در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم علاوه بر دریافت سه سیمرغ بلورین در جشنواره سی و پنجم فجر در پنج رشته دیگر هم نامزد جشنواره شد و اکنون هم مورد توجه منتقدان قرار گرفته است، اما نکتهای که برای نگارنده جدای از نقد فیلم به صورت کلاسیک اهمیت دارد مشاهده تلاش یک دههای فیلمساز از نزدیک برای فراهم کردن شرایط ساخت فیلمی است که روایتی استثنایی از جنگ دارد که تابهحال به آن پرداخته نشده است. به این دلیل و همین طور پشتکار مثال زدنی سازندهاش میتوان از آن تجلیل کرد و سپس با احترام به سوژه که گامی نو در حیطه فیلمسازی دفاع مقدس است، ساختار فیلم را از چند حیث مورد بررسی قرار داد.
خانههایی برای انتظار
چند خانواده در خانههای ویلایی شبیه به خانههای سازمانی مناطق نظامی در نزدیکی مناطق جنگی زندگی میکنند و پدران خانواده که در جبهه حضور دارند هر چند وقت یکبار فرصتی برای دیدار خانواده مییابند. با ورود عزیز با بازی ثریا قاسمی به همراه دو نوهاش برای دیدن پسر رزمندهاش و رسیدن عروس وی سیما با بازی طناز طباطبایی قصه ویلاییها دستخوش اتفاقات کوچک و بزرگی میشود و خانم خیری که بازیگر نقش آن پریناز ایزدیار است کمکم سعی میکند دیدگاه سیما را که قصد دارد فرزندانش را از ایران ببرد تغییر بدهد که البته این نکته مبهم میماند، اما شاهبیت و شاید بهانه اصلی ساخت ویلاییها طبق گفته فیلمساز یک موقعیت بینظیر و تکاندهنده بوده و آن اتومبیلی است که هر وقت میآید خبر شهادتی با خود همراه دارد و خانوادهای باید آنجا را ترک کند. این انتظار ویران کننده برای زنانی تنها در یک محیط بسته بیشک تجربهای تکاندهنده است که تا به حال مشابه آن ساخته نشده است. مضمون اصلی ویلاییها همان انتظاری است که خانم خیری با آن زندگی میکند و در نهایت هم به جای همسر، خبر شهادت میرسد و اتفاقا این میتوانست قصه اصلی ویلاییها باشد اما حالا و در شکل فعلی قصه سیما و خانم خیری هیچکدام به آن سرانجامی که باید، نمیرسد.
یک روایت زنانه
پرداختن به جنگ از زاویهای زنانه پیش از این توسط نرگس آبیار و با فیلم شیار 143 اتفاق میافتد اما تفاوت کار ویلاییها در این است که شیار داستان پس از جنگ را به تصویر میکشد و ویلاییها قصه را در سال 65 و در نیمههای جنگ با محوریت مکانی مناطق جنگی روایت میکند. خود این موضوع و تغییر زاویه پرداخت فیلمنامهنویس از قهرمانان جنگ به پشت جبهه و خانوادههایی که با قدری فاصله در انتظار دیدار همسران و مردان خود هستند، اولین نقطه قوت فیلم است که بیننده را در همان لحظات اول با لوکیشن خاصی که دارد همراه میکند. شخصیتهای ویلاییها برای فیلمنامهنویس جا افتاده و در ارائه آن مخاطب هم خیلی دچار بحران نشده و از همان اول هم تکلیف خود را با تماشاگرش روشن میکند که نمیخواهد از دیالوگ و کنشهایی استفاده کند که فیلم را به ورطه سانتیمانتالیزم بکشد و باز بیننده در دقایق اول متوجه میشود که قرار نیست با قهرمان از جان گذشته و نیمه افسانهای روبهرو شود و در واقع تکهای از زندگی زنان چشم انتظاری را خواهد دید که هیچکدام قصد مطرح شدن در قصه ندارند و مخاطب میتواند با راحتی خیال در تعیین قهرمان خود مختار باشد، اما فیلمنامه به خاطر نداشتن قصه محکم در 50 دقیقه تمام میشود و این در حالی است که اگر به ابهامات قصههایی که در حد طرح میمانند رسیدگی میشد هم قصه و هم موقعیتهای آن میتوانست تا پایان داستان جذاب باقی بماند.
عوامل دیگر تولید
موسیقی فیلم چون قصد ندارد فضایی احساسی و اشکانگیز ایجاد کند وظیفهاش را در حد همراهی صحنهها نگه میدارد و در هیچ جا از قصه یا شخصیتها پیشی نمیگیرد، فیلمبرداری هم در جایگاه خود توانسته چه در صحنههایی که دارای تحرک زیاد است مانند فرار همه به طرف جان پناه و چه در قابهای احساسی با ریتمی آرام یکدستی خود را حفظ کند و اگر این یکدستی در همه ارکان فیلم وجود داشته باشد حاصل آن میتواند فراتر از یک فیلم اولی با تمام آزمون و خطاهای رایج باشد.
سخن نهایی اینکه با دیدن فیلمهایی مانند ویلاییها میتوان به افقی روشن برای سینماگران آینده امیدوار بود. امید به اینکه با سرمایهگذاری روی فیلمهای اول و نسل جوان میتوان به نگاههای جدیدی در سینما بخصوص در حوزه سینمای جنگ و انقلاب رسید. شاید زمان آن رسیده که به جای دادن امتیازهای نامتعارف به برخی از فیلمسازان که سالهاست حرفی برای گفتن ندارند، باید به عدهای از جوانان بااستعداد و خلاق اعتماد کرد و راه را برای ساختن فیلم برایشان هموار کرد تا هر سال به جای داشتن یکی دو اثر قابل قبول در تعداد زیادی فیلم، چند اثر درخشان در اکران داشته باشیم.
کارگردانی که شیفته یک خاطره میشود
منیر قیدی با توجه به اینکه تجربه فراوانی در سینما به عنوان منشی صحنه و دستیاری کارگردان در کارنامه خود دارد فرد بی اطلاعی در حوزه فیلمسازی نیست و با همین فیلم اول خود تا حدود زیادی هم موفق عمل کرده است، جسارت دست گذاشتن یک فیلمساز زن روی یک فیلم در ژانر جنگ اولین نکتهای است که از طرف منتقدان و عموم مخاطبان مورد توجه قرار میگیرد و چون بازیها و شخصیتها توانستهاند به کمک عوامل دیگر تولید در کنار هم چینش نسبتا درستی داشته باشند، توانسته همذاتپنداری بینندگان را با خود همراه سازد و این خود نقطه عطف یک اثر هنری است و اگر برخی نقصهای وارد بر فیلمنامه را نداشت و کارگردان داستانکهایش را بیشتر گسترش میداد میتوانست الگوی خوبی برای فیلمسازان آینده باشد. قیدی شیفته همان هایس معروف و خاطره یکی از زنان حاضر در مجتمع ویلاییها میشود تا یکی از زنانهترین قصههای جنگی سینمای ایران را روایت کند.
بازیگران انتخاب شده برای ویلاییها هر یک به تنهایی برای درخشیدن در یک فیلم کافی هستند و وقتی که تعدادی از آنها در کنار هم قرار بگیرند طبعا اولین گام همراهی مخاطب با فیلم برداشته شده است و اگر هم نقصی در ارائه بازیها وجود دارد به خاطر عدم پرداخت کافی در فیلمنامه است.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: