در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آبجی، قصه خانوادهای است سنتی که دو دختر دمبخت دارد. دختر بزرگ تر که نامش آبجی خانم است، از زیبایی بی بهره است و بختش کور، اما دختر کوچکتر که دارای جمال است، دلداده شده و قصد رفتن به خانه بخت را دارد. آبجی خانم که تاب خوشبختی خواهر را ندارد، سر حسادت میگذارد با خواهر و روی به بستن تهمت ناروا میآورد .
تا این جای نمایش همان قصه هدایت است، اما این تنها نیمی از نمایش است و نیمه دیگرش که به قلم نویسنده کار پرورانده شده، قصه را با آبجی نگون بخت پیش میبرد. با او به خانه بخت میرود و در عالم خواب و خیالش سیر میکند. اگر نمایش را یک دایره تصور کنیم، نیم دایره واقعگرایانه اش متعلق به قصه هدایت است و نیم دایره سوررئال و وهمآلودش از تخیل سازندگان نمایش میآید. وهمی که به درون خواب و خیالات زن ایرانی سرک میکشد و آرزوها و نفرت و حسرتهایش را عیان میکند.
نمایش بخوبی از پس به تصویر کشیدن فرهنگ عامه مردم قدیم بر میآید. تصاویری از اعتقاد به سحر و جادو که در آن زمان بین مردم کوچه و بازار رایج بوده است تا غیبت و تهمت ناروا و پچ پچههایی که عاقبت، دخترهای نمایش را به سرنوشتی شوم سوق میدهد.
نمایش آبجی در شکل و ایدههای اجرایی، هم از المانهای اصلی نمایش ایرانی بهره برده است و هم میتوان آن را یک اثر عروسکی خطاب کرد. استفاده از ابزار و آکسسوار بهعنوان نشانه و نماد یک مفهوم، از ویژگیهای بارز نمایش ایرانی است که در این نمایش هم به کار رفته است. مثلا کلید به نشانه مرد یا فانوس که جسمانیت زن را نشان میدهد و پنجرههای کاغذی که خانه را تداعی میکند. از دیگر ویژگیهای نمایش ایرانی که در آبجی خانم بدرستی از آن استفاده شده، بازی کردن یک بازیگر در نقش چندین شخصیت است که البته این تکنیک، علاوه بر جنبه شکلی، یک توجیه غنی محتوایی هم دارد.
اگر آبجی را یک نمایش عروسکی بنامیم، باید به تفاوت بارزی که با شکل رایج نمایش عروسکی در باورها هست اشاره کنیم. این تفاوت، در تمایزیاست که بین عروسک گردانهای این نمایش و نمایشهای دیگر وجود دارد. در این نمایش، شخصیتها علاوه بر حضور کامل فیزیکی وبیان دیالوگ، در برخی صحنهها، عروسکهای کاراکتر خودشان را در دست میگیرند. یعنی هویت عروسکها با عروسکگردانها یکی است اما گویا شخصیتها با حضور فیزیکی خود، بعُد جسمانی و ظاهری خود را به تماشاگر نشان میدهند و عروسکها، بٌعد باطنیشان را. به نظر میرسد کارگردان، از این تمهید، به طرزی کنایه آمیز، به تفاوت ظاهر و باطن انسانها اشاره کرده است.
نمایش، از نشانهها بهره خوبی برده است. مثلا آب که میتوان گفت موتیف و عنصر تکرار شونده نمایش است و گاهی نماد پاکی است، انسان را به سمت عشق ممنوع میبرد و گاه او را به تباهی میرساند. حضور سه تنگ آب در روی صحنه هم به همین نکته اشاره میکند.
آبجی، نمایشی است خوش ریتم با تصویرهای زیبا که با کمترین ابزار، در خلق اتمسفر کار موفق است؛ خصوصا صحنههایی که در خیال شخصیتها میگذرد. تنها موردی که نمایش را از یکدستی دور میکند، حضور عروسک تمساح روی صحنه است. عروسکی که شاید قرار است نشانهای از بخت یا سرنوشت آبجی خانم باشد. به نظر میرسد که اگر کارگردان، برای خلق این فضای سوررئال، از راههای غیرمستقیمتری استفاده میکرد، تاثیر بهتری بر تماشاگر میگذاشت و اجرا را به سمت یکدستی بیشتر سوق میداد. موسیقی نمایش هم با توجه به بافت زمانی و مکانی و حتی محتوایی نمایش، اگر به شکل زنده و به رسم نمایشهای سنتی و ایرانی اجرا میشد، به زعم نگارنده تاثیرگذاری بیشتری با خود به همراه داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: