تجربه جنگ و پیشرفت علوم اعصاب

همان طور که امام خمینی (ره) گفته اند دوران دفاع مقدس برای پزشکی کشورمان نقش یک دانشگاه را داشته ، به نحوی که در بسیاری از رشته های این علم ما را به خودکفایی رسانده است.
کد خبر: ۱۱۰۱۳۴
گفته های دکتر سیدمحمود طباطبایی ، چهره ماندگار مغز و اعصاب کشورمان هم تایید دوباره ای است بر این نکته. وی که 32 سال است به صورت تخصصی در زمینه جراحی مغز و اعصاب فعالیت می کند، پیشرفته های این رشته را مدیون دورانی می داند که با وجود تلخی هایی در جنگ ، زمینه پیشرفت های چشمگیری در مغز و اعصاب فراهم شد. این پیشرفت ها باعث شد تا در سالهای بعد دانش مغز و اعصاب در کشورما دگرگون شود و مسیر طولانی رسیدن به موفقیت بزرگ را با اعتماد به نفس بیشتر و سریعتر طی کند خبرهایی که این روزها درباره موفقیت دانشمندان کشورمان در زمینه مغز و اعصاب و بازتاب بین المللی آن می شنویم بی شک ریشه در همین رویدادها دارد.

تصور می کردید روزی وارد وادی پزشکی و بخصوص جراحی مغز و اعصاب شوید؛

بله. من از ابتدای دوران تحصیلم در دبستان و دبیرستان دوست داشتم طبیب شوم و مسیر کاملا مشخصی داشتم و به همین دلیل هم در کنکور سراسری در هر رشته ای که قبول شدم نرفتم و با یک تاخیر 3 ساله وارد دانشکده پزشکی شدم. آن زمان جراحی مغز و اعصاب نیاز کشورمان بود متاسفانه پیش از پیروزی انقلاب در کل کشور تعداد جراحان مغز و اعصاب زیر 40 نفر بود که 35-36 نفر آنها هم در تهران بودند و من خوشحالم که به همراه بقیه همکارانم توانستیم نهضتی را در جراحی مغز و اعصاب به وجود آوریم تا همگام با بقیه رشته های علمی در جهت اهداف انقلاب در این رشته هم به خودکفایی برسیم.

در این همه سال ، تحقیقات شما در چه زمینه ای متمرکز شده بود؛

واقعیت این است که بیشترین عمر خدمت ما همزمان با مسائل انقلاب و جنگ بود و بیشترین خدمت و تحقیق ما هم درخصوص جنگ و مسائل مجروحین و درمان آنها بود. آن زمان فرصتی برای تحقیقات پایه ای برای اساتید نبود. تعداد جراحان مغز و اعصاب آنقدر کم بود که اگر فقط به بحث درمان و آموزش می رسیدیم ، کافی بود و شرایطی که الان برای دستیاران و استادیاران جوان ما فراهم آمده شرایط ایده آلی است که باید قدر آن را بدانند و آموزش و پژوهش را در کنار هم ادامه دهند. ما آن زمان جز کار، کار، کار و درمان و در کنار آن آموزش به دستیاران و دانشجویان کاری نمی توانستیم بکنیم ؛ اما با وجود این باز هم برخی کارهای تحقیقاتی بالینی در حد نیاز و برای رفع مشکلات بیمارانمان داشتیم. این تحقیقات بیشتر روی بیمارانی انجام می شد که دچار اختلالات حرکتی بر اثر ضایعات عروقی مغز بودند و واقعا یکی از معضلات جامعه ما بود. درخصوص یکی ، دوتا تکنیک جراحی رایج آن زمان هم که مربوط به مشکلات جراحی ستون فقرات می شد، کارهایی کردم که همگی ثبت شده اند. بیشتر علاقه و کار من روی جراحی ستون فقرات متمرکز شده بود و سعی من در به کارگیری تکنیک های جدیدی بود که در اصلاح مشکلات ستون فقرات به کار گرفته می شدند و متاسفانه در زمان جنگ در این خصوص مشکلات زیادی داشتیم.

از دوران دفاع مقدس بگویید، آن سالها برای جراحان مغز و اعصاب چگونه گذشت؛

به فرموده امام جنگ برای پزشکی مملکت یک دانشگاه بود و در کنار همه مسائلی که داشت ، مقدار زیادی آموزش پزشکی را ارتقائ داد. یکی از معضلات عمده ای که در پزشکی جنگ داشتیم ، این بود که قسمت اعظم پزشکان ما افرادی بودند که جنگ و مسائل آن را ندیده بودند و این که چکار بکنیم و چکار نکنیم ، جزو مهمترین کارهای ما در آن زمان بود. لذا ما همان اوایل جنگ با همکاران انجمن جراحان مغز و اعصاب و ستادی که مسوول رسیدگی به مجروحان جنگی بود، نشستی داشتیم و در آن نشست با مطالعه سوابق پزشکی جنگ کره و ویتنام که نزدیک ترین جنگها به ما بودند، پروتکلی تهیه کردیم که در آن قدم به قدم مراحل درمان یک مجروح جنگی را در خط مقدم ، بیمارستان های نزدیک جبهه و نیز بیمارستان های مراکز استان ها ذکر کرده بودیم. اولین کار هم تهیه پروتکل درمانی برای مجروحانی بود که زخمهای نفوذی سیستم عصبی داشتند و آن را برای کل کشور فرستادیم. مساله مهم این بود که ابتدای جنگ تصور می کردند هر زخمی را باید دوخت ؛ اما دوختن زخم یعنی سرپوش گذاشتن بر آلودگی هایی که از پوست وارد شده است. وقتی ترکش وارد بدن می شود، ممکن است اولا از محیطی آلوده باشد و دوم این که از پوست و لباس عبور کرده و مقدار زیادی جسم خارجی را با خود آورده باشد. دومین پروتکلی که تهیه کردیم هم پروتکل جراحی این بیماران بود. این پروتکل را هم با مطالعه سوابق و تجربیات دانشمندان در جنگهای کره و ویتنام تهیه کردیم و به اکیپ های امدادی آموزش دادیم. در این پروتکل آمده بود که زخمها باید در مرحله اول تمیز و ضدعفونی شوند تا بستر مناسبی برای ترمیم داشته باشند و علاوه بر این برای هر کدام از موقعیت های خط مقدم بیمارستان های نزدیک جبهه و بیمارستان های دورتر که در مراکز استان ها بودند وظایف خاصی را دسته بندی کرده بودیم و گفته بودیم چه کارهایی برای مجروحان انجام دهند. این پروتکل ها به دانشکده ها هم ارسال می شد تا به روز کردن آنها ضمن درمان مجروحان به کادر پزشکی در حال تحصیل هم آموزش های لازم داده شود. به این ترتیب ، آن زمان بسیاری از مجروحان جنگی را درمان کردیم و حداقل از بدتر شدن و عفونت و یا معلولیت بیشتر آنها جلوگیری کردیم. در بسیاری از موارد هم معلولیت های به وجود آمده را درمان کردیم.

کدام آسیبهایی که به سیستم عصبی وارد می شوند، می تواند باعث معلولیت شود؛

سیستم عصبی از 2 قسمت تشکیل شده است. سیستم عصبی محیطی و سیستم عصبی مرکزی. سیستم عصبی محیطی همان اعصابی هستند که به دست ، پا، قلب ، معده و دیگر اعضا و جوارح انسان می روند. این دسته در واقع زایده های عصبی و اکثرا هم قابل ترمیم هستند. مثلا اگر به دست کسی ترکش می خورد و عصبش قطع می شد این عصب یا ترمیم و یا پیوند می شد که خوشبختانه یکی از رشته هایی که پس از جنگ در ایران رشد کافی کرد و اساتید ما در آن رشد بسیار چشمگیری داشتند و من فکر نمی کنم در دنیا تا این حد تجربه وجود داشته باشد، روی اعصاب محیطی بود. امروزه بسیاری از کارهای تحقیقاتی و مقالاتی که در دنیا در زمینه اعصاب محیطی ارائه می شود، از کشور ماست و اساتید بزرگواری در آن کار می کنند. همان طور که گفتم این رشته های عصبی قابل ترمیم هستند به این معنی که اگر رشته های عصبی نزدیک به هم بودند آنها را به هم پیوند می زدیم و اگر این کار انجام پذیر نبود، عصب را از جای دیگری می گرفتیم و به آن پیوند می زدیم. خوشبختانه خداوند ذخیره ای از این اعصاب را در جاهایی دیگر از بدن تعبیه کرده است که از آن جمله می توان به اعصاب سورئال اشاره کرد و از آنها برای بسیاری از رشته های عصبی آسیب دیده استفاده می شود. قسمت دوم سیستم عصبی هم سیستم عصبی مرکزی است که خود آن شامل مغز و نخاع است. برای مغز که مهمترین قسمت سیستم عصبی است و داخل جمجمه قرار دارد در پروتکل آورده بودیم که ابتدا مسیر گلوله را شستشو بدهند و اجسام خارجی را از آن بیرون آوردند و پس از آن مانع از خونریزی بشوند و سپس مجروح را به بیمارستان های مهمتری منتقل کنند تا کارهای جدی تری روی وی انجام شود. درخصوص نخاع اما مشکل جدی تر است ؛ چون علاوه بر این که به نخاع و سیستم عصبی آسیب می رسید، خود ستون فقرات هم به عنوان حائل و ستون بدن آسیب می دید و این آسیب دیدگی باعث ناپایداری و در نتیجه تغییر شکل ستون فقرات می شد. یکی از کارهای عمده ای که مادر زمان جنگ انجام دادیم آموزش های عمده ای بود که در این خصوص دستیاران ما دیدند. خود من هم بیشتر کارم در این زمینه بوده است و روی ستون فقرات کار کرده ام. پایدار کردن ستون فقرات با به کار بردن پیوند استخوانی و نیز استفاده از اجسام خارجی و میله ها و پیچها و ستون های مقاوم کننده ای بود که با تکنیک های مختلفی انجام می شد و در این رشته در کشورمان پویایی خیلی خوبی داشتیم و مجروحان بسیاری را درمان کردیم و الحمدلله به حد خودکفایی کافی رسیدیم به طوری که برای درمان ، حتی یک نفر را هم به خارج از کشور نفرستادیم.

ضمن صحبت هایتان از جراحی میکروسکوپی هم نام بردید. در این خصوص توضیحات بیشتری می دهید؛

یکی از معجزاتی که در نیمه دوم قرن بیستم اتفاق افتاد، ورود میکروسکوپ به جراحی بود و یکی از جاهایی که بیش از دیگر قسمتهای بدن از آن استفاده شد سیستم عصبی بود. سیستم عصبی بسیار ظریف است و رشته های خیلی ظریفی دارد و ترمیم آن پیش از کار با میکروسکوپ کاری مشکل بود. ورود میکروسکوپ به عرصه جراحی مغز و اعصاب به علت بزرگنمایی ای که داشت باعث شد جراحی به نحو احسن انجام شود. در این سیستم گاهی اوقات پاره شدن و یا بسته شدن یک رگ کوچک می تواند معضلات فراوانی ایجاد کند؛ پس اگر بتوان با به کارگیری امکانات کمکی که یکی از آنها میکروسکوپ است معجزه ای درنتیجه جراحی دیده خواهد شد و یکی از افتخارات جراحی اعصاب در ایران که به بعد از انقلاب هم برمی گردد، همین است چون تا پیش از انقلاب استفاده از میکروسکوپ جایگاه بسیار کمرنگی در جراحی اعصاب داشت. امروزه دیگر فارغ التحصیلی وجود ندارد که بدون میکروسکوپ جراحی کند و اصلا دیگر این نوع جراحی معنا ندارد. به کمک میکروسکوپ می توان کمترین ضایعه و آسیبی را پس از عمل بر جای گذاشت. البته این کار عمل را خسته کننده و طولانی می کند و نیاز به مهارت بالایی دارد ؛ اما نتیجه کار برای بیمار فوق العاده است.

چند سال است جراحی می کنید؛

اگر سال 1353 را که به طور تخصصی به جراحی مغز و اعصاب پرداختم ، در نظر بگیریم ، 32 سال است جراحی می کنم ؛ اما من پیش از آن هم در دوره طبابت عمومی جراحی می کردم که محدودتر و دراندامهای دیگر بود.

حس و حالی را که در اولین جراحی داشتید، به یاد دارید؛

واقعیت این است که حس و حال یک طبیب برمی گردد به حس و حال بیمار و اطرافیان او. بهترین حس و حال یک جراح وقتی است که لبخند رضایت را روی لبان بیمار و همراهان او ببیند من هر چه برمی گردم به قبل در ارتباطم با بیماران جز شیرینی هیچ چیز نمی بینم. خاطره هم خیلی زیاد دارم ؛ اما یکی از آنها که هیچ وقت از یادم نمی رود و آن را چندین بار تعریف کرده ام ، به سال 1354 برمی گردد که دستیار سال دوم جراحی مغز و اعصاب بودم. همان طور که عرض کردم ، آن سالها تعداد جراحان مغز و اعصاب در کل کشور 30 40 نفر بود و تعداد بخشهای آموزشی هم خیلی محدود بود. غروب روز جمعه اسفند بود و من کشیک بودم. آن روزها من و همسرم انتظار تولد دومین فرزندم را می کشیدیم و از آنجایی که فرزند اولم با سزارین به دنیا آمده بود، همسرم باید برای بار دوم هم سزارین می شد. در آن روز به من خبر دادند پدری دختر بچه 5 6 ساله اش را به اورژانس آورده است. مراجعه که کردم ، متوجه شدم دختربچه در استخر بدون آب سقوط کرده و استخوان جمجمه شکسته و وارد مغز شده است و با هر استفراغ مقداری خون و نسج مغزی هم از او دفع می شود. طبعا باید بلافاصله او را جراحی می کردم. در همان لحظه همسرم تماس گرفت و گفت وقت زایمان رسیده است و من ماندم بر سر دو راهی. منزلمان هم از بیمارستان فاصله زیادی داشت. یک لحظه خودم را جای پدر و مادر این بچه گذاشتم. به همسرم زنگ زدم و گفتم من مشغول جراحی یک دختربچه هستم و امکان ترک بیمارستان را ندارم. پدر و مادر این بچه خیلی نگران تر از من و تو هستند من تو را به خدا می سپارم خودت را به بیمارستان برسان. من فکر می کنم ثواب در همین کار باشد. بعد هم با یکی از همکارانم تماس گرفتم تا این کار را انجام دهد. این که آن روز توانستم بر احساسات پدری و همسری غلبه کنم و وجدان حرفه ای ام را زیر پا نگذارم ، بسیار برایم شیرین است. آن شب من آن دختر را جراحی کردم و در لحظه های آخر همسرم هم در اتاق دیگر دختری زیبا را برایم هدیه آورد. از اتاق عمل که بیرون آمدم ، پدر و مادر آن بچه بی نهایت خوشحال بودند مخصوصا وقتی متوجه شدند من در چه شرایطی آن کار را کرده ام. البته خاطرات من زیاد است ، سالهای زیادی لحظه تحویل سال را در اتاق عمل بوده ام و اتفاقا آن سال برای من بسیار هم پربرکت بوده است. در واقع صدای توپ تحویل سال در لحظه جراحی برای من یک آرام بخش بود. زمان جنگ هم همین طور بود. من چند سال موقع تحویل سال در جبهه بودم. یکی از خاطره انگیزترین آنها هم حمله فتح المبین بود که در دزفول حین سال تحویل مشغول مداوای مجروحان بودم. آن سالها گذشت و خاطرات تلخ و شیرین آن ماند و ان شائالله جوانان و بخصوص گروههای جوان پزشکی ما از این سالها استفاده کنند.

به نظر شما ایران در زمینه مغز و اعصاب در چه حد و حدودی است؛

اگر اجازه بدهید، اول از جایگاه ایران در مسائل پزشکی بگویم که جایگاه ویژه ای است. قدمت پزشکی در ایران و جایگاه آن در دنیا قابل قبول است و خوشبختانه در تمام اعصار تاریخ ، کشور ما در زمینه پزشکی حرف برای زدن داشته است در سالهای پس از انقلاب هم که از نظر کمی و کیفی رشد چشمگیری داشته است به طوری که هر روز اخبار دلگرم کننده ای از جوانان برومندمان می شنویم که پیشرفت های زیادی داشته اند. جراحی مغز و اعصاب هم که رشته تخصصی من است در ایران رشد چشمگیری داشته است. این رشد از نظر کمی و کیفی قابل بررسی است. همان طور که عرض کردم ، تعداد ما بسیار ناچیز بود؛ اما الان استانی نیست که جراح مغز و اعصاب نداشته باشد و حداقل یکی دو تا جراح را دارد. استان مازندران و گیلان که من یک روزی تنها جراح مغز و اعصاب آن بودم ، در حال حاضر شاید 50جراح داشته باشد. از نظر کیفی هم که با به وجود آمدن فناوری های جدید و بهره گیری جوانان از آموزش های نو و جدید و استعدادی که داشتند، کیفیت کار بسیار بالا رفته است. وقتی زمان خودم را با حال مقایسه می کنم ، می بینم فارغ التحصیلان این سالها صدها گام جلوتر از ما هستند و آینده بسیار روشنی پیش روی ماست. اگر نگویم به خودکفایی مطلق در جراحی مغز و اعصاب رسیده ایم. حداقل به خودکفایی کافی رسیده ایم. در پزشکی و علم حد و حصری وجود ندارد و مدام امکانات و فناوری های جدیدی وارد می شود که شاید همه امکانات را در اختیار نداشته باشیم ؛ اما خیلی وقتها اساتید خارج از کشور که کارهای جراحان ما را می بینند، تحسین می کنند که با وجود این امکانات توانسته ایم بهترین کارها را انجام دهیم. در حال حاضر جراحی اعصاب ما در منطقه حرف برای زدن دارد و در تمام کنگره های علمی و نشستهای علمی دنیا جراحان مغز و اعصاب کشور ما حضور دارند و فعالند. جالب است بدانید انجمن جراحان مغز و اعصاب ایران قدمتی بیشتر از بسیاری از کشورهای اروپایی دارد. خدا رحمت کند نسل اول جراحان مغز و اعصاب ایران و پروفسور سمیعی و پروفسور جهانشاهی را و نیز عمر پربرکت به پروفسور عاملی بدهد که پایه جراحی اعصاب ایران را بسیار عالی و خوب گذاشتند. در حال حاضر توانسته ایم نیازهای جراحی مغز و اعصاب را برای مردم کشورمان در حد 99.9 درصد برآورده سازیم و این یکی از هدایای انقلاب به مردم ماست.

زندگینامه استاد


دکتر سیدمحمد طباطبایی چهره ماندگار جراحی مغز و اعصاب در همایش سوم اهل گرمسار و متولد 1321 است. وی پس از طی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در زادگاهش به تهران آمد و از آنجا که سال اول در کنکور دانشکده پزشکی پذیرفته نشد، به خدمت سربازی رفت. سال 1344 در کنکور دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز قبول شد و در سال 1351مدرک پزشکی عمومی خود را کسب کرد. دوره خارج از مرکز را به مدت 2سال در شهرستان مرزی آستارا گذراند و در سال 1353 دوره تخصصی جراحی مغز و اعصاب را در مرکز پزشکی شهدای تجریش آغاز کرد و پس از آن یک دوره کوتاه مدت تخصصی را در جراحی میکروسکوپی در دانشکده جان هاپکینز امریکا که آن موقع با بیمارستان شهدای تجریش قرار داد تبادل دانشجو و استاد داشت ، گذراند و سال 1357 هم در امتحانات برد تخصصی جراحی مغز و اعصاب شرکت و رتبه اول را کسب کرد. دکتر طباطبایی همزمان با درگیری ها و شروع مسائل انقلاب در بخش جراحی اعصاب شهدای تجریش آغاز به کار کرد ؛ اما چون در شمال ایران اصلا جراح اعصاب نبود و آن زمان هم تب و تاب مسائل انقلاب خیلی بالا بود، به دعوت همکاران پزشک خود تصمیم گرفت عازم شمال کشور شود. وی 5ماه در آمل به عنوان تنها طبیب مغز و اعصاب استان مازندران و گیلان خدمت کرد و پس از آن به بخش خود در مرکز پزشکی شهدای تجریش بازگشت و به عنوان استادیار جراحی مغز و اعصاب شروع به کار کرد. پس از جنگ تحمیلی برای دانشیاری اقدام کرد و پس از آن هم به درجه استادی رسید. دکتر طباطبایی اولین استاد جراحی مغز و اعصاب دانشگاه های تهران در سالهای پس از انقلاب بود و در سالهای 68 تا 70 معاونت آموزش مرکز پزشکی شهدا و سال 70 تا اواخر 76 ریاست دانشگاه ، علوم پزشکی شهید بهشتی را به عهده داشت. وی در کل سالهای خدمتش ریاست بخش جراحی مغز و اعصاب را هم به عهده داشته است. از دیگر فعالیت های دکتر طباطبایی می توان به دبیر برد تخصصی جراحی مغز و اعصاب تخصصی کشور و دبیر علمی انجمن جراحان مغز و اعصاب اشاره کرد وی همچنین در بسیاری از کمیسیون های علمی و اجتماعی در وزارت بهداشت ، سازمان نظام پزشکی پزشکی قانونی هم فعالیت داشته است و کماکان هم ادامه دارد. دکتر طباطبایی سال 1381 بازنشسته شد ؛ اما هنوز هم به عنوان پزشک مشغول به کار و فعالیت است.




فریبا فرهادیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها