جهان بعد از 11 سپتامبر

شاید سخنی به اغراق نرفته باشد اگر بگوییم به استثنای فروپاشی بلوک شرق ، هیچ تحول دیگری بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز به اندازه 11 سپتامبر نتوانسته بر عرصه بین المللی تاثیرگذار باشد.
کد خبر: ۱۰۹۶۹۸

تغییر و تحولات بین المللی معمولا میان دو یا حداکثر چند کشور تاثیرگذارند. اما پیامدهای 11سپتامبر تا همین جا نیز به مراتب فراتر از چند کشور رفته و فی الواقع می توان گفت در عرصه بین الملل در حال پی ریزی نوعی ساختار جدید است . قطب بندی جدیدی که ساختار آن نه بر اساس دیدگاه های کلاسیک روابط بین الملل است ، نه متاثر از مناسبات اقتصادی و نه ملاحظات و دغدغه های ژئوپلتیک . 11 سپتامبر در عرصه بین الملل قطب بندی جدیدی همراه آورده که می توان آن را به تقریب نوعی تقسیم بندی جهانی میان اسلام و غرب دانست . این تقسیم بندی را البته نزدیک 8 سال پیش از 11 سپتامبر ، پروفسور ساموئل هانتینگتون در نظریه معروف «برخورد تمدنها»یش پیش بینی کرده بود. درست پس از فروپاشی بلوک شرق و در حالی که جهانیان پس از قریب به نیم قرن زندگی در پرتو جنگ سرد و تهدید خطر جنگ جهانی سوم میان کمونیسم و سرمایه داری ، خود را آماده می کردند تا به استقبال عصر جدید بروند ، هانتینگتون نظریه معروفش را مطرح کرد. او هشدار می داد که درست است خطر برخورد میان دو قطب سوسیالیسم و سرمایه داری رخت بربسته اما در افق ، ابرهای تیره و تاری در شرف جمع شدن هستند ابرهایی که نخواهند گذاشت امنیت و آسایش بر جهان حاکم شود. او نام این ابرها را «برخورد تمدنها» گذاشت و قرن بیست ویکم را قرن برخورد تمدنها اعلام کرد. از میان 7 تمدن عمده ، او روی دو تمدن اسلام و غرب انگشت گذاشت و پیش بینی کرد برخوردهای خونین میان این دو تمدن در راه است . بسیاری با پیشگویی شوم او به مخالفت برخاستند. در ایران نه تنها با نظرات هانتینگتون مخالفت شد بلکه خود او نیز متهم گردید به این که نظریه پرداز سیاست خارجی جریانات جنگ طلب امریکاست . برخی سعی کردند تا با بهره گیری از تئوری های روابط بین الملل ، بطلان نظرات هانتینگتون را به اثبات برسانند برخی سراغ مباحث معرفت شناسی رفتند؛ شماری از تاریخ مدد گرفتند و بالاخره طبق معمول هم جمعی پرونده های گرد گرفته «تئوری های توطئه» و نظرات «دایی جان ناپلئونی» را گشودند. دوم خرداد و انتخاب سیدمحمد خاتمی ، موج جدیدی در مخالفت با نظریه برخورد تمدنها به همراه آورد. رئیس جمهور ایران در مخالفت با هانتینگتون ، نظریه «گفتگوی تمدنها» را پیش کشید و با کمک شماری از رهبران لیبرال تر اروپایی ، سال 2001 میلادی را سال گفتگوی تمدنها از سوی سازمان ملل اعلام کردند. در حالی که هانتینگتون ناقوس برخورد و خشونت را به صدا درآورده بود خاتمی همچون «فرشته» نجاتبخش نوید گفتگو ، مفاهمه و مسالمت را می داد اما هنوز سال جهانی گفتگوی تمدنها به نیمه راه نرسیده بود که عملیات 11 سپتامبر فاتحه گفتگو میان تمدنها ، دیالوگ ، گفتگوهای بین الادیان ، صلح و دوستی را یکجا قرائت کرد. رهبران کشورهای مسلمان ، علما و مراجع ، شخصیت های سیاسی و چهره های فکری و فرهنگی ، جملگی 11 سپتامبر را محکوم کردند. صفهای طویلی در سراسر جهان اسلام برای محکومیت خشونت و ترور، اعلام برائت از بن لادن و افکار و اندیشه های او و پیروانش تشکیل شد. در ایران نیز رهبران و مراجع رسمی ، 11 سپتامبر را محکوم کردند. با این تفاوت که برخی در ایران به موازات محکوم نمودن تروریسم و 11 سپتامبر ، در عین حال نیز تلاش می کنند تا مسوولیت عملیات 11 سپتامبر از سوی بن لادن و مسلمانان اصولگرا در هاله ای از ابهام و تردید فرو رود. تحلیل های زیادی صورت گرفته و می گیرد تا نشان دهد که 11 سپتامبر در اصل کار صهیونیست ها ، جناحهایی درون حاکمیت امریکا و در یک کلام «کار خودشان» بوده است . این که چرا در ایران این همه تلاش می شود تا انجام 11 سپتامبر را از جانب بن لادن و القاعده با ابهام و تردید روبه رو سازند ، چندان به بحث ما مربوط نمی شود. فقط به این مختصر بسنده کنیم که بجز در ایران ، در هیچ کجای دیگر دنیا پیرامون این که 11 سپتامبر توسط چه کسانی طراحی و به اجرا درمی آید ، کمتر ابهام و تردیدی وجود دارد اما مساله مهم ، پیامدهای بلندمدت 11 سپتامبر است . کلاف 11 سپتامبر هنوز در حال باز شدن است اما تا به همین جا نیز این رویداد توانسته تاثیر و تاثیرات جدی و عمیقی بر عرصه بین المللی از خود برجای گذارد. سقوط طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق که از قضای روزگار هر دو جدی ترین دشمنان ایران اسلامی بودند از سوی امریکا پیامدهای فوری تر 11 سپتامبر بود اما همه تبعات 11 سپتامبر به نفع ایران نبوده . فی الواقع بخشی از دلایل سخت تر شدن مواضع امریکا و برخی کشورهای اروپایی با برنامه های هسته ای ایران ناشی از 11 سپتامبر است اما مهمترین تبعات 11 سپتامبر تاثیر بر رابطه میان جهان اسلام و غرب است . 11 سپتامبر بدون تردید ابعاد تضاد و تمایز میان اسلام و غرب را به نحو محسوس افزایش داده است . در روزگاری نه چندان دور ، اسلام رادیکال پدیده ای بود که عمدتا محدود می شد به طرفداران اخوان المسلمین اما انفجارهای جزایر بالی ، مادرید ، استانبول ، لندن ، آشوبهای فرانسه و درگیری میان مسلمانان مقیم هلند با مردم این کشور و دهها قرائن دیگر، حکایت از این می کند که اسلام رادیکال دیگر منحصر به تعدادی نویسنده و دانشجوی مصری ، فلسطینی یا اردنی نمی شود. ریشه های ظهور و گسترش اسلام رادیکال در جهان (و نه صرفا در جوامع اسلامی) و کالبدشکافی چرایی وقوع برخوردهای ستیزه جویانه میان اسلام و غرب در ورای این یادداشت قرار می گیرند ، اما تحولات جهان بعد از 11 سپتامبر به نحو حزن انگیزی مبین آن است که نظرات هانتینگتون به مراتب درست تر از گفتگوی تمدنها ، پیام صلح و دوستی و گفتگو بین مذاهب از آب درآمده است . پاسخ غرب یا دست کم بخشی از غرب به رهبری امریکا و حاکمیت نئومحافظه کاران به پدیده ظهور اسلام رادیکال صرفا سرکوب بوده است. در چارچوب استراتژی «مبارزه با تروریسم» ، محافظه کاران امریکایی صرفا به قلع و قمع آن برخاسته اند اما پرسش اساسی آن است که چرا در قرن بیست ویکم ما شاهد ظهور اسلام رادیکال شده ایم . اسلامی که بیشترین نیروی خود را نه از لایه های محافظه کار و سنتی جوامع اسلامی همچون روستاییان ، کارگران ، بیکاران ، مهاجران روستایی به شهرها و امثالهم بلکه گاه از میان تحصیلکرده ترین و شهرنشین ترین اقشار جوامع مسلمان می گیرد. واقعیت تلخ آن است که نه در غرب و نه در جهان اسلام ، کسی چندان به دنبال ریشه یابی عمیق تر این پدیده نبوده است . غربی ها صرفا سعی می کنند آن را با قوای نظامی مهار کنند و از میان ببرند و مسلمانان هم با محکوم کردن تروریسم ، خشونت و افراطی گری از کنار آن می گذرند. آنچه کمتر کسی به دنبالش رفته ، آن است که چرا این پدیده به وجود آمده است؛

دکتر صادق زیباکلام
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها