سرمایه گذاری برای فردا

همه می دانیم که آموزش موجب ارتقای سطح توانایی ها و مهارت های افراد می شود و در نهایت قدرت تولید آنها را افزایش داده و سبب بالا رفتن سطح درآمدشان می شود.
کد خبر: ۱۰۶۰۰۸
طرفداران تئوری سرمایه داری انسانی اعتقاد دارند که توزیع عادلانه تر فرصتهای آموزشی ، به توسعه عادلانه تر درآمدها منجر می شود. بدین ترتیب برنامه ریزی جامع برای دستیابی همه اقشار جامعه به خدمات تعلیم و تربیت نیل به برابری و عدالت اجتماعی است.
امروزه این یک واقعیت روشن است که سرمایه گذاری در آموزش نه تنها برای فرد، بلکه برای جامعه نیز دارای بازده قابل توجهی بوده و اختصاص منابع ویژه به محرومیت زدایی در مناطق محروم با توسعه مراکز شبانه روزی نمونه دولتی توام با ترمیم و بهسازی شاخصهای آموزش و پرورش می تواند در شکوفایی این امر مهم کمک شایانی کند و به خاطر آثار جانبی مثبتی که آموزش دارد دولتها حاضرند هر روزه منابع بیشتری را به آموزش تخصیص دهند. آنچه که محور شعارهای دولت جدید را تشکیل می دهد توزیع برابر عدالت در تمام زمینه هاست و سعی دولت نهم بر آن است که به شعار اصلی و ویژه خود که عدالت محوری است ، جامه عمل بپوشاند. بنابراین نظام آموزش و پرورش اعم از دانش آموز و معلم هر دو دسته به دنبال تاسیس زیرساخت ها و توزیع امکانات در تمام گستره کشور بر اساس شاخصهای علمی با اهتمام در کاهش تفاوت ها و نابرابری ها می باشند.
باید یارانه های آموزش و پرورش بر مبنای نیازهای منطقه ای و استانی (ضریب محرومیت و برخورداری ها) با بهبود الگوهای توزیع منابع بر اساس طراحی نظامهای نوین مالی ، اداری و پشتیبانی جهتگیری شوند. یک درد بزرگ ما در گذشته و حال در وزارت آموزش و پرورش در قطبی بودن محیطهای آموزشی و ستادی است. بسیاری از متخصصان مدعی هستند که مدیران ستادی بدون توجه کافی به مبانی و اصول مسلم و تجربه شده تعلیم و تربیت تصمیم گیری می کنند و برای اجرای سیاست های بهینه برای تامین نیازهای ویژه آموزش و پرورش و ارتقای نقش و جایگاه آموزش و پرورش در نظام تصمیم سازی ، هدایت و نظارت در کشور نتوانند طرحهای باثبات و پایدار ارائه دهند. طرح و تدوین این برنامه ها به علت شتابزدگی ، نسجنیده عمل کردن ، نبود هماهنگی و متخصصان با موانع جدید روبه رو می شود و چند صباحی بیشتر دوام نمی آورد. به عنوان مثال طرح و تدوین «ترمی واحدی» در اوایل سال 1370 را می توان نام برد که عدم تدارک برنامه های درسی سنجیده ، قابل اجرا و کافی برای واحدهای انتخابی و عدم پیش بینی امکانات و فضاها موجب شد مجموعه هایی از دانش آموزان یک مدرسه در برخی ساعات روزانه ، بدون برنامه و کلاس و معلم باشند و سرگردان و مزاحم سایر دانش آموزان و نظم مدرسه و خیابان شوند و یا ترکیب و تلفیق برخی از دروس شاخه های نظری و آموزش های فنی و حرفه ای بود که با سازماندهی و اعزام گروههای برجسته و ممتاز کارشناس آموزش و پرورش به استان ها و مناطق رشد نیافته صورت نگرفت و به همین دلیل اندیشه والا و زیبای آموزش جامع در عمل تاحدودی شکست خورد و حتی در مراکز بعضی از استان ها در بخش فنی و حرفه ای ضعف عمده داریم و اگر با تغییر متناسب با نیازهای منطقه ای و براساس رویکردهای ملی و جهانی هماهنگ نشویم این طرح نیز به فراموشی سپرده خواهد شد و مانند «طرح کاد» در دهه 1360 از اذهان پاک خواهد شد. در صورتی که اگر در کشورهایی چون انگلستان ، کانادا و امریکا این مساله را بررسی کنیم ، می بینیم که آنها کمتر در اندیشه تغییر فیزیکی و به اصطلاح سخت افزاری مقاطع تحصیلی خود بوده و به جای آن بیشتر به ایجاد تحول در کیفیت محتوا و روش می پردازند.

طرح هایی در میانه


در تامین مالی آموزش عمومی ، دولتها عموما به دنبال روشی هستند که نه کاملا متمرکز و نه کاملا غیرمتمرکز باشد. روشهای متمرکز موجب می شوند که اتخاذ تصمیم در پیچ و خم نظام اداری از تاخیر طولانی برخوردار باشند. تاخیر در تصمیم گیری و تعلل در اجرا موجب می شود که نهادهای آموزشی نتوانند به موقع به نیازهای جامعه پاسخ گویند و ناهماهنگی بین نیازمندی ها و امکاناتی که دولت فراهم آورده نارسایی را به وجود آورد. تمرکز عموما سبب می شود که نتوان از تجارب افراد با صلاحیت در مراکز استان ها و مناطق گوناگون بهره برد. بنابراین در نظام متمرکز تصمیمات از راس هرم دیکته می شود بدون آن که برای مسوولان رده های پایین تر اختیاراتی در نظر بگیرند.
تشکیلات وزارت آموزش و پرورش ، سازمان استان ها و مناطق با هدف کارآمدسازی ، کوچک سازی و پاسخگو کردن آنها باید معماری مجدد شود. طراحی دوره های تحصیلی به جای فرآیندها و الزامات مدیریت مبتنی بر مدرسه می توان نظارتی دقیق به عملکردها همراه با تفویض اختیار به استان ها داشت . از آنجا که در نظام غیرمتمرکز، تامین مالی عمدتا به عهده منابع محلی است ، چنانچه در استان یا منطقه ای مردم از وضع درآمدی مناسبی برخوردار باشند و مالیات کافی بپردازند، مدارس نیز به نحو مناسب تر تامین مالی می شوند، از معلمان با تجربه تر استفاده می گردد و فضای آموزشی و تجهیزات بهتری تدارک می شوند و چنانچه در استان یا منطقه ای محرومیت وجود داشته باشد طبیعتا کیفیت آموزش نامطلوب خواهد بود. بنابراین برای تخصیص بودجه باید به ظرفیت مالیاتی آن استان عمل کرد. پس استان هایی که برخوردار تلقی می شوند بودجه کمتر و استان هایی که محروم تشخیص داده می شوند بودجه های بیشتری دریافت می دارند. بنابراین دولت از طریق بودجه عمومی می تواند سرانه دانش آموزان و معلمان را در مناطق گوناگون تعدیل کند.

امکانات آموزشی سرمایه گذاری دراز مدت


در سال 1384 قانون شوراهای آموزش و پرورش منطقه ای به تصویب رسید و براساس آن اولین گام در جهت غیرمتمرکز کردن برخی امور آموزش و پرورش برداشته شد. این قانون وزارت آموزش و پرورش را مکلف کرد که در هر منطقه امکانات واگذاری امور مالی و اداری آموزش و پرورش به مردم را از طریق تشکیل شوراهای آموزش و پرورش منطقه فراهم سازد. با وجود حضور نمایندگان مردم و نمایندگان سازمان های دولتی در ترکیب این شوراها، سیاست های آزاد منشانه این تشکل در عمل غیرممکن شد و همانند گذشته برنامه ریزی و تصمیم گیری در زمینه برنامه ها و فعالیت های آموزشی و سرمایه گذاری در امر توسعه آموزش و پروش عمدتا در حیطه اختیارات سازمان مرکزی باقی ماند.
امروزه در مقایسه با چند دهه پیش ، پیشرفت های زیادی داشتیم ولی در مقایسه با آرمان های والای خود یا مقایسه با بعضی از جوامع دیگر احساس نیاز می کنیم. بی توجهی هایی که در سالهای گذشته نسبت به انتخاب آموزش و نگهداری معلم شده است ، بسیاری از مشکلات آموزشی ما را به وجود آورده است و بعضی ها را بر این باور سوق داده است که آموزش و پرورش یک دستگاه مصرف کننده است و مصرف کننده یافته های علمی و نظریه های آموزشی مردم دیگر است. آموزش و پرورش معاصر با فعالیت های تکنولوژیکی که شامل انواع نظامهای ادراکی ، ابزارها و وسایل می شود، ارتباط تنگاتنگی دارد.
تکنولوژی های اطلاعاتی جدید به تنهایی مفید نخواهد بود مگر این که طبق فرآیندهای آموزش و پرورش جهانی تنظیم شوند که در این حالت باید دوباره با زمینه های کاربردی جدید منطبق شوند. امروزه همه باید تلاش کنند تا آموزش و پرورش با قدرت و توجه بیشتر بر زمان غلبه کند. ایجاد و توسعه امکانات آموزشی نوعی سرمایه گذاری است و پیشرفت علوم و توانا ساختن نیروی کار برای دریافت مهارتها، برای کاربرد دانش فنی در تولید نوعی سرمایه انسانی به حساب می آید. توسعه آموزش و پرورش و پیشرفت در دانش و تکنولوژی دو جزئ موثر و عمده در منابع رشد اقتصادی هر جامعه می باشد. روشن است که آموزش و پرورش و دانش فنی جزو منابع طبیعی محسوب نمی شوند، بلکه این منابع عمدتا از سوی انسان خلق شده و تولید آنها مستلزم نوعی پس انداز و سرمایه گذاری بوده است. بدین ترتیب سرمایه گذاری در آموزش و پرورش امروزه منبع مهمی برای تشکیل سرمایه انسانی محسوب می شود و سرمایه انسانی عامل مهمی در رشد اقتصادی به شمار می آید که آموزش و پرورش را از دیدگاه «مصرف کننده» خارج می سازد و آن را به دستگاهی مولد تبدیل می کند.

10 سال فاصله با علم روز


افراد تحصیلکرده نه تنها بهره وری بالاتری در تولید دارند بلکه موجب ارتقای سطح بهره وری گروهی که در آن کار می کنند نیز می گردند. آموزش و پرورش یکی از عظیم ترین بخشهای اقتصادی در کشور به حساب می آید، زیراکه از یک طرف تعداد قابل توجهی از معلمان ، استادان ، کادر اداری و محققان را به کار می گمارد و از طرف دیگر تعداد کثیری از دانش آموزان و دانشجویان را به تحصیل مشغول می دارد؛ بنابراین تخصیص منابع بیشتر به این بخش موجب تسریع رشد اقتصادی می گردد. حال آن که مسوولان آموزش و پرورش همواره با جانبداری از دولتهای وقت مدعی شده اند که افزایش میزان دستمزد فرهنگیان و استادان مستلزم تخصیص منابع مالی بیشتر بوده که دولت این منابع را دراختیار ندارد و قادر نیست سهم بیشتری را به کارکنان آموزش و پرورش اختصاص دهد. این سوال همچنان بی پاسخ است که با تصور درستی چنین وضعیتی چرا میزان پرداختی سایر نهادها، هر ساله یا دو یا سه برابر افزایش نسبت به دستمزد کارکنان آموزش و پرورش اختصاص داده می شود و چرا محدویت های مالی دولت نباید به طور یکسان و عادلانه در تمام نهادها و وزارتخانه ها توزیع شود؛ و بالاجبار 16 میلیون دانش آموز تن به شرایط موجود داده اند و پذیرفته اند که مطالب کتابهای درسی را از برکنند که 6 تا 10 سال با علم روز فاصله دارد.




حیدر سلیمانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها