غزوه بنی المصطلق

بنی المصطلق ، تیره ای از قبیله خزاعه هستند که با قریش همجوار بودند. گزارش هایی به مدینه رسید که حارث بن ابی ضرار، رئیس این قبیله در صدد جمع آوری سلاح و سرباز است و می خواهد مدینه را محاصره کند.
کد خبر: ۱۰۹۶۸۶

پیامبر گرامی (ص) تصمیم گرفتند فتنه را در نطفه خفه کنند. از این جهت یکی از یاران خود را برای تحقیق فرستادند. او به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد و به پیامبر (ص) خبر داد. در این موقع ، نبی اکرم (ص) با یاران خود، به سوی قبیله "بنی المصطلق" حرکت کردند و در کنار چاهی با آنها روبه رو شده و پس از جنگ کوچکی (باتوجه به جانبازی مسلمانان و رعبی که در دل قبایل عرب از ناحیه مسلمانان بود) سپاه دشمن متفرق شد. ازجمله نکات آموزنده این جنگ سیاست هایی است که پیامبر اکرم (ص) در حوادث پس از این جنگ اعمال کردند. در این ماجرا برای نخستین بار آتش اختلاف میان مهاجرین و انصار روشن شد و اگر تدابیر پیامبر (ص) نبود، نزدیک بود که اتحاد و اتفاق مسلمین دستخوش هوی و هوس چند نفر کوته فکر شود. ریشه جریان این بود که 2مسلمان یکی از مهاجران و دیگری از انصار ، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و هر کدام طائفه خود را به کمک خویش طلبید. پیامبر (ص) از جریان آگاه شدند و فرمودنداین دو نفر را به حال خود واگذارید که این فریاد کمک ، بسیار نفرت انگیز و بسان دعوتهای دوران جاهلیت است . بدین ترتیب ایشان با سخنان قاطع جلوی اختلاف را گرفتند، ولی "عبدالله بن ابی" که رئیس حزب نفاق مدینه بود و کینه فوق العاده ای نسبت به اسلام داشت و به طمع غنائم ، در جهاد اسلام شرکت می کرد، کینه و نفاق خود را ابراز کرد و جمعی که دور او بودند را شورانید وگفت از ماست که بر ماست . ما مردم مدینه ، مهاجرین مکه را در سرزمین خود جای دادیم و آنها را از شر دشمن حفظ کردیم . به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم ، باید آنها را بیرون کنیم . درحقیقت اوسیان و خزرجیان پیش از قبول اسلام اتفاق کرده بودند که "ابن ابی" را حاکم مدینه کنند که با طلوع ستاره اسلام وضع او دچار اختلال شده بود و نتوانسته بود به هدفش برسد. سخنان این منافق درکسانی که هنوز ریشه های تعصب عربی و افکار جاهلی در دل داشتند ، اثر بدی بجا گذاشت اما موضعگیری جوان غیوری به نام "زیدبن ارقم" که در آن جمع نشسته بود ، مانع از عکس العمل منفی آنها شد. سپس او پیامبر (ص) را از فتنه جویی های عبدالله آگاه ساخت . پیامبر رحمت (ص) با توجه به مصلحت 3بار سخن زید را رد کردند و حتی پیشنهاد برخی از مسلمانان مبنی بر کشتن او را نپذیرفتند. عبدالله نیز از ترس جان خود موضوع را انکار کرد. ولی مطلب در اینجا خاتمه نیافت و پنهانی جریان ادامه یافت . در این هنگام رهبر عالیقدراسلام (ص) برای کنترل اوضاع و با وجود این که موقع حرکت نبود ، دستور حرکت دادند و سربازان اسلام نزدیک به یک شبانه روز به راهپیمایی ادامه دادند و جز برای انجام فریضه نماز توقفی نکردند که به نکات مهمی مانند فراموشی ماجرا توسط مسلمین و جلوگیری از تفرقه ، تاکید بر رهبری قاطع پیامبر (ص) ، بازگشت سریع به مرکز حکومت و...می توان اشاره کرد. نکته آموزنده دیگر این که فرزند "عبدالله" که یکی از جوانان پاکدل اسلام بود اگرچه طبق تعالیم عالی اسلام نسبت به پدر منافق خود ، بیش از همه مهربان بود اما بعد از آگاهی مطلب به پیامبر (ص) عرض کرد که اگر قرار است پدر من کشته شود ، من شخصا حاضرم این دستور را اجرا کنم زیرا می ترسم روی حمیت عربی و عواطف پدری ، تحمل از من سلب شود و قاتل پدرم را بکشم زیرا او می دانست که اگر پیامبر (ص) فرمانی بدهد طبق دستور خداوند است اما پیامبر رحمت (ص) به او فرمود: چنین تصمیمی در کار نیست. در این هنگام ، موج اعتراض و نکوهش به سوی عبدالله سرازیر گشت. او به قدری در انظار مردم خوار و ذلیل شد که دیگر کسی به او اعتنا نمی کرد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها