او کمی ترس داشت، نه از مردم که از همکارانش که برایش حرف دربیاورند که حالا سردفتر منتخب پزشکی قانونی است چه عایدیهایی دارد؛ یک مشت خیالات به تعبیر او.
اما این سردفتر 54 ساله با این که کمی محتاط است از تنظیم وصیتنامههایی که مشتمل است بر اهدای جسد پس از مرگ، خاطره زیاد دارد که بخشی از آن را به ما گفت؛ اینچنین، با این جملات:
بعد از این که رئیس سازمان پزشکی قانونی در تلویزیون اعلام کرد دانشگاههای علوم پزشکی با کمبود جسد مواجه هستند، یکی از دوستانم مرا به این سازمان معرفی کرد تا کارهای مربوط به قانونی کردن اهدای جسد را انجام دهم. دفترخانهها معمولا تمایلی به انجام کارهای جدید ندارند و از تبعات آن میترسند، ولی من موضوع را که مطالعه کردم دیدم مشکلی نیست و همه کارها در قالب تنظیم یک وصیتنامه انجام میشود.
در دو ماه اخیر افراد جالبی برای اهدای جسد مراجعه کردهاند. این افراد شخصیتهای جالبی دارند، مثلا چند وقت پیش خانمی آمد که فرهنگی بازنشسته بود و ظاهرش نشان نمیداد قیود شرعی دارد ولی میگفت 11 سال است آرزو داشته جسدش را اهدا کند. همسر این خانم پزشک بود که از دنیا رفته بود و چند فرزند داشت که همه پزشک بودند و خارج از کشور. او تاکید داشت که بعد از اتمام تشریح روی بدنش لازم نیست آن را به خانوادهاش تحویل بدهند چون نمیخواست اسباب زحمت بچههایش بشود. این خانم شعرهای بسیار زیبایی میخواند و به من گفت اگر به بهشت رفتی بدان که دعای من در حقت مستجاب شده.
مدتی قبل هم دختر 23 سالهای آمد و وصیتنامهای تنظیم و جسدش را اهدا کرد؛ او دانشجوی رشته رادیولوژی بود که خانوادهاش بشدت مخالف بودند.
یک راننده تاکسی هم همین اواخر جسدش را اهدا کرد و یک پیرزن فرتوت که از شدت ناتوانی پسرش زیر بغلش را گرفته بود و اصلا رضایت نمیداد که مادرش جسمش را به دانشگاه علوم پزشکی ببخشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم