فرمودیم: پدر سوخته نمیبینی هی داریم صدایت میکنیم آب می خواهیم؟ عارض شد: تصدق دستم بند است!
گفتیم: جیره و مواجبت را ما میدهیم دستت بند کجاست؟ عارض شد: بلکفرای دی؟ گفتیم: چه؟
گفت: فارسیاش میشود حراجی بزرگ! عرض کردیم: به سبیل همایونیمان قسم اگر توضیح بدهی و قانع نشویم میدهیم چنان به اخیهات بکشند که در تاریخ ممالک محروسه بنگارند.
عارض شد: تصدقت گردم این دو روزه کلی توی اینترنت اجناس گرانقیمت رو با تخفیف خوب گذاشتهاند برای فروش، نخریم از کفمان رفته! فرمودیم: چطور؟
نالید که مثلا گوشی یک میلیون تومنی را گذاشتهاند یک میلیون تومن! گفتیم: ابزار و ادوات کشورگشایی هم اگر دارد برای ما ابتیاع کن.
گفت: توی کارتتان باید پول داشته باشید!
گفتیم: تو بخر ما با تو حساب کتاب میکنیم.
عارض شد: چشم! لوازم مورد نظرتان را بفرمایید.
فرمودیم: تلگرام میکنیم!
الساعه یک ساعت به اذان صبح مانده نشستهایم به تنظیم مایلزم برای تقویت دربار همایونی: کره اسب اصیل عرب یک جفت نر و ماده. خنجر هندی دسته مطلا یک قبضه. کلاهخود و زره و سپر یک دست کامل. برنوی ساخت بریطانی با باروتدان. چکمه ایطالیایی یک جفت نمره چهل و پنج! حکم کردیم عجالتا به جهت راستیآزمایی این اقلام را به سبد خرید افزوده و تقدیم حضرتمان کنند.
امر کردیم خریدی، خریدی، نخریدی جیره مواجبت تا یک سال قطع خودت را هم میفرستیم مطبخ تا هیزم زیر دیگ فوت کنی مغزت از چشمهایت شره کند بیرون! زیاده فرمایش نداریم. اذان بدهند نماز خوانده میخوابیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم