2 چهره کاملا متضـاد از آمریکا

بهترین مدخل صحبت در مورد آمریکا این است که به دو چهره انسان آمریکایی و به طور عام غربی به این موضوع بپردازیم.
کد خبر: ۱۰۸۰۸۸۴

به این معنی که آمریکا سمبل تمدن غربی است و وقتی در مورد آمریکا صحبت می‌کنیم یعنی در مورد غرب صحبت می‌کنیم و این دو چهره 180 درجه با هم متفاوت است. برخی صرفا یکی از چهره‌های انسان آمریکایی را مشاهده می‌کنند، برخی چهره اول و برخی چهره دوم. یک چهره‌ انسان آمریکایی بسیار زیباست. چهره‌ای که نشان از تمدن، آزادی، حقوق بشر، امنیت، پیشرفت و حمایت از حیوانات حتی حمایت از محیط زیست دارد، اما چهره دوم نشان از خشونت بی‌رحم، کشتار، شکنجه، تجاوز، اعتیاد، خودکشی، نسل‌کشی و استفاده از سلاح شیمیایی دارد. در خیابان‌های نیویورک و واشنگتن بیشتر شاهد چهره اول از آمریکا یعنی تمدن، پیشرفت و آزادی هستیم، اما برای دیدن چهره دوم نیاز است به زیر پوست این شهر نگاه کنیم.

چهره دوم از آمریکا را می‌توان از زمانی که امثال کریستف کلمب وارد آمریکا شدند در برخوردی که با سرخپوستان داشتند مشاهده کرد.

کریستف کلمب زمانی که طلاهای سرخپوستان را دید به آنها گفت معدن طلایتان را بگویید و هر فردی که از این کار ممانعت می‌کرد وی را به قتل می‌رساندند. در تحقیقی در یکی از دانشگاه‌های فرانسه که همه مستندات آن نیز وجود دارد از 52 قبیله بزرگ سرخپوستان 48 قبیله نابود شده و در حال حاضر صرفا چهار قبیله باقی مانده، یعنی حدود 46 درصد آنها با نسل‌کشی نابود شدند. چنین رویکردی به معنی خشونت بوده و نشان‌دهنده چهره دوم آمریکاست. این روند در تاریخ آمریکا ادامه پیدا می‌کند و شاهد برخورد بسیار تاریک آمریکا با رنگین‌پوستان و برده داری در این کشور هستیم؛ برده‌ای که از نظر سفیدپوست آمریکایی انسان نبود. آنها در کنار حیوانات زندگی می‌کردند و گاهی غذای حیوانات را به آنها می‌دادند.

در ادامه برخوردهای غیرانسانی آمریکایی‌ها می‌توان به نوع برخورد تبعیض‌آمیز آنها با اقلیت‌ها اشاره کرد، در آمریکا گروه‌های نژادپرستانه بسیاری وجود دارد که معروف‌ترین آنها «کوکلاس کلان» است. آنها نسبت به نژادهای غیرسفیدپوست رفتار وحشیانه دارند و در دهه‌های گذشته آنها را اعدام می‌کردند، همانند کاری که با سیاهپوستان می‌کردند. علاوه بر برخورد غیرانسانی با سرخپوستان، سیاهپوستان و سپس اقلیت‌ها، بهترین مصداق برخورد غیرانسانی با مسلمانان است. پارلمان اروپا نیز در این ارتباط گزارش‌هایی مبنی بر خشونت گسترده علیه مسلمانان داد بخصوص پس از 11 سپتامبر اگر مسلمانان را مورد آزار جسمی قرار نمی‌دادند حداقل به آنها توهین می‌کردند، توهین یک امر روزمره برای آنها بود و تبلیغات ضدمسلمانان را در مترو داشتند که مورد اعتراض مسلمانان قرار می‌گرفت، اما با وجود اعتراضات آنها به این نحوه برخورد پلیس توجهی به آنها نمی‌کرد. در آن مقطع شاهد خشونت‌های کلامی، خشونت‌های جسمانی و خشونت‌های تصویری و تبلیغاتی اعم از مترو یا نقاط دیگر بودیم.

نوع دیگری از خشونت آمریکا استفاده از سلاح شیمیایی و اتمی برای نسل‌کشی بود؛ اقدامی که در ویتنام انجام داد و طبق گزارش یک موسسه ژاپنی هنوز افرادی در ویتنام به دلیل استفاده از سلاح‌های شیمیایی آمریکا ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آیند، همچنین آمریکا در ژاپن کشتار ناکازاکی و هیروشیما را صورت داد که همان چهره دوم خشونت آمریکایی است. آمریکا علاوه بر این گونه خشونت‌ها که در کشورهای دیگر اعمال کرده است در داخل نیز یک چهره خشونت آمریکایی علیه آمریکایی‌ها وجود دارد.

کشورهای خشونت‌طلب حتی خودی را هم نمی‌شناسند. همان گونه که در این کشور آمارهای بسیاری از خشونت‌های جنسی گسترده علیه زنان وجود دارد. این خشونت را حتی در تجارت زنان و کودکان می‌توان دید. چنین خشونتی آنقدر گسترده است که چند بار سازمان ملل همایش و سمینار در این زمینه برگزار کرده و البته در عین حال قادر به جلوگیری از آن نیز نبوده است.

وقوع مکرر تیراندازی‌های دسته‌جمعی و کشتار شهروندان، آزادی مالکیت اسلحه و موارد فراوان تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان در جامعه آمریکا انتقادات فراوانی را از روند پر از خشونت و تبعیض نژادی در این کشور افزایش داده است.

در آمریکا حتی خشونت علیه معلمان از سوی دانش‌آموزان وجود دارد، بنابراین در این کشور صرفا خشونت علیه سیاهان یا مختص دوران بردگی نبوده است و در حال حاضر شاهد ادامه خشونت‌ها و کشتار سیاهان حتی از سوی پلیس هستیم.

روزانه به طور متوسط در ایالات متحده بیش از یک سیاهپوست توسط پلیس کشته می‌شود. در آمریکا شاهد تکرار خشونت‌های پلیس علیه شهروندان این کشور هستیم. چنین حوادثی از نهادینه‌شدن رفتارهای خشن و غیرحرفه‌ای در تشکیلات پلیس آمریکا حکایت دارد. در حالی که پلیس در هر کشوری بر اساس وظیفه ذاتی خود، مسئول تامین امنیت شهروندان است، اما به نظر می‌رسد پلیس آمریکا خود به عاملی در برهم خوردن نظم عمومی و ایجاد هراس اجتماعی بدل شده است. این کشتارها همچنین بیانگر سطح بالای نژادپرستی‌ اساسی و بنیادی است. آمریکا حقوق یکسان و مشابه را برای تمامی شهروندانش به رسمیت نمی‌شناسد.

باید به این نکته هم اشاره کنم که حقوق بشر، بنیادی‌ترین حقوقی است که هر انسانی به طور ذاتی، فطری و به صرف انسان بودن از آن بهره‌مند است و این حق از دیرباز مورد توجه ملت‌ها و اندیشمندان بوده است. امروزه نیز این مفهوم اهمیت و برجستگی فوق‌العاده و به مراتب گسترده‌تری در سطح بین‌المللی یافته است و تاکنون اسناد بین‌المللی متعددی برای تدوین و حمایت از حقوق بشر تدوین شده است. اما متاسفانه ساختارهای بین‌المللی حمایت از حقوق بشر و برخی کشورهای غربی که همواره خود را جزو مدافعان انحصاری حقوق بشر در جهان معرفی می‌کنند، در عرصه حقوق بشر رویکردی تبعیض‌آمیز و دوگانه در پیش گرفته‌اند و با عملکردی متناقض، سابقه سیاه و تلخی از خود برجای گذاشته‌اند. حقوق بشر یکی از موضوعاتی است که در چند سال اخیر به ابزاری برای وارد کردن فشار از سوی کشورهای غربی به ایران تبدیل شده است.

یکی از کشورهایی که با وجود ادعای رعایت حقوق بشر در داخل کشورش با موارد بسیاری از نقض حقوق بشر مواجه هستیم آمریکاست. تبعیض نژادی در این کشور که با نظام برده‌داری در سده 17 آغاز شد همچنان تا عصر حاضر ادامه یافته است.

دکتر مصطفی مصلح‌زاده/ استاد دانشکده روابط بین‌الملل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها