به گزارش جامجم، 31 خرداد 91، جسد سوخته امیر 31 ساله در کانال آب اطراف تهران کشف شد. کارآگاهان در همان ابتدا به همسر امیر مشکوک شدند و او را دستگیر کردند. مهلا در بازجوییها به داشتن ارتباط پنهانی با مردی غریبه به نام داوود اعتراف کرد. داوود نیز پس از دستگیری پرده از ماجرای قتل امیر برداشت و گفت: «با مقتول دوست بودم و ارتباط خانوادگی داشتیم. پس از مدتی به مهلا علاقهمند شدم و او هم از اختلافاتش با امیر برایم تعریف کرد. تصمیم گرفتم امیر را بکشم. روز حادثه، او را به باغ کشاندم و با چاقو کشتم. سپس جسدش را آتش زدم و در کانال آب انداختم.»
در جلسه محاکمه، اولیای دم درخواست قصاص کردند و قضات نیز با توجه به مدارک موجود، داوود را به قصاص و مهلا را به حبس محکوم کردند. این حکم به دلیل وجود برخی نواقص در دیوانعالی کشور رد شد و برای رسیدگی دوباره در اختیار شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. داوود این بار خود را بیگناه معرفی کرد و گفت: «من هیچ ارتباطی با مهلا نداشتم و قتلی هم مرتکب نشدهام. تمام اعترافات قبلیام دروغ است.» در پایان دادگاه قضات وارد شور شدند و برای دومین بار داوود را به قصاص محکوم کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم