مشروطه ؛ طبقات وجریانات

چه قشرها و طیفهایی از جامعه آن روز در مشروطه فعال بودند و اگر بخواهیم یک جریان شناسی از این واقعه داشته باشیم ، جایگاه هر یک از این طیفها در آن جنبش اجتماعی چیست؛
کد خبر: ۱۰۴۰۸۷

گروههای اجتماعی فعال در انقلاب مشروطه را می توانیم به 6 طیف تقسیم کنیم:

1- توده مردم: که بدنه و بستر عمومی انقلاب مشروطه را تشکیل می دادند. این توده ، به طور عمده شامل طبقات متوسط و فقیر شهری می شد. این مردم به طور عمده به وسیله روسا و ریش سفیدان و کدخدایان محلات و اصناف و کلانتران و کدخدایان روستاها و ایلات و طوایف هدایت می شدند که تا آن زمان نقش موثری در ساختار اجتماعی ایران داشتند.

2- علما و وعاظ و طلاب: که نقش مهمی در برانگیختن توده مردم ایفا کردند. در آن دوران ، علما به عنوان سخنگوی مردم در برابر حکومت شناخته می شدند و اصطلاح «علمای ملت» در مقابل «اولیای دولت» کاربرد فراوان داشت. در میان علما، نقش مراجع ثلاث مقیم عتبات بسیار موثر بود و وعاظ بزرگی چون شیخ مهدی سلطان المتکلمین و شیخ محمد سلطان المحققین نقش مهمی در برانگیختن مردم داشتند. یکی از انتقاداتی که به تاریخنگاری مشروطه می توان وارد کرد، عدم توجه کافی به جایگاه مراجع ثلاث است. اگر علمای تهران در جهت مشروطه حرکت می کردند و این حرکت از حمایت مردم برخوردار می شد همه به اعتبار نقش مراجع ثلاث و بویژه آخوند خراسانی بود. البته یکی دیگر از مراجع تقلید آن عصر، آقاسید محمدکاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروه الوثقی)، در ماجرای مشروطه رویه بیطرفی در پیش گرفت. در مورد ایشان نیز باید متذکر شوم که عدم مشارکت وی در انقلاب مشروطه به دلیل بدبینی نسبت به حوادث ایران و ماهیت حرکت مشروطه بود نه به دلیل غیرسیاسی بودن و پرهیز از دخالت در امور سیاسی چرا که ایشان اندکی قبل از فوت آخوند خراسانی فتوای تاریخی خود را صادر کرد و مسلمانان را به جهاد علیه اشغالگران ایتالیایی در لیبی و انگلیس و روس در ایران فراخواند و این هجوم استعمار اروپایی را «جنگ صلیبی» نامید. در میان علما کمتر و وعاظ و طلاب بیشتر ، گروهی نیز وجود داشت که باید از سایر اقشار روحانیت تفکیک شود. این گروه شامل افرادی است که در کسوت روحانیت بودند ولی یا از نظر فکری در صف تجددگرایان غرب گرا جای داشتند و یا با این گروه همکاری می کردند و عملکرد ایشان علیه کل روحانیت بود. از این افراد در کسوت علما باید به سید اسدالله خرقانی و شیخ ابراهیم زنجانی اشاره کرد. نکته مهم ، پیوند عمیق این گروه است با دیوانسالاران غرب گرا و تجار بزرگ کمپرادور، یعنی دو گروه اجتماعی عمده ای که درباره آنها توضیح خواهیم داد ؛ و نیز پیوندشان با انجمنهای سری فعال در مشروطه و پس از آن. ارتباطات نزدیک زنجانی با میرزا مهدی خان غفاری کاشانی (وزیر همایون)، در دوران حکومت وزیر همایون بر زنجان سبب شد که زنجانی به مجلس اول راه یابد. ملک المتکلمین نیز پیوند نزدیک با این گروه داشت و اولین رساله او به نام من الخلق الی الحق در زمان اقامت دو ساله وی در بمبئی با پول تجار بزرگ زرتشتی این شهر چاپ شد که اعتراض شدید مسلمانان بمبئی را برانگیخت و به دلیل این اعتراضات ملک المتکلمین مجبور به ترک هند و بازگشت به ایران شد.

3- دیوانسالاران غرب گرا: بخشی از کارگزاران دولتی هستند که آنها را «دیوانسالاران غرب گرا» می نامم . هسته اصلی این بخش از رجال و دولتمردان را کسانی تشکیل می دادند که در وزارت خارجه شاغل بودند و یا با اروپای غربی آشنایی داشتند. این گروه اولین منادیان تجددگرایی به سبک غربی در ایران بودند و به عبارت دیگر استخوان بندی اصلی و اولیه جریانی را تشکیل می دادند که غرب گرایی می نامیم. این طبقه جدید کارگزاران دولتی «سرشت دوزیستی» داشتند. دوزیستی و ذوحیاتین بودن به این طبقه جدید امکانات بالقوه و بالفعل فراوانی اعطا می کرد و به ایشان این قدرت را داد که بر فرآیند انقلاب مشروطه به شدت تاثیر بگذارند و در نهایت به عنوان مدیران حکومت جدید مشروطه قدرت را به دست گیرند. به عبارت دیگر، این «نخبگان دوزیستی» هم از الطاف ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و احمدشاه برخوردار بودند و از طریق اهرمها و رانتهای حکومتی و با اخذ رشوه به ثروتهای هنگفت دست می یافتند و هم از موضع اپوزیسیون در جهت تخریب وضع موجود می کوشیدند و از این طریق «وجیه المله» می شدند. بخش مهمی از مسائلی را که ما به عنوان سیر تحول فکری در مشروطه مورد مطالعه قرار می دهیم در واقع بازتاب سیر تحول نظری در این گروه اجتماعی متنفذ و بسیار موثر است. پس از خلع محمدعلی شاه ، تحول نظری در درون این گروه ، پایه های استقرار دیکتاتوری پهلوی را بنا نهاد و در دوران پهلوی اول یک الیگارشی حکومتگر پدید آورد که اقتدار آنها تا پایان سلطنت پهلوی دوم تداوم یافت.

4- گروه کمپرادور: کمپرادور واژه پرتغالی و به معنی واسطه است. در ایران این نظام کمپرادوری در دوره قاجاریه تکوین یافت و گروه اجتماعی مقتدری از تجار بزرگ ایجاد کرد. این گروه را از کسبه و بازاریان تفکیک می کنم زیرا تجار بزرگ کمپرادور هم از نظر پیوند با کانونهای استعماری غرب و هم از نظر بافت فرهنگی و اهداف سیاسی با توده کسبه و بازاریان تفاوت ماهوی داشتند. در واقع کسبه و بازاریان مهم ترین بخش طبقه متوسط را تشکیل می دادند ولی تجار بزرگ کمپرادور از پیوند نزدیک و همدلی با دیوانسالاران غرب گرا برخوردار بودند. بزرگ ترین تجار ایران در آن زمان در زمره این کمپرادورها بودند مانند ارباب کیخسرو جهانیان و ارباب جمشید جمشیدیان. عملکرد کمپرادورهای ایرانی فقط به حوزه تجارت محدود نبود و به دلیل پیوند با دستگاه حکومتی و ارتباط نزدیک با دیوانسالاران غرب گرا نقش مهمی در تحولات مشروطه و سوق دادن آن به سمت اهداف و منافع خود ایفا کردند. برای مثال می دانیم که دو تجارتخانه جمشیدیان و جهانیان در زمان فعالیت برای خلع محمدعلی شاه مخفیانه مقادیر فراوانی اسلحه وارد ایران کردند.

5- سران ایلات و عشایر: این گروه که تقریبا تمامی توده مردم عشایر نیز از آنها پیروی می کردند، نقش مهمی در حوادث مشروطه داشت. توجه کنیم که در آن زمان ایلات و عشایر حدود 2.5 میلیون نفر از جمعیت ده میلیونی ایران را در برمی گرفتند یعنی حدود 25 درصد کل جمعیت و تنها با مشارکت آن بود که پیروزی مشروطه خواهان می توانست تحقق یابد. از نظر موضع گیری سیاسی این گروه را یکدست نمی توان دانست. در دوران مبارزه با محمدعلی شاه برخی مخالف شاه بودند و برخی هوادار او.

6- روشنفکران: البته روشنفکران جدید به عنوان یک گروه اجتماعی قابل اعتنا در زمان مشروطه هنوز در جامعه ایران پدید نیامده بود. منظور من حلقه های اولیه روشنفکری ایران است که هنوز وزن و اهمیت اجتماعی قابل اعتنا نداشت. فضلا و نویسندگان و کسانی را که در پیرامون مطبوعات و محافل فکری عصر مشروطه گرد آمدند می توان در قالب این گروه اجتماعی تقسیم بندی کرد. مفهوم روشنفکری در واژگان سیاسی ایران بسیار مبهم است. معمولا زمانی که از تحولات مشروطه سخن می رود، واژه روشنفکر برای اطلاق به نیروهای سیاسی تجددگرا یا غرب گرا به کار می رود. این تعریف از روشنفکر به نظر من نادرست است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها