در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بهار سال 87، وقوع یک درگیری خانوادگی منجر به قتل به پلیس پایتخت اطلاع داده شد. مردی پس از مشاجره با همسرش با استفاده از ساطور او را کشت و متواری شد. او چند روز بعد به دام افتاد و درباره ماجرا گفت: «سر موضوعات مختلف با همسرم اختلاف داشتم. او بعضی وقتها از من طلا و جواهرات میخواست و بعضی روزها هم سر مسائل جزئی گلایه میکرد. روز حادثه سر فروش یکی از املاکمان در کرج با هم درگیر شدیم و من یک لحظه اختیارم را از دست دادم و ساطوری را که زیر کابینت بود، برداشتم و با آن چند ضربه به همسرم زدم و او را به قتل رساندم.»
با ثبت اعترافات متهم، کیفرخواست پرونده صادر شد و برای رسیدگی در اختیار دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. از سه فرزند مقتول، دو نفرشان درخواست قصاص کرده و دیگری خواستار دریافت دیه شد و قضات نیز حکم قصاص را صادر کردند، اما با گذشت 9 سال از ماجرا، سهم دیه یکی از فرزندان از سوی سایر اولیایدم پرداخت نشد تا متهم همچنان بلاتکلیف در زندان باقی بماند. او صبح دیروز در شعبه دوم دادگاه به ریاست قاضی محسن زالی، خواستار اعمال ماده 429 قانون مجازات اسلامی شد و گفت: «از قضات میخواهم مرا آزاد کنند چون دو نفر از فرزندانم سهم دیه فرزند دیگرم را نمیدهند و این موضوع باعث بلاتکلیفیام در زندان شده است.» در پایان دادگاه، قضات برای صدور رای وارد شور شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: