راپورت‌های میرزا ادریس‌

می‌خواستیم برویم بلاد عثمانی که...!

الیوم در اندرونی همایونی جلوس کرده بودیم با ریشه ناخن شستمان ور می‌رفتیم که بر ماسماسک همراهمان پیامی آمد که نوشته بود تور استانبول یک میلیون تومان و تور تفلیس 800 هزار تومان.
کد خبر: ۱۱۰۱۸۵۴

خشایار را طلبیده فرمودیم، بلیت ابتیاع کند سری به بلاد عثمانی بزنیم که هم فال است و هم تماشا. خشایار به من و من افتاد که قبله عالم حالا بگذارید برای وقتی دیگر این سری همین تا زیارت حضرت عبدالعظیم و امامزاده داوود برویم، کفایت می‌کند. گوشش را پیچاندیم که پدر سوخته تو برای ما که برای خلقی تعیین تکلیف می‌کنیم، تعیین تکلیف می‌کنی؟ عارض شد: آخر عوارض خروج از کشور بالا رفته و سر به فلک گذاشته است !

گفتیم: چقدر بالا کشیده؟

گفت: سه برابر شده !

گفتیم: یعنی چقدر بوده چقدر شده ؟

عارض شد: 75 هزار تومان بوده که شده 220 هزار تومان، تازه این 220 هزار تومان برای سفر اولی هاست بار سوم به بعد می‌کند از قرار معلوم نفری 440 هزار تومان وجه رایج مملکت باید بسلفی .

دست بر لحیه کشیدیم، فرمودیم چرتکه بیاورد. خشایار چرتکه برقی بر ماسماسک همراه حاضر کرد فرمودیم به عنوان مثال من و اقدس باجی و صبیه و ولیعهدمان بخواهیم یک سفر عثمانی برویم چقدر می‌اندازد؟ بر دکمه کوبید و عارض شد: برای سفر اول 880 هزار تومان برای سفر دوم یک میلیون و 320 هزار تومان و برای سفر سوم به بعد یک میلیون و 760 هزار تومان.

گفتیم: سفر عثمانی خودش چهار میلیون تمام می‌شود یک میلیون و خرده‌ای بایست اخ کنیم که فقط بگذارند برویم؟

گفت: بله. پس‌گردنی‌اش زدیم که بله و کوفت، خب این چه قانونی است که مرغ پخته در دیگ هم خنده‌اش می‌گیرد.

یادمان باشد به عصر خودمان که برگشتیم به اقدس باجی بگوییم چادر چاقچور کند بار و بنه سفر ببندد ببریم اقصی نقاط عالم را به تفرج برویم که فی‌یومنا هذا اگر بخواهیم پا از در عمارت بگذاریم بیرون باید کارت بکشیم و فرت فرت پول بی‌زبان را هزینه کنیم.

خشایار عارض شد: تصدقت گردم این تصمیم نور علی نور به جهت در آمدزایی از صنعت توریسم و گردشگری است !‌

فرمودیم: پدر سوخته غلط اضافه نکن! عده‌ای از مسئولین هم یک چیزی شنیده‌اند فقط پول درآوردن از گردشگری یعنی این‌که تصمیمی اتخاذ کنی که موبور و چشم آبی‌ها را ترغیب کنی بیایند اینجا روی منار جنبان قر بدهند و بلال زغالی سق بزنند و توی سیاه چادر عشایر فارس و بختیاری و قشقایی بخوابند و مایه را پیاده شوند نه که رعیت مفلوکی که می‌خواهد یک سفر خارجه‌ای برود این‌طور آچمزش کنی. بعد به خشایار فرمودیم اعصابمان تخم‌مرغی شده یک چپق چاق کن بکشیم تا نزدیم زخم و زیلت نکردیم. فرمود چشم. تا چپق را بیاورد ما یک چرتی بزنیم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها