در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او که یک چیزِ نامشخص بود
هی مرا سمت خود کشید، وَ من
نامشخص به سمت او رفتم
در خلال همین کشیدهشدن
هرچه بیهوده دست و پا نزدم
بیشتر در خودم فرو رفتم
■
او که یک عطرِ نامشخص داشت
از بهشتی که نامشخص بود
پخش میشد به سوی شامّهام
من که چون دوزخی رها بودم
و مشخص نشد کجا بودم
بو کشیدم، به سمت بو رفتم
■
سالها درد نازکی بودم
که به خون آبیاریام کردم
دردِ نازک عظیم و محکم شد
دردِ محکمْ، عمیق شد، غم شد
و من از غمْ بدل به ریگ شدم
و به پای خودم فرو رفتم
■
او که در خود هزار دالان داشت
او که پیچیده بود و تو در تو
او که چیزی نبود غیر از او
به هزاران روش کشید مرا
من هزاران نفر شدم، آن گاه
به درون هزارتو رفتم
■
کوهی از بیقراریام یک سو
سوی دیگرْ محالبودنِ او
و محالاتِ دیگرش سویی
و خیالاتِ من به دیگر سو:
پس شتابان چهار تکّه شدم
و شتابان به چار سو رفتم
■
اوی من! اوی نامشخصِ من!
نرمِ حاضرجوابِ گوشبهدر!
اگر امشب کسی به در نزد و
در اگر وا نشد، وَ آنکه نبود
اگر از حال من سوال نکرد
در جوابش تو هم نگو رفتم
■
با تو رفتم، تو بردیام از هوش
اوی پنهانِ کاملا خاموش!
متشخصترین سواره من!
من به پای خودم به میل خودم
با تو هر نکته چموشی را
شیههدرشیهه موبهمو رفتم
■
سرنوشتم غلیظ و قرمز بود:
دمِ درگاهِ نامشخص، او
زائری بود و جوی منتظری
پیش پاهای زائرش مثلِ
خون گوسالهای که ذبح کنند
سرخِ جاری شدم به جو رفتم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: