در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فکر کنم با این دخترک همسایه بغلی سر و سری دارند و اخیرا سر و گوشش میجنبد. باید استنطاقش کنیم! تلفون کرده به حضور خواندیمش، ساعتی بعد به منزل رسید. وارد بهار خواب همایونی شد. دیدیم پدر سوخته همین طور بیملاحظه و بلاالتفات با کفش وارد اندرونی شده و آمده روی فرش لچک ترنج اندرونی همایونی. قندان نقره دم دستمان بود. پرت کردیم سمتش. بخت یارش بود، به کله اش اصابت نکرد. نهیبش دادیم که پدر سوخته، مگر اینجا طویله است، سرت را انداختی پایین مثل احشام وارد میشوی ؟ ما روی این فرش تهجد کرده و نماز میخوانیم. با کفشی که به مستراح میروی، بر فرش ما قدم میگذاری؟ یاد ندادهاند حرمت فرش نگه داری؟ حی لایزال ادب و تربیت که قسمت میکرده، حکما تو توی صف تیپ و قیافه بودهای؟
از اندرونی بیرون رفته، برگشت، با اشک چشم و حال ندامت عارض گشت، تصدقت گردم ازدیاد کار و امور محوله آستان مبارک هوش و حواس برایم نگذاشته. عذر خواهم. عفو بفرمایید. فرمودیم: اگر هر کس بخواهد مشغله و بیحواسی را بهانه کرده، هر ذنب لایغفری دلش خواست بکند که سنگ روی سنگ بند نمیشود. جهل به قانون رافع مسئولیت نیست. بسیار گریست و طلب عفو داشت. ما هم دل نازک و رئوف عفو فرموده و امر کردیم آبغورهگیری به کنار گذاشته، فیالفور به حمامی محل رفته، میرزا یعقوب رگ گیر را خبر کرده به حضور بیاورند. در راه هم روغن شتر مرغ ابتیاع کرده، بدهیم بر کمر بمالد، یحتمل افاقه کند. عجالتا چهارچنگولی دراز کشیده، خاطرات روزانه مینگاریم. درد عین دود چپق در کمرمان میپیچد. ناخوشیم. خدای سایه همایونی ما را از سر رعیت کم نکند. بلایی سرمان بیاید، یتیم میشوند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: