در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرمودیم: از مطالعه و کتابت بسیار است.
عرض کرد: باشه تو خوبی..! پدرسوخته گمانم تیکه بارمان کرد. وقتی سپردیم جواز مطبت را قیف کردند و درش آجیل دست خلقالله دادند، آدم میشوی. نسخهای نوشت و عارض شد، عینک جدید لازم دارید. سر سراغ کردیم عینک خوب کجا میفروشند خشایار گفت: بهارستان. به بهارستان شدیم. عینک نو که بردیدگان معصوممان نشست دیدیم جل الخالق دنیا دگرگون شد. مقادیری در عینک فروشی مقابل آینه قر دادیم و به حضرتمان چشمک پراندیم. خوب چیزی شده بودیم لاکردار. برگشتنا چشممان به طبقی چاغاله بادام افتاد قیمت جویا شدیم گفتند هر کیلوغرام صدوسیهزارتومان. بخشی از محاسنمان فرخورد.
بعد همانطور که با انگشت سبابه عینک را به بالای بینی قلمیمان هدایت میفرمودیم، اندیشیدیم به نفت بشکهای چهل و خردهای دالر که به پول ما میشود 160هزار تومان و با این تفاصیل با یک بشکه نفت تازه پول بشکهاش هم هچ فقط یک کیلو چاغاله بادام میشود خرید و نمک زد و لیسانسهها نظاره کرد و در کنار اهل بیت خوش گذراند. باید بدهیم کهنه در گلوی سران اپک بتپانند با این نرخ گذاشتنشان. ما همان چاغاله صادر کنیم سنگینتریم خو.
کاغذ فرستادیم به وزیر نفت شرفیاب شود محضرمان مملکتداری یادش بدهیم. عجالتا تا بیاید شما چاغاله به قاعده و به قیمت سراغ داشتید راپورت کنید که از فیوریتهای ما است. فرمایش نداریم. باقی بقایمان. دنیا فدایمان.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: