیاسیمان حفظ شد و وابسته نشدیم.
بیشتر سلاحهایی که در اختیار ارتش بود، ساخته غرب بود مثل اف 14، اف 5، اف 4، واحدهای زرهی یا هلیکوپترها.
تصور امریکاییها این بود که بر اثر جنگ ما وابسته میشویم و به دامن آنها پناه میبریم، ولی یک استقلال صنعتی و تکنولوژیکی حاصل شد. ما خودمان توانستیم موشکهای دوربرد بسازیم. ارتش ما توانست همه هواپیماها، واحدهای زرهی و هلیکوپترهای خود را به کار بیندازد، تعمیر و نگهداری کند و این کار تخصصی بسیار سختی بود. در اینجا باید از شهیدان بزرگی چون شهید عباس بابایی و شهید اردستانی نام ببریم یا از شهید بزرگوار صیاد شیرازی که سهم بزرگی در این دستاوردها داشتند. در هر صورت اینها دستاوردهای بزرگی برای سپاه، ارتش و در مجموع برای کشور بود. جنگ باعث شد سپاه پاسدارانی که ابتدا سازکار و تشکیلاتی جنگ را نداشت، دارای 5 نیروی قدرتمند شود. نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروی مقاومت بسیج و نیروی قدس. 3 نیروی زمینی، هوایی و دریایی به فرمان امام(ره) و طی فرمان 26 شهریور ماه 1364 تشکیل و سازماندهی و 2 نیروی دیگر با فرمان رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای تشکیل شد. نیروی مقاومت بسیج برای محقق کردن ارتش 20 میلیونی و نیروی قدس برای انجام ماموریتهای خاص.

فرماندهان جنگ در سالهای اولیه به دلیل شرایط موجود، عموما جوان بودند و سن و سال زیادی نداشتند. خلاء تجربه چگونه پر میشد؛

در زمان جنگ، کسی فرمانده میشد که در میدان نبرد میتوانست خودش را اثبات کند. میتوانست نبوغ فکری خود در طرحریزی عملیات و شجاعت خود را نشان دهد. صحنه جنگ، دانشگاهی بود که باید امتحان عملی میدادند و این شامل همه میشد، چه فرمانده گروهان، چه گردان و چه لشکر،.
فرماندهان ما برخلاف دیگر سازمانهای نظام کلاسیک که با یک فاصلهای از سربازانشان میجنگیدند، همواره در خط مقدم در کنار بسیجیان بودند؛ خودشان آرپیجی میزدند، پشت تیربار قرار میگرفتند، مین خنثی میکردند. یک فرمانده لشکر ما با تمام سلاحها میتوانست کار کند. تاکتیکها را خوب میشناخت و مسلط بود. اطلاعات نظامی و مدیریت را درک میکرد.
شما تصور کنید فرماندهان لشکری مثل حسین خرازی یا مهدی باکری با یک جوان 17 ساله باید میتوانست ارتباط برقرار کند تا یک پیرمرد 70 ساله آن هم با فرهنگهای مختلف، یکی از تبریز، دیگری از زابل، زاهدان، اصفهان و...
شاید بهترین نوع تدارک نیروها را ما در جنگ داشتیم. همیشه فرماندهان ما دقت داشتند که بهترین غذا در خط مقدم باشد.
هرچه از خط مقدم به عقب جبهه برمیگشتیم، کیفیت غذا پایینتر میآمد. امدادرسانی به زخمیها و تخلیه آنها از خط مقدم نیز مساله دیگری بود. امریکاییها در جنگ ویتنام، حداقل زمان رساندن زخمیها به بیمارستان را به 5/2 ساعت رساندند. ما این زمان را به 5/1 ساعت رساندیم. ما بیمارستانها را جلو بردیم. بیمارستانهای بسیار مستحکمی ساختیم. مثل بیمارستان حضرت فاطمه زهرا (س) در منطقه فاو که حتی بمب روی آن افتاد، ولی چون سقفهای بتونی داشت و بین سقفها هم دو لایه خاکریزی میکردیم، این بمب اثری نداشت.
این فرماندهان در میدان جنگ تجربه به دست آوردند.
البته عدهای از آنها پیش از انقلاب در مبارزات مسلحانه شرکت کردند و یا سابقه سربازی و افسر وظیفه داشتند. من پیش از انقلاب و پس از اینکه سال 54 از دانشگاه فارغالتحصیل شدم تا سال 56 افسر وظیفه تیپ هوابرد شیراز بودم؛ یعنی یگان چترباز که یک یگان ویژه و رزمی بود. یا حسین خرازی سابقه خدمت وظیفه را داشت. به هر حال این فرماندهان با سطوح تجربه مختلف توانستند بخوبی جنگ را مدیریت کنند. فرماندهانی که در کنار سربازان خود شجاعانه جنگیدند در کربلای 5 فقط 350 تن از فرماندهان ما به شهادت رسیدند. در همین عملیات شهید حسین فرازی، فرمانده لشکر امام حسین (ع) بود. یا سردار عزیز جعفری که فرمانده قرارگاه نجف بود، از ناحیه شکم مورد اصابت خمپاره قرار گرفت. این فرماندهان چون در خط مقدم میجنگیدند بالاترین تجربه و قدرت مدیریت و رهبری را کسب میکردند و پاسداران و بسیجیانی که تحت فرماندهی این افراد میجنگیدند، مطیعترین بودند، چون میدیدند در کنارشان فرمانده میجنگد و در کنارشان مینشیند و نان خشک با ماست میخورد.
در عملیات فاو در سال 64 نیروهای لشکر علیبنابیطالب (ع) یکی از فرماندهان لشکر عراق را به اسارت گرفتند.
آن فرمانده لشکر اسیر گفت: مرا ببرید پیش فرمانده لشکر خودتان. وقتی او را نزد فرمانده لشکر آوردند. در همان خط مقدم یک جوان با قد متوسط و لاغراندام به عنوان فرمانده به او نشان دادند، ولی او باور نکرد که این جوان لاغراندام فرمانده لشکر باشد.
مدتی که آنجا بود وقتی دید این جوان تا ظهر از پشت بیسیم دستور میدهد و ظهر، یک مقدار نان خشک با ماست چکیده آوردند و مشغول خوردن ناهار شدند و به فرمانده لشکر عراق هم تعارف کردند تا با آنها ناهار بخورد. در این لحظه این فرمانده اسیر شروع به گریه کردن کرد و گفت: شما با نان خشک و ماست، ارتش مجهز عراق را از پا درآوردهاید. شما کی هستید؛ چگونه از رود اروند عبور کردید؛ فاو را تصرف کردید؛ چطور الان میجنگید؛

با کدامیک از سرداران شهید دفاع مقدس انس و الفت بیشتری داشتید و چه خاطرهای از ایشان دارید؛

با همه فرمانده لشکرها دوست و برادر بودم و دوران خوبی را گذراندم. در حقیقت از همان روزهای اول جنگ با این عزیزان وارد جبههها شدیم و کنار هم میجنگیدیم. با بیشتر فرمانده لشکرها بسیار صمیمی بودم و از هر کدام آنها خاطرات بسیار شیرینی در ذهنم است؛ ولی اگر خواسته باشم خیلی دقیق بگویم از نظر روحی و عاطفی با شهید حسین خرازی الفت و انس بیشتری داشتم، چون ایشان را همان اوایل انقلاب خودم در سپاه پاسداران پذیرش کردم و اولین مسوولیتها را هم خود من به ایشان دادم. به عنوان مسوول اسلحه خانه در سال 57 یا در کردستان زمانی که مسوولیت داشتم ایشان را مسوول گردان ضربت کردم. در طول جنگ هم اولین خط دفاعی را که در منطقه دارخوین به عنوان خط شیر سامان دادیم. شهید خرازی، فرمانده این خط شد. از نظر عاطفی با ایشان نزدیک بودم، ولی با همه فرماندهان شهید مثل شهید همت، شهید حمید باکری، شهید مهدی باکری، شهید اسماعیل دقایقی، شهید مجید بقایی، شهید مهدی زینالدین، شهید حسن باقری و... با اینها 8 سال زندگی کردم، جنگیدم، سر یک سفره بودم. در عملیات فاو 78 شبانهروز جنگ ادامه داشت و ما 78 شبانهروز در شرایط سخت با هم بودیم. من در کنار این عزیزان درسها آموختم. این شهیدان معلمان نسل دیروز، امروز و فردای کشور ما هستند، حتی جوانان لبنانی نیز از این سرداران درس ایستادگی و استقامت آموختند.

زمانی که اولین بار پا به میدان جنگ گذاشتید چند ساله بودید؛ در چه رده و یگانی بوده و چه وظیفهای به عهده داشتید؛

زمان آغاز جنگ، من فرمانده عملیات کردستان بودم. وقتی جنگ آغاز شد، شهید یوسف کلاهدوز تلفنی به من دستور داد که الان به شما در جنگ بیشتر احتیاج است. ما مستقیم با حدود 150 الی 160 نفر از بسیجیان و پاسدارها با ماشینهای سیمرغ و تجهیزات تیربار و خمپاره به سمت جنوب آمدیم و اولین جبههای که در آن مستقر شدیم، همین جبهه دارخوین و منطقهای به اسم سلمانیه بود که یک خط دفاعی شکل دادیم و من فرمانده محور دارخووین شدم. من 9 آبان سال 1359 وارد خوزستان شدم. پس از مدت کوتاهی آیتالله شهید محلاتی، نماینده حضرت امام(ره) به بنده تکلیف کردند فرمانده عملیات جنوب باشم. فرمانده عملیات خوزستان را پیش از من شهید بزرگوار حاج داوود کریمی به عهده داشت. در مکانی به نام گلف، قرارگاهی با عنوان پایگاه منتظران شهادت ایجاد کردیم که بعد به قرارگاه کربلا تغییر نام یافت و الان هم این قرارگاه با همین اسم هست. مسوولیت این قرارگاه به عهده من بود. در آن زمان معاون اطلاعات من شهید حسن باقری بود. جانشین من، سردار غلامعلی رشید بود.
در آن زمان جبهههای آبادان، سوسنگرد و شوش را شکل دادیم. سازمان دادن به گردانها را شروع کردیم. با شهید حسن باقری نشستیم و طرحریزی کردیم که چند گردان داشته باشیم، در هر گردان چند نفر باشند و چه سلاحی داشته باشند. آن زمان من 28 سال داشتم.

در دانشگاه در چه رشتهای فارغالتحصیل شدید؛

سال 54 در رشته زمینشناسی از دانشگاه تبریز فارغ التحصیل شدم.

از همان پیش از انقلاب وارد حوزه نظامیگری شدید؛

من از سال 54 تا 56 به عنوان افسر وظیفه تیپ 55 هوابرد شیراز خدمت میکردم. خداوند توفیق داد در همان زمان آموزشهای نظامی را به خوبی یاد بگیرم.
به کارکردن با تمام تجهیزات نظامی از جمله موشک تاو، خمپاره 120، توپخانهها، تانکها، تاکتیکهای عملیاتی، مینگذاری و خنثی سازی آن علاقه داشتم. آن زمان افسرهای وظیفه زیاد تمایل به یادگیری آموزشهای نظامی نشان نمیدادند، اما من همه این آموزشها حتی چتربازی را با علاقه آموختم. حدود 13 پرش روزانه و شبانه با چتر داشتم.
خداوند توفیق داد که از آنچه آموخته بودم استفاده کنم.
پیش از انقلاب بنا به شرایطی که برایم پیش آمده بودبه جنوب لبنان رفتم و در منطقه نتیه و رودخانه لیتانی از گروههای چریکی فلسطینی - لبنانی آموزشهای چریکی را یاد گرفتم. به هر حال پیش از انقلاب هم با آموزشهای چریکی و هم با آموزشهای نظامی کلاسیک کاملا آشنایی داشتم.

برای رفتن به جبهه چگونه با خانواده کنار آمدید؛

خداوند متعال و حضرت فاطمه معصومه (س) عنایت کرده بودند و من یک همسر مومن، تحصیلکرده و انقلابی داشتم.
ایشان در دروان جنگ مسوولیت اداره خانواده و فرزندان را به عهده گرفتند و هیچ گاه در دوران 8 سال دفاع مقدس «نرو»، «زودتر از جبهه بیا»، «تلفن بزن» و... از ایشان نشنیدم. بعضا 3 تا 4 ماه نمیتوانستم به خانه بیایم. هیچگاه در 8 سال جنگ عید نوروز را در کنار خانواده نبودم. 3 فرزند من در دوران جنگ به دنیا آمدند، اما هیچ وقت هنگام تولد آنها در تهران نبودم.
همراهی همسران نیروهای مسلح، پدران و مادران ارتشیها، بسیجیها و پاسداران نقش بسیار موثری در پیروزی ما داشت.
اینها در عمق پشت جبهه از رزمندگان خط مقدم به عشق انقلاب و اسلام و نظام حمایت کردند.
تصویر زنان بی شماری که فرزندان و همسران خود را برای اعزام به جبهه بدرقه میکردند، دیدنی بود. آنها میدانستند جبهه یعنی ترکش خوردن، اسیر شدن و شهید شدن. این مادران که با چنین عشقی فرزندان خود را به کانون خطر میفرستادند، واقعا در اطاعت از امام(ره) و دفاع از نظام پیش قدم بودند.
من مادری را میشناسم که 3 فرزند شهیدش را خود غسل و کفن کرد. روحیه این مادران را شاید فقط در صدر اسلام بتوان سراغ گرفت و برای آن نظیر یافت. اینها شاید نسبت به مادران صدر اسلام یک برتری داشتند؛ چون آنها پیامبر خدا (ص) و حضرت علی (ع) را دیده بودند، ولی این مادران و همسران آنها را ندیده بودند و چنین ایثار میکردند.
رزمندگان ما با روحیه بالا در خط مقدم در طول 8 سال میجنگیدند و این به دلیل حمایت همین مادران، همسران و پدران بود.

شیرینترین و تلخترین خاطره شما از جنگ چیست؛

بهترین خاطره جنگ آزادسازی خرمشهر بود که واقعا خستگی را از تن ما و از تن ملت ما خارج کرد. حدود ساعت 12 اولین نهادهای ما وارد خرمشهر شدند. لشکر 8 نجف، لشکر 14 امام حسین (ع) که در اینجا باید از شهید حاج احمد کاظمی و شهید حسین خرازی نام ببریم. تلخترین خاطره من اواخر جنگ سال 67 در منطقه حلبچه بوده است با چشم خودم دیدم که هواپیماهای عراقی عصرگاه، بمبهای فراوان شیمیایی را روی سر مردم حلبچه ریختند و 5 هزار زن، کودک و پیرمرد در اثر این گازهای شیمیایی به شهادت رسیدند و جنازههایشان تا مدتها روی زمین بود. منظرهای بسیار ناراحتکننده بود.
بچهای که در آغوش مادر شهید شده بودند، یا تراکتوری را میدیدیم که پشت آن خانوادههایی نشسته بودند و همه آنها به خاطر گاز آرسنیک و گاز سیانور در جا خشک شده بودند.

اگر بخواهید وضعیت سپاه پاسداران را در سالهای دوران دفاع مقدس با وضعیت کنونی مقایسه کنید، به چه تفاوتهایی میرسید؛

فضای معنوی جنگ قابل تکرار نیست و نمیتوان آن حال و هوا را با وضع کنونی مقایسه کرد. در آن زمان هم مرگ و شهادت نزدیک بود و هم گویا درهای آسمان باز شده بود و نور خداوند متعال بر قلبهای ملت ایران میتابید. بعضی قلبها آنقدر نورانی شده بودند که به درجه رفیع شهادت میرسیدند. حمایت همه جانبه مردم در پشت جبهه نیز روحیه و شهامت جنگیدن و جهاد را چند برابر میکرد. در این میان، قلبهای سیاهی هم بودند که نه تنها هیچ کمکی نکردند، بلکه در جهت تضعیف جنگ، تضعیف امام (ره) و در جهت فرار از ایران به همراه خانوادههایشان قرار داشتند. کسان دیگری نیز بودند که جیبهای خود را در بازار آشفته جنگ پر کردند.
فضای معنوی جنگ دیگر قابل تکرار نیست؛ اما از نظر قدرت و استعداد نظامی همانطور که گفته شد، محصول 8 سال دفاع مقدس 5 نیروی قدرتمند سپاه پاسداران است که ضامن 80 سال امنیت و دفاع از کشور عزیزمان ایران هستند.

مانور پیامبر اعظم (ص) در ابتدای امسال بخشی از تواناییهای سپاه را نشان داد. راهبرد سپاه پاسداران در شرایط کنونی چیست و میزان آمادگی این نیرو را چگونه ارزیابی میکنید؛

راهبرد سپاه که تابعی از راهبرد نظام جمهوری اسلامی است، دفاع همه جانبه است. این راهبرد دفاعی به معنای بازدارندگی است و 5 نیروی قدرتمند سپاه از نظر آموزشها، مدیریتها، بالا بردن کیفیت، تجهیز به سلاحهای پیشرفته، ایجاد زیرساختها و پادگانها برای نیروهای تخصصی اعم از نیروهای هوایی، دریایی و زمینی، مقاومت بسیج (ما هم اکنون 10 میلیون عضو نیروی مقاومت بسیج داریم که حدود 2 هزار گردان عاشورا و چند صد گردان الزهرا در قالب بسیج سازماندهی یافتهاند) به عنوان یک قدرت مطرح در خاورمیانه سپاه پاسداران وجود دارد و میتوان گفت در وضعیت خوبی از نظر تامین امنیت پایدار و دفاع از کشور به سر میبریم. نه تنها سپاه و ارتش میتوانند از ایران اسلامی دفاع کنند، بلکه مجموع نیروهای مسلح ما میتوانند در صلح و امنیت پایدار منطقه خلیجفارس نقش بزرگی ایفا کنند.

دیدگاه شما درباره نسبت نظامیان با سیاست چیست؛ آیا میتوان هم رجل نظامی و هم سیاسی بود؛

امام(ره) و رهبر معظم انقلاب سپاه را از ورود به گروهها، احزاب و دستهجات سیاسی بر حذر داشتند. هیچ پاسدار و هیچ مسوولی در سپاه، حق تحزب و ورود به حزب و جناحی را ندارد.
در زمان انتخابات نیز سپاه حق ندارد به نفع یا علیه نامزدی وارد میدان شود. اما این که پاسداران و بسیجیان ما تفکر و بینش سیاسی داشته باشند و درباره مسائل سیاسی کشور و منطقه شناخت داشته باشند، این امتیاز سپاه و بسیج است. اصلا تفاوت سپاه با نیروهای مسلح کشورهای دیگر این است که سپاه پاسداران یک مجموعه عقیدتی، سیاسی و نظامی است و براساس اصل 150 قانون اساسی سپاه پاسداران برای دفاع از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن تشکیل شده است. فرماندهان ما که در جلسات تامین استانها شرکت میکنند، باید مسائل سیاسی استانی، منطقه و کشور را بشناسند. بنده که عضو شورای عالی امنیت ملی هستم، باید بینش سیاسی نسبت به امریکا، اروپا و مسائل خاورمیانه داشته باشم، زیرا امنیت ملی یک کشور، مجموعه حلقههای سیاست خارجی، سیاست اقتصادی، سیاست فرهنگی کشور و بحث نیروهای مسلح است. بنابراین باید تفاوتها را بشناسیم.
سپاه پاسداران هرگز وارد جناحبندیهای سیاسی نشده است و نخواهد شد و اصولا چون احزاب و گروههای سیاسی هریک برای مدتی میآیند و میروند و حزب به معنای احزابی که در غرب هست، در ایران اصلا شکل نگرفته است، سپاه شان خود را شان مردم و متعلق به نظام میداند.
شان سپاه، شان پاسداری از ارکان نظام، دولت، مجلس و قوه قضاییه است، نه این که وارد یک حزب یا گروه شود. البته بعضی بسیجیان و یا برخی فرماندهان ما ممکن است بعضی جاها موضعگیری سیاسی کنند. ممکن است در بعضی جاها یک بسیجی در یک سخنرانی خطایی کند. مگر سیاسیون ما دچار خطا نمیشوند؛ این را باید جدای از سازمان و تشکیلات سپاه بدانیم.
اگر فردی موضع سیاسی گرفت، موضع فردی اوست، نه موضع سازمان و ساختار سپاه پاسداران.

جایگاه امنیتی و نظامی ایران در خاورمیانه امروز چگونه است؛

ایران امنترین و قدرتمندترین کشور خاورمیانه است. جمهوری اسلامی ایران از وزن بالای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی در خاورمیانه برخوردار است. ایران قدرت تعیینکنندهای در صلح، آرامش و امنیت منطقه است و نقش ایران در تامین امنیت خاورمیانه در محاسبات همه کشورها و قدرتها باید لحاظ شود.
این که ایران دارای نفوذ سیاسی در عراق و لبنان است روشن است. بالاخره مردم عراق شیعهاند و بیش از هزاران سال است به دلیل وجود عتبات عالیات رابطهای طولانی میان مردم ایران و عراق وجود دارد.
در یک کلام میگویم: جمهوری اسلامی از جایگاه اول از نظر ثبات، امنیت و قدرت دفاعی و وضعیت اقتصادی برخوردار است. البته عامل ناامنی منطقه را نیروهای فرامنطقهای که لشکرکشی نظامی به منطقه کردند، میدانیم؛ کشورهایی که متعلق به این منطقه نیستند، امریکا در عراق و افغانستان چه میکند؛
به اعتقاد ما، کشورها و دولتهای منطقه با وحدت و انسجام با یکدیگر میتوانند امنیت منطقه را برقرار کنند و لزومی به حضور نیروهای فرامنطقهای نیست. هدف امریکا و انگلیس چپاول انرژی منطقه و رونق بازار تسلیحات خودشان است. در چند سال اخیر این قدرتهای فرامنطقهای میلیاردها دلار سلاح به کشورهای منطقه فروختهاند. در حقیقت با ایجاد ناامنی و تهدیدات دروغین کارخانجات تسلیحاتی خود را که پس از فروپاشی شوروی رو به تعطیلی بودند، به سودآوریهای کلان رساندند. ایران خواستار صلح و امنیت پایدار در منطقه است.


محمدرضا عزیزی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها