12 اسفند 94 زنی با مراجعه به یکی از کلانتریهای غرب تهران از ناپدید شدن ناگهانی همسرش خبر داد. همین شکایت کافی بود تا تحقیقات برای کشف پروندهای جنایی کلید بخورد. با آغاز تحقیقات، جسد مفقودی در صندوق عقب ماشینش کشف شد. عاملان قتل، کارتهای عابربانک او را دزدیده و حسابش را خالی کرده بودند. با ردیابی محل برداشت پول، هر دو متهم دستگیر شدند و یکی از آنها به قتل راننده با خوراندن قرص سیانور اعتراف کرد. متهمان در شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده محاکمه شدند و امیر، متهم ردیف اول گفت: «من و همدستم سعید، خیلی اتفاقی مقتول را انتخاب کردیم. او روز حادثه، تازه با ماشین وارد پارکینگ شده بود که با چاقو سوار خودرویش شدیم و با تهدید، دست و پایش را بستیم، سپس کارت عابربانکش را دزدیدیم. فقط دو میلیون و 700 هزار تومان موجودی داشت. تصمیم گرفتم راننده را بکشیم برای همین دو عدد قرص سیانور به او دادم که بدون مقاومت خورد. سعید هم در گلویش آب ریخت. راننده چند دقیقه بعد فوت کرد و ما جسدش را در صندوق عقب ماشینش گذاشتیم و در خیابان رها کردیم.» سعید اما ادعای امیر را رد کرد و گفت: «امیر به زور قرصهای سیانور را در دهان مقتول انداخت و خودش هم به او آب داد. آن روز من ماسک زده بودم، اما امیر یادش رفت این کار را انجام دهد و میترسید لو برود.» در پایان دادگاه، قضات امیر را به قصاص محکوم و سعید را از معاونت در قتل تبرئه کردند. هر کدام از متهمان همچنین در مجموع به جرم آدمربایی و سرقت به 40 سال حبس، 74 ضربه شلاق و رد مال محکوم شدند.
تحلیل جنایت
قاضی اصغرزاده، رئیس شعبه هشتم که امضای خود را پای حکم متهمان نشانده است، حادثه را از دو منظر اجتماعی و حقوقی مورد تحلیل قرار داد و گفت: «این پرونده هم مانند سایر پروندههای قتل، تلخ بود، اما نکات قابل توجهی داشت که شاید گوشزد آن به مردم و مسئولان باعث عدم تکرار یا حداقل کاهش وقوع آن شود.»
اصغرزاده با بیان اینکه این پرونده میتوانست منجر به قتل نشود، افزود: «سارق اصلی که در نهایت قاتل نیز شد، مهندس مکانیک است. او قبل از دستگیری، تکنیسین یکی از شرکتهای مشهور پایتخت بود و به گفته خودش اعتبار قابل توجهی در بین مشتریان داشت، اما حقوق پایین، نداشتن بیمه و مشکلات ناشی از آن باعث شد احساس کند به عنوان یک شهروند، مشمول عدالت اجتماعی قرار نگرفته و باید شخصا حق خودش را از جامعه بگیرد، به همین دلیل تصمیم به سرقت گرفت تا با بدستآوردن 200 میلیون تومان بتواند از کشور خارج شود. او فردی را به این دلیل که ماشین گرانقیمت سوار بود انتخاب کرد و مرتکب قتل او شد. در حالی که داشتن ماشین گرانقیمت لزوما به معنی پولدار بودن نیست و همه پولدارها هم تمام پولشان را همراه خود جابهجا نمیکنند.»
رئیس شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران از مسئولان خواست که به جای ارائه آمار درباره افزایش دانشگاهها، دانشجوها و مدارک تحصیلی عالیه، برنامهای مدون برای اشتغال، درآمد و جذب نیروهای متخصص طراحی کنند. او گفت: «وقتی یک جوان پس از صرف هزینههای بالا به مدارج تحصیلی عالیه میرسد، اما بدون شغل در جامعه رها میشود، میتوان انتظار داشت که به سمت بزهکاری سوق پیدا کند.»
قاضی اصغرزاده در نهایت توصیه کرد: «ما باید هشدارهای پلیسی را جدی بگیریم. برای مثال پس از ورود به پارکینگ، حتما از بسته شدن در اطمینان حاصل کنیم. همچنین اگر با سارق روبهرو شدیم، تسلیم محض نباشیم. در این پرونده، مقتول بسیار تسلیم بود، در حالی که نه مقاومتهای بیش از اندازه خوب است و نه این همه تسلیم شدن. او میتوانست داد بزند، دستش را روی بوق بگذارد و کارهایی از این قبیل انجام دهد و به نحوی دیگران را از ماجرا باخبر کند و سرانجام ماجرا طور دیگری رقم بخورد. ما همیشه باید به خاطر داشته باشیم که هوشیاری، از وقوع جرم میکاهد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم