در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سه روز زندگی در میان زلزلهزدهها را نمیتوان با هیچ کلمهای نوشت و با هیچ عکسی به نمایش درآورد. اما در تمام این سه روز و حالا که کیلومترها از آنها فاصله گرفتهام یک سوال مثل پاندول ساعتهای قدیمی در سرم اینسو و آنسو میرود و دنبال جوابی برای آن هستم.
سوالی ساده، این سرزمین کی قرار است آباد شود؟ درست 39 روز بعد از زلزله کرمانشاه، سالگرد پلاسکو است. میدانم لابد با خودتان میگویید این کجا و آن کجا! اما در مثل مناقشه نیست. پلاسکو که سوخت و فرو ریخت، هر روز تا شب و شبها تا صبح خبرنگاران در محل بودند و گزارشها اعلام میشد. خاکبرداری که تمام شد، انگار همه چیز تمام شد، دیواری دور پلاسکو کشیدند و چند عکس هم از آتشنشانان روی آن نقش بستند و رفتند به امید خدا. قرار بود یکساله ساخته شود اما در این 11 ماه که از آن فاجعه گذشت نهتنها آجر روی آجر نیامد بلکه فقط معدود مردمی که برای کار به آن طرفها رفتند از دور نظارهگر شدند و بس.
پلاسکو حادثه تلخی بود اما یک چیز خوب داشت، بازماندگان حادثه سقفی برای زندگی داشتند و عزیزانی داشتند که با آنها همدردی کنند. اما مردم زلزله زده کرمانشاه حتی دیواری ندارند که سرشان را به آن تکیه دهند و عزیزی ندارند که با آنها همدردی کند. زلزله درد مشترک همه ماست. حالا ماشینهای کمک دهها برابر روز اول شده و خودروها از هم سبقت میگیرند تا زودتر کمکها را برسانند. حالا که بازهم مردم ایران و محبتهایشان زلزله را شرمنده کردهاند، امیدوارم مردم نجیب و صبور کرمانشاه مانند حادثه پلاسکو و خیلی حوادث دیگر زود از یاد نروند. امیدوارم همین که اطلاعرسانیها کم شد این تصور ایجاد نشود که حال همه خوب و ویرانیها آباد شده است.
مرجان همایونی/ خبرنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: