در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حالی که نتایج حاصل از دیپلماسی معطوف به همکاری سازنده و فراگیر ایران با ایالات متحده و در چارچوب چندجانبهگرایی بینالمللی، نتایج مشخصی برای اهداف راهبردی ایران ایجاد نکرده است. طبیعی است که تداوم چنین فرآیندی، چالشهای بیشتری را در حوزه سیاست خارجی، سیاست داخلی و فرآیندهای الگوی کنش راهبردی ایران در حوزه سیاست جهانی بهجا میگذارد. درباره میزان موفقیت حوزه سیاست خارجی دولت یازدهم انگارههای مختلفی وجود دارد.
مقامات دولتی به این موضوع توجه دارند که رای فراگیر مردم و گروههای اجتماعی به روحانی در فرآیند رقابت انتخاباتی 29 اردیبهشت 1396 را باید نتیجه سیاست خارجی معطوف به صلح و همکاری دانست. اگرچه درباره میزان اثربخشی هنجارهای سیاسی و راهبردی ایران توسط حوزه دیپلماتیک در بین بخشی از گروههای متخصص و نخبگان سیاسی، تردیدهای غیرقابل انکاری وجود دارد، اما رای مردم به روحانی نشان میدهد که انگارههای ذهنی شهروندان نسبت به روندهای سیاست خارجی روحانی بویژه در ارتباط با موضوعات مربوط به برنامه جامع اقدام مشترک مثبتی بوده است.
چنین فرآیندی بیانگر آن است که بایستههای دولت دوازدهم در راستای اهداف عمومی سیاست خارجی دولت یازدهم شکل خواهد گرفت. محدودیتهای اقتصادی و تحریمهای جدید اعمال شده علیه ایران بیانگر این واقعیت است که دولت با وجود انعطاف نسبت به فرآیندهای سیاست بینالملل، ناچار خواهد شد تا در برابر بسیاری از محدودیتهای اعمال شده در آینده واکنش نشان دهد. چنین فرآیندی را باید انعکاس شکلگیری نشانههایی از واقعیت راهبردی بعد از ناکامیهای ایدهآلیستی در حوزه سیاست بینالملل دانست.
گزارشهای منتشر شده درباره سیاست خارجی دولت ترامپ بیانگر گسترش فشارها و تهدیدات بیشتر علیه دولت روحانی بوده است. در این ارتباط میتوان به گزارش منتشر شده توسط وزارت امور خارجه آمریکا درباره گروههای تروریستی اشاره داشت. در این گزارش، مقامات امنیتی و اطلاعاتی آمریکا بار دیگر ایران را به عنوان نماد تهدید منطقهای و راهبردی تلقی میکنند. در چنین شرایطی واقعیت آن است که هر یک از تهدیدات و محدودیتهای گذشته در دوران آینده تکرار خواهد شد.
در دوران جدید الگوی کنش جامعه به گونه تدریجی تغییر خواهد یافت. در چهار سال گذشته همواره رئیسجمهور و مقامات عالیه حکومت علت اصلی برخی از چالشها را مربوط به دوران گذشته دانستهاند. هماکنون چنین رویکردی کارکرد خود را از دست داده است. دوگانهسازی جامعه به اقلیت و اکثریت در زمان محدودی تغییر خواهد یافت. اکثریت جامعه از دولت انتظارات طبقه متوسط جدید را دارند. رفاه، امنیت، قانون و نهادگرایی را باید محورهای اصلی چنین انتظاری دانست.
اصلیترین نیاز سیاست خارجی و دیپلماسی دولت دوازدهم آن است که مانیفست و الگوی رفتار منطقهای و بینالمللی خود را تبیین نماید. طبیعی است که در چنین فرآیندی همه حوزههای سیاسی و پژوهشی از رویکرد مبتنی بر عقلانیت، سناریونویسی، آیندهپژوهی و تنظیم راهبرد برای مقابله با تهدیدات جدید حمایت به عمل میآورند. کافی است که حوزه سیاست خارجی ایران دستان گره شده در برابر انتقادات داخلی را باز نماید، در آن شرایط گروههای مختلفی حاضر خواهند بود تا برای بهینهسازی اهداف ملی، دولت را در تنظیم راهبرد جدید یاری کنند.
واقعیت آن است که راهبرد دولت یازدهم در حوزه سیاست خارجی به گل نشسته است. نشانه آن را باید در گسترش بحرانهای منطقهای و تحریمهای جدید علیه کشور دانست. الگوی واکنشی ایران به این دلیل محدود و کم خاصیت است که زیرساختهای تفکر تنظیم شونده برجام و بسیاری از فرآیندهای سیاست خارجی ایران در دوران دولت یازدهم ماهیت ایدهآلیستی داشته است. ایدهآلیسم روابط بینالملل منجر به شکلگیری 20سال بحران و ظهور جنگ دوم جهانی شد.
جهتگیری سیاست خارجی دولت دوازدهم باید در راستای کنترل بحران و تهدیدات باشد. انگاره ایدهآلیستی معطوف به نقش نهادها و کارگزاران بینالمللی برای حل نیازهای اقتصادی و اجتماعی ایران نمیتواند مطلوبیت اساسی و بنیادین برای ایران ایجاد کند. واقعیت آن است که شرایط عمومی کشور به لحاظ نشانههای تاثیرگذار اقتصاد سیاسی بینالمللی مطلوب نخواهد بود. بسیاری از مولفههای تهدید، آثار خود را در آینده منعکس میسازد. چنین فرآیندی را باید پیامد انگارههای ایدهآلیستی در دیپلماسی ایران دانست.
روند موجود نشان میدهد که پاسخ دیپلماسی خنده و انگارههای خوشبینانه نسبت به سیاست بینالملل، افزایش تحریم بوده است. در چنین روندی تحریمها ادامه یافته و شکل جدیدی از چالشهای اقتصادی و راهبردی را امکانپذیر میسازد. به همان گونهای که دولت در حوزه اقتصاد نیازمند بهرهگیری از سازوکارهای اقتصادی مقاومتی است، لازم است چنین انگارهای در حوزه سیاست خارجی در سطوح منطقهای، فرومنطقهای و فرامنطقهای نیز در دستور کار قرار گیرد. در چنین فرآیندی، دولت نیازمند بهرهگیری از سازوکارهایی در حوزه سیاست خارجی است که اولا میزان قدرت ملی را ارتقا دهد و ثانیا نشانههای تهدید را کنترل و ترمیم کند.
گسترش بحران در حوزه منطقهای، سیاست خارجی ایران را درگیر میکند. علت اصلی بحران منطقهای را باید کارگزاران سیاست بینالملل مانند سیاست خارجی، دفاعی و امنیتی دولت آمریکا دانست. الگوی رفتاری دونالد ترامپ هیچ تفاوتی با هیلاری کلینتون یا باراک اوباما در ارتباط با روندهای سیاست منطقهای نخواهد داشت. در این شرایط، جبهه مقاومتبخشی از واقعیت راهبردی کنش دفاعی، امنیتی و دیپلماتیک ایران محسوب میشود. نقشیابی جبهه مقاومت در سیاست منطقهای و بینالمللی زمانی حاصل میشود که سیاستها از مشروعیت ساختاری و بینالمللی برخوردار شوند.
بازنگری در فرآیندهای سیاست خارجی ایران ماهیت معنایی، ساختاری و کارکردی دارد. ایدهآلیسم تخیلگرا برای بهینهسازی روابط از طریق حقوق و دیپلماسی همواره مخاطرات زیادی برای کشورها داشته است. طرح موضوعاتی مانند بازنگری در جهتگیری سیاست خارجی ایران برای گذار از «دولت منطقهای» نشانه نادیده گرفتن ضرورتهای ژئوپلیتیکی محسوب میشود. ایران نیازمند بهینهسازی تعامل خود در سطح منطقهای و بینالمللی است، اما چنین فرآیندی نیازمند معادله قدرت و بهرهگیری از ائتلافهایی است که با اهداف راهبردی ایران هماهنگی داشته باشند. نادیده گرفتن ضرورتهای ساختاری و راهبردی دوران گذار در حوزه مقاومت، میزان قدرت چانهزنی ایران را کاهش میدهد. شناخت و فعالسازی حوزه مزیت نسبی میتواند زمینه ارتقای دستاوردهای اقتصادی و راهبردی کشورها را به وجود آورد.
دکتر ابراهیم متقی / استاد دانشگاه تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: