نقطه نظر عمومی در میان وکلای بین المللی این است که برای حمله پیشگیرانه باید خطر حمله ای قریب الوقوع وجود داشته باشد.همچنین رویه دهه اخیر شورای امنیت سازمان ملل در صدور مجوز استفاده از زور، با به کارگیری از عبارت توسل به همه ابزار لازم نیز صحیح نبوده است و عبارت پیامدهای جدی نیز به هیچ عنوان دلالت بر این مفهوم ندارد. تلاش امریکا و انگلیس برای تدوین یک قطعنامه دیگر پس از 1441 نیز از آن حکایت می کند که مقامات این 2 کشور بخوبی از ناکافی بودن قطعنامه 1441 برای توجیه حمله به عراق مطلع بودند.از منظر حقوق بین الملل ، یک حمله مسلحانه و توسل به اقدام قهری در مقام دفاع مشروع ، باید در یک حمله در حال انجام و یا جلوگیری از حملات آینده دشمن پس از حمله اولیه و یا از میان بردن آثار حمله دشمن ، یعنی پایان دادن به اشغال انجام پذیرد. پرسش این است که آیا هنگام حمله امریکا به عراق ، تهاجم مسلحانه صورت گرفته بود و یا اساسا اتهاماتی چون همکاری با تروریسم و یا داشتن جنگ افزارهای کشتار جمعی و اقدام به گسترش آنها حمله ای مسلحانه تلقی می شد؛ محرز است که هیچ دولتی نمی تواند به صرف داشتن سلاحهای کشتار جمعی یا ترس از گسترش آنها که ممکن است در یک جنگ فرضی در اختیار تروریست ها قرار بگیرد، به کشوری حمله کند. نظیر این مورد در رای دیوان دادگستری بین المللی در قضیه نیکاراگوئه قابل استناد است . دیوان تاکید کرد که فقط در مقابل حمله مسلحانه ، حق دفاع فردی یا جمعی مطرح می شود.شورای امنیت نیز دفاع پیشگیرانه را مردود دانسته است.
محکومیت حمله اسرائیل به رآکتورهای هسته ای عراق در سال 1981به منظور جلوگیری از توسعه سلاحهای هسته ای و توجیه اسرائیل مبنی بر دفاع مشروع پیشگیرانه دلیلی بر این ادعاست.
بهانه هایی نظیر اعاده دموکراسی نمی تواند موجب خدشه دار شدن اصل حاکمیت دولت ها شود |
شورای امنیت در قطعنامه ای (1981وS.C.ReS.487)، عمل اسرائیل را به عنوان نوعی نقض منشور و قواعد بین المللی محکوم کرد.امروزه عناوین مختلفی نظیر حمله پیشگیرانه در برابر حمله قریب الوقوع ، اساسا وجاهت قانونی ندارد و در حقوق بین الملل حمله پیشگیرانه خود نوعی تجاوز محسوب می شود.براساس ماده 2 قطعنامه ، تعریف تجاوز(1974وG.A.ReS.39 / 3314)که به اجماع به تصویب رسیده است ، پیشدستی یک دولت در کاربرد نیروهای مسلح به بهانه حمله قریب الوقوع یا به عنوان حمله پیشگیرانه مغایر منشور ملل متحد است و اقدامی تجاوزکارانه به حساب می آید. در دفاع مشروع ، 2 اصل ضرورت و تناسب نیز مطرح است.
اصل ضرورت مبین آن است که دفاع از خود به اهداف نظامی محدود شود و دیگر این که ضرورت واکنش قهرآمیز باید فوری ، عظیم و بدون وجود هیچ راه حل دیگری برای مذاکره به منظور دفع تجاوز باشد و راه حل های دیگری برای حل مساله وجود نداشته باشد. ماده 33 منشور ملل متحد نیز طرح مسوولیت بین المللی را مطرح کرده است و تاکید دارد که دفاع مشروع زمانی مصداق پیدا می کند که راههای دیپلماتیک و غیرنظامی برای رفع تجاوز وجود نداشته باشد.اصل تناسب گویای آن است که زور اعمال شده در مقام دفاع مشروع باید با تهدید ایجاد شده متناسب باشد و به محض این که تجاوز دفع شد و یا شورای امنیت اقدام لازم را به عمل آورد، کاربرد زور متوقف شود. اصل تناسب در ضمن مبین تعیین زمان وقوع حمله است ؛ به این معنی که توسل به زور در دفاع مشروع باید پس از وقوع حمله صورت بگیرد تا متناسب با حملات در حال وقوع باشد. همچنین کشورهایی که مبادرت به دفاع مشروع می کنند، باید اصول بنیادین حقوق بشر دوستانه را رعایت کنند.
نقض اصل عدم مداخله
بدون تردید، حقوق بین الملل امروزه مشروعیت دموکراتیک دولتها را پذیرفته است ، ولی از مداخله نظامی برای تحقق این امر حمایت نمی کند. از نظر حقوق بین الملل بهانه هایی نظیر اعاده دموکراسی به هیچ وجه نمی تواند موجب خدشه دار شدن اصل حاکمیت دولتها و مداخله در امور داخلی آنها شود. مهمترین هدف منشور ملل متحد حفظ صلح و امنیت بین المللی است که تحقق آن از طریق احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهاست. بنابراین حصول به دموکراسی نباید به بهای زیر پاگذاشتن اصول و مبانی اساسی حقوق بین الملل باشد. اصل منع مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر از مهمترین اصول همزیستی بین المللی است که در منشور مورد اشاره قرار گرفته و به صورت یک اصل عرفی حقوق بین الملل پذیرفته شده است.
در این خصوص ، قطعنامه های مجمع عمومی که بیانگر عرف بین المللی در این خصوص هستند، تاکید دارند که هر کشوری موظف است از مداخله در امور داخلی یا خارجی کشورهای دیگر خودداری کند. این اصل بعدها در برخی قطعنامه های مجمع عمومی به گونه ای عام ، با گستره زیادتری مورد تایید قرار گرفت و موجب شد هر گونه مداخله مستقیم و غیرمستقیم و مسلحانه محکوم و هر نوع مداخله ، نقض حقوق بین الملل اعلام شود. همچنین مداخله ای که هدف آن تغییر رژیم کشوری با زور باشد، مانند سلب هویت ملی ملتها و نقض حقوق غیرقابل انتقال آنها تلقی شد و به طور شفاف تاکید شد که هر کشور حق انتقال ناپذیری برای انتخاب نظام سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود به طور مستقل و به دور از هر مداخله ای دارد.