آوای پای یونانی مال بی هلنیسم در جهان اسلام نخستین بار با ترجمه کتاب های پزشکی از زبان های یونانی ، سریانی ، هندی و پهلوی به گوش رسید.
کد خبر: ۱۰۲۰۶۱
بایستگی مراقبت های بهداشتی - درمانی با سفارش و دستور قرآن مجید به پاکیزگی و گرفتن دست نماز برای گزاردن نمازهای پنجگانه آشکار شده است. گذشته از آن که در زمان حدیث ، پاکیزگی و بهداشت بخشی از ایمان به شمار آمده است.
رده بندی دانش به دانش ها (علم الادیان) و دانش بدن ها (علم الابدان) و برتری دادن این دو شاخه از دانش بر دیگر شاخه های علم و معرفت ، خود تکیه و تاکیدی است بر بهداشت و بها دادن و پرداختن به پزشکی. دستورها و سفارش های پزشکی پیامبر به عنوان درمانگر معنوی پیروان ومسلمانان ، شالوده ی شیوه ی ویژه ای در بهداشت و درمان در جامعه ی اسلامی پی افکند. بعدها نگاشته های پزشکی از این دست «پزشکی پیامبری» (الطب النبوی) نام گرفت. نکته ی شایان نگرش این که پیامبر گرامی را به پزشک سیار و دوره گردی همانند می ساختند که برای راهنمایی و درمان مردم راه می افتاد (طب دوار بطبه). برای نشان دادن و والایی و شان و شرف پزشکی ، تعبیری زیباتر و ژرف تر از این نمی توان یافت. پزشکی نظری در قالب محدود بهداشت و مراقبت در عربستان پیش از اسلام از آموزه های یونان باستان به ارث رسیده بود و در روزهای خلافت امویان شکوفه زده داستانی می شنویم.
از مردی عرب به نام حارث بن کلره که می گویند بحث های علمی با خسرو انوشیروان ، پادشاه ساسانی داشته است و پزشکی را در گندی شاپور آموخته است و پیامبر بیماران را پیش او می فرستاده است با این همه ، نخستین نام های لرزان برای ترجمه نگاشته های پزشکی در روزگاران عمربن عبدالعزیز، خلیفه پرهیزکار اموی (99-101ه / 717 -720م) برداشته شد.
سرانجام در میان درنگ و دودلی ، عمربن عبدالعزیز (عمر دوم) به ترجمه تازی کتاب پزشکی اهرن یا هارون ، کشیش و پزشک مسیحی از یونانی به سریانی تن داد. ماسرجویه ایرانی (م:680/86) این کتاب را از یونانی به سریانی درآورد. این نخستین نگاشته پزشکی بودکه از زبان بیگانه به تازی درمی آمد. بدین سان ، یونانی مال بی با تازی گردانیدن نگاشته های پزشکی ، و سپس فلسفی ، شیمی و ریاضی راه خویش را به فرهنگ اسلام جوان باز کرد. یکی از اندک پزشکان اموی که به نگارش نگاشته های پزشکی زبانزد بود و شاید نخستین مترجم رساله ای پزشکی به زبان تازی به شمار می آید، ماسرجویه ، پزشک ایرانی / یهودی بود که در بصره می زیست و گاهی او را ماسرجیس می خواندند.
برخی از گزارش ها برآن است که ماسرجویه در پایان سده دوم هجری / هشتم میلادی یا آغاز شده سوم / نهم می زیست ، دیگر گزارش ها می گوید که او برای مروان یکم یا عمربن عبدالعزیز دستینه پزشکی (کناش ) اهرن ، از پزشکان سده هفتم میلادی مکتب پزشکی اسکندریه ، را از سریانی به تازی درآورد.
تاریخ نگاران معاصر پزشکی نقش برجسته شهر گندی شاپور در جنوب خاوری ایران را در گسترش و دگرگون پزشکی اسلامی بیان داشته اند. گفته شده است که گندی شاپور بیمارستان و دبستان بزرگی داشت که از ترجمه متن های یونانی و چه بسا سانسکریت به پارسی میانه و سریانی پشتیبانی می کرد، هر چند پاره ای از پژوهشگران تاریخ پزشکی این سخن را به چالش کشیده اند. به هر رو، آن همه سفارش و اندرز به بهداشت و پاکیزگی و تندرستی و پرهیز از پرخوری و گوشت خواری در ادبیات حدیثی و زبان پیشوایان ، دستامد شکوهمند و شگرفی برجاگذاشت: میراث هنگفت و ماندگار ادبیات پزشکی نظری و کاربردی و شگردهای بالینی ملسمانان که پزشکی باستان رو نه تنها از نابودی و فراموشی رهایی بخشید بلکه شاخه و رگ های ترو تازه و باروری را بدان افزود. دستینه های پزشکی در قالب رساله های کوچک و نگاشته های دراز و بلند، در پرتو پشتیبانی های مادی و معنوی بی دریغ و بی حساب و کتاب و دست و دلبازی هایی بی کران خلیفگان ، امیران ، شاهان ، شاهزادگان ، دانش پروران و نیکوکاران ، یکی پس از دیگری از زبان های گوناگون گردآوری و به تازی و پارسی ترجمه شد. در اینجا نقش ویژگی یافتن اوقاف سرشار و زاینده و دیرپای نیکوکاران و دین هند و پاک اندیش را در گسترش اندیشه ملی و فراگیرسازی درمان و درمانگری و شکوفایی آموزش پزشکی و گشایش بیمارستان ها و درمانگاه ها از یاد نمی بریم .باری ، در یک دستینه یگانه درباره پزشکی و تاریخ همگانی به نام الهارونیه ، نوشته ابوالحسن عیسی بن حکم دمشقی با کمی پیش از 192 هجری / 808 میلادی فرموده پیامبر درباره بخش بندی و والایی بخش دانش به دانش دین ها و تن ها، بازتاب یافت و در کنار آن سفارش ها، دستورها و بازگویی هایی از پیشوایان و پزشکان مسلمان درباره تندرستی ، تن درمانی و بهداشت تن و روان گنجانده شد.
واژه "بیمارستان" و کوتاهه آن "مارستان" در قالب جمع تازی "مارستانات" به زبان تازی راه یافت که نشانگر رخنه شیوه و شگرد درمانی پزشکی ایرانی و آموزه های پزشکی نظری و کاربردی گندی شاپور تواند بود. اینک ، ماییم و انبوهی از رساله های و نگاشته های پزشکی به زبان تازی ، پارسی ، اردو و ترکی که یادگار پویایی ، پژوهشگری دانشوری و تن درمانی نیاکان ماست.
بیت الحکمه بزرگ بغداد و چه بسا دیگر دانشسراها و آموزشکده های پزشکی و بیمارستان هایی که در گوشه و کنار شرق و غرب جهان اسلام ساخته و برپا می شد، الگوبرداری از گندی شاپور بود. دوازده تن از بختیشوع هشت نسل از نیمه سده دوم / هشتم تا نیمه دوم سده های پنجم / یازدهم به درمان و انجام خدمات پزشکی خلیفگان و امیران پرداختند و کار ترجمه متن ها و نگارش رساله های اصلی را سامان دهی و سرپرستی کردند. منصور، خلیفه عباسی و پایه گذار شهر بغداد، از دل درد (قولنج) رنج می کشید. (و در 148ه / 765م) جرجیس بن جبراییل بن بختیشوع را از گندی شاپور که پزشک سرشناس و نویسنده دستینه پزشکی سریانی آنجا بود ، به بغداد فرا خواند. جرجیس پس از چندی به گندی شاپور بازگشت ، ولی پسرش در 171ه / 787م، یعنی بیست سال پس از مرگ پدر ، به بغداد ، پایتخت عباسیان ، فرا خوانده شد و پزشک هارون الرشید بود.
از روزگاران هارون الرشید و مامون ترجمه متن های پزشکی و علمی در بغداد اوج گرفت که بعدها موج آن دیگر جاها را نیز در برگرفت. رساله ها و نگاشته های بقراط، جالینوس و مجموعه پزشکی دیوسقوردیس (دیوسکوریدس) و دانشنامه های یونانی (پول) از مردم آمه جینیارا که در اسکندریه کار می کرد ترجمه کردند. بخش بزرگی از نگاشته های پزشکی در قالب "امالی" یا یادداشت هایی که شاگردان از تدریس استادان فراهم می آورند پرداخته شد که در اینجا گنجایش گفتگو از آن نیست.
ابن نفیس ، که در منابع تازی او را در پیوندش «قرشی» می خوانند فقیه برجسته و نویسنده پرکار رساله های پزشکی بود. کتاب الشامل فی الصناعات الطبیه او دانشنامه بزرگ پزشکی بود که طرح سیصد جلدی آن را ریخته بود ولی تنها هشتاد جلد آن به خط خود نویسنده نگاشته آمد و بخش هایی از آن در کتابخانه پزشکی لین (Lane) نگاهداری می شود. ابن نفیس کوتاهه ای از قانون را به نام المجیز به رشته نگارش درآورد.