همراه با سپید جامگان در راه سرنوشت

خیلی ها معتقدند او کارش را با سینمای مستند آغاز کرده است. اما این گونه نیست و گواه این مساله هم ساخت اولین فیلم داستانی اش به نام «ماهیگیر» در سال 1345 است.
کد خبر: ۱۰۱۹۳۴

خسرو سینایی چگونه دنیای هنر را شناخت؛
من کارم را با سرودن شعر و ترجمه داستان شروع کردم و فیلم پایان نامه ام را براساس داستان ماهی گیر، که نوشته یک نویسنده آلمانی بود، ساختم. بنابراین ، آشنایی با ادبیات باعث ورود من به دنیای هنر شد.
شما از رشته معماری و موسیقی به سمت سینما آمدید. آیا سینما و موسیقی را در ارتباط با یکدیگر تحصیل کرده اید؛
من در دوران تحصیل به طور جداگانه در رشته های موسیقی و سینما درس خواندم ؛ اما طبیعی است در آن هنگام و پس از آن نیز ارتباط و نقاط برخورد این دو هنر با یکدیگر، ذهن من را به خود مشغول می کرد. ضمن این که احساس کردم ادبیات ، موسیقی و معماری هنرهایی هستند که می توانند در سینما جمع شوند.
فکر می کنید در کدامیک از فیلمهایتان بخوبی توانسته اید این موقعیت خاص را نشان دهید؛
نمی دانم. چون هیچکدام از فیلمهای من بهتر یا بدتر از بقیه نیستند و هرکدام جایگاه خودشان را دارند. می توانم بگویم برخی فیلمهایم براساس ذهن آزاد و دل خودم ساخته شده اند و تعدادی دیگر فیلمهایی بودند که با در نظر گرفتن یک سفارش ساخته شده اند و طبعا فیلمهایی را که با ذهن و دل خودم ساختم ، بیشتر دوست دارم. البته این موضوع به این معنی نیست که بقیه کارهایم را دوست ندارم.
در کدام فیلمها ردپای این احساس و ذهن آزاد بیشتر وجود دارد؛
شاید در فیلمهای آذرهای سکوت ، شرح حال گیزلا، ساخت این فیلمها، خیلی برای خودم لذتبخش بودند.
«زنده باد» اولین فیلم جدی شما در سینمای داستانی بود. این فیلم چه جایگاهی برای خودتان دارد؛
به نظرم ، زنده باد فیلم مهمی است و در آینده هم بیشتر کشف خواهد شد. این فیلم مقطعی از تاریخ ما را به شکل داستانی مطرح می کند. وقتی خواستم این فیلم را بسازم ، مصادف شد با شروع حرکتهای انقلاب و من فکر کردم بهتر است فیلمی در این رابطه بسازم. جالب است بدانید این فیلم 105 دقیقه است که 85 دقیقه آن را در خانه شخصی ام ساختم و بچه های خودم هم بازی کردند. البته ثریا قاسمی و مهدی هاشمی و مرحوم غلامرضا طباطبایی هم در این فیلم با من همکاری کردند.
من فکر می کنم مساله ای که مدتهاست در سینمایمان گم شده ، ادبیات است. شما چطور فکر می کنید؛
سینمای ما هم مانند فوتبال ماست. تصمیم گیرنده های متعدد با برنامه ریزی کوتاه مدت که در نهایت به یک نوع آشفتگی می انجامد. سینمای ما مانند جسمی است که بعضی اجزایش بیش از حد بزرگ شده اند و برخی اجزایش اصلا شکل نگرفته اند. درباره ادبیات هم همین طور است. ذهن آدمی که برای سینما می نویسد ، با ذهن آدمی که برای کتاب می نویسد، 2 ذهن متفاوت است. درست است که از بسیاری از ادبیات های داستانی برای سینما وام گرفته شده است ؛ اما آن هم باید از سوی کسی روایت شود که ذهنیت سینمایی داشته باشد. در سینما بعضی ذهنیت ها به عینیت تبدیل می شود. در هر حال ، به نظرم ادبیات و سینما می توانند به یکدیگر تکیه دهند و آثار خوبی را خلق کنند.
دوست دارم درباره فیلم عروس آتش باهم صحبت کنیم. این فیلم در زمان اکران بخوبی دیده شد و به نظرم عروس آتش یک فیلم متفاوت در آثار شما محسوب می شود. از ساخت این فیلم بگویید.
ساخت این فیلم برای خودم دلیل خاصی داشت. می خواستم ثابت کنم که در سینمای داستانی هم موفق هستم. این خیلی دروغ بزرگی است که می گویند سینایی ضد قصه است. من عروس آتش را ساختم برای این که ثابت کنم می شود براساس قصه هم فیلم ساخت. هرگز خودم را از سینمای داستانی جدا نکرده ام و معتقدم هر چیزی خوبش ، خوب است و نمی شود به هر قیمتی فیلم ساخت. چراکه سینما ابزاری است برای این که بتوانی ذهنیت را به مخاطبت انتقال دهی.
این فیلم جوایز زیادی را هم به دست آورد؛
بله. جالب است بدانید در جشنواره ونکوور از 10 امتیاز میانگین 7.9 دهم امتیاز را کسب کرد و بیشترین طرفداران این فیلم دختران 18تا 25 سال بوده اند.
مهدی احمدی و حمید فرخ نژاد بازیگرانی بودند که به واسطه شما بهتر و بیشتر دیده شدند. معیارهایتان برای انتخاب بازیگرانتان بر چه اساسی است؛
برای انتخاب بازیگرانم حساسیت زیادی دارم. و این یکی از مشکلات همیشگی من برای کارهایم بوده است. اگر من براساس گیشه پیش رفته بودم و نقش فرحان را به فرخ نژاد نمی سپردم ، آیا امروز حمید فرخ نژاد را در سینمای ایران داشتیم؛ من همیشه بازیگرم را براساس تناسب با نقش و البته این که تشخیص بدهم امکان اجرای آن نقش را دارد، انتخاب می کنم. برای مثال ، درباره نقش خاله در فیلم عروس آتش بازیگران به نامی آمدند و نشد همکاری کنیم. اما در نهایت وقتی سلیمه رنگزن به من معرفی شد، خیلی راضی بودم و او بخوبی توانست از عهده نقش برآید. پس من بازیگرم را هرگز براساس گیشه و اسم انتخاب نمی کنم. البته این مساله به این معنی نیست که با ستاره ها مشکل دارم. من با آنها هم می توانم کار کنم. البته به شرط آن که به نقش مورد نظرم بخورند و در آن نقش هم فرو بروند. نه این که بخواهند همان نقشهای قبلی شان را تکرار کنند. اگر دقت کنید، متوجه می شوید که 99 درصد بازیگران بنام ما یک نقش را همیشه تکرار می کنند. به همین دلیل هم کلیشه می شوند. به نظرم زمان آن رسیده که ریسک کنیم و با نگاه به گیشه بازیگرمان را انتخاب نکنیم.
و اما گفتگو با سایه که آخرین فیلم بلند شماست و در آن به زندگی صادق هدایت پرداختید. خیلی از منتقدان بر این باور هستند که شما در این فیلم به نوعی بت صادق هدایت را شکسته اید خودتان چگونه فکر می کنید؛
اصلا چرا ما بت می سازیم؛ چرا بت پرستیم؛ به نظرم اگر در هر موردی با آگاهی قدم برداریم ، موفق تر خواهیم بود. من می گویم اول هدایت را بشناسیم و بعد با قضاوت درست کتابهایش را بخوانیم. من خیلی متاسفم که یکی از همین منتقدینی که شما می گویید، به من می گوید وقتی 5 دقیقه از فیلم را دیدم ، عصبانی شدم و آمدم بیرون. خب تو چه منتقدی هستی؛ تو باید کار من را تا آخر ببینی و بعد آن را نقد کنی. بنابراین یک فیلم باید از روی اصول و منطق نقد شود. به نظرم و به گفته خیلی ها فیلمی ساختم که در تاریخ ادبیات ما ماندگار خواهد بود.
خودتان تا چه حد شیفته هدایت بودید؛
آنقدر که زمانی که 18-17 ساله بودم ، تمام کتابهای هدایت را خواندم.
چه شد که خواستید زندگی این نویسنده را به تصویر بکشید؛
وقتی آقای احمدزاده تحقیقاتی را به من دادند، به این نتیجه رسیدیم که می توانم اثری ماندگار بسازم و هدایت را آن طور که واقعا بوده نشان دهم. حتی جالب است بدانید رئیس بنیاد صادق هدایت که برادرزاده ایشان است ، پس از دیدن فیلم گفت: این درست همان عمویی است که من داشتم.
در واقع شما در این فیلم زندگی واقعی هدایت را روایت کردید و نه آن چیزی که مخاطبش از او تصور می کرده است؛
بله. و اصلا هدفم هم همین بود. می خواستم به مخاطبان یادآوری کنم که همه چیز را واقعی ببینیم و نسبت به مسائل احساسی برخورد نکنیم.
من احساس می کنم بخشی از زندگی دانشجویی خودتان را هم در این فیلم آورده اید و به نوعی از آن تجربیات هم بهره گرفته اید؛
بله. حتما همین طور بوده است. من 10 سال در اروپا دانشجو بودم. و اگر آن تجربیات را نداشتم ، هرگز معنی آثار هدایت را نمی فهمیدم. هدایت هم اهل فرهنگ بود. نقل می کنند که در یک ماه ، حدود 47 بار به سینما رفته است. طبیعی است که پولش تمام شود و این هرگز به این دلیل نبوده که خانواده اش او را نادیده گرفته بودند. من خودم آخر ماه و پس از رفتن به سینما و کنسرت وقتی پولهایم تمام می شد ، با چشم اشکبار آکاردئون و کلکسیون تمبرم را گرو می گذاشتم و وقتی تابستان می شد، باغبانی می کردم تا بتوانم با پول آن وسایلم را از گرویی دربیاورم. زندگی دانشجویی آن زمان این گونه بود.
ارتباط آلبر کامو، خسرو سینایی و صادق هدایت؛
در دوران دانش آموزی شیفته هدایت بودم. و در دوران دانشجویی کامو همه چیز من بود. از او و طبیعت او خیلی چیزها آموختم.
مساله ای که درباره شما و سینمای شما وجود دارد، این است که اغلب خودتان راوی فیلمهایتان هستید و نگارش آنها به عهده خودتان است. چرا؛
من ترجیح می دهم فقط کارگردان باشم. اما در این سالها به این نتیجه رسیدم که برای انتقال ذهنیت های خودم ، بهتر است خودم هم آنها را بنویسم و به صورت نمایش در بیاورم. کمتر کسی را یافتم که با حس و ذهن من هماهنگ باشد و بتواند بخوبی آنها را انتقال دهد.
پس می توانید به فیلمنامه نویسان اعتماد کنید؛
اعتماد می کنم به شرط آن که حاصلش هم مثبت باشد.
در حال حاضر بیشتر به دنبال چه نوع سوژه هایی هستید؛
معمولا وقتی دنبال سوژه خاصی باشی ، کمتر موفق به ساخت آن می شوی. سینما آدم را به خیلی چیزها معتقد می کند که یکی از آنها سرنوشت است. بارها یک سوژه را تعقیب کردم و به نتیجه هم نرسیده ام ؛ اما یکدفعه سوژه ای به من پیشنهاد می شود که اصلا به آن فکر هم نکرده بودم. بنابراین دنبال سوژه نرفته ام ، سوژه ها به سراغ من آمده اند.
کدامیک از نوشته هایتان را دوست دارید به تصویر تبدیل کنید؛
صورتگران عصر خون و سپید جامگان فیلمنامه های آنها را سالها پیش نوشته ام که هنوز موفق به ساخت آنها نشده ام.
شما در آثار اخیرتان خیلی فرد محور رفتار کرده اید، صادق هدایت در گفتگو با سایه و ژازه طباطبایی (مجسمه ساز) در کوچه پاییز. دلیل این فرد محوری چیست؛
من فکر می کنم تاریخ این مملکت تاریخ گمشده ای است و ما باید با ابزارهای سمعی و بصری تلاش کنیم این تاریخ را برای نسل بعدمان حفظ کنیم. به هر حال این رفتار من دلیل دارد. من خیلی متاسف شدم وقتی برای صورتگران عصر خون درباره رضا عباسی تحقیق می کردم ، متوجه شدم شناخت خوبی از او نداریم. در صورتی که آثار این هنرمند در اکثر موزه های دنیا وجود دارد و من تا جایی که امکاناتش را دارم ، سعی می کنم افرادی را که در زمانه خودشان فعالیت سازنده ای داشته اند به نسل بعدی بشناسانم و تاریخ آنها را حفظ کنم.
ثبت تاریخ می تواند یکی از امضاهای خاص خسرو سینایی در سینما و آثارش باشد؛
آن هم می تواند جزوش باشد. البته درباره سینمای من باید دیگران نظر بدهند من کار را که ذهن و جسم و روح به من القا می کند می سازم و قضاوت آن دیگر به عهده مخاطبانم است.
آیا افراد دیگری هم هستند که دوست دارید به زندگی آنها هم اشاره ای داشته باشید؛
بله. در فیلمنامه سپیدجامگان به زندگی المقنع پرداختم که به نظرم سرنوشت ابدی بشر است. و یا در صورتگران عصر خون به ظل السلطان ، پسر ناصرالدین شاه اشاره ای داشته ام. این آدم در زمان پدرش مقتدرترین حکمران ایران بود؛ اما چون از یک زن صیغه ای بود، نمی توانست ولیعهد شود و مظفرالدین شاه ولیعهد شد. این آدم سرنوشت عجیبی دارد. اساسا قصه گفتن همین جوری درباره یک نفر برایم جالب نیست ، بلکه برایم جالب است که این قصه ها تا چه حد در دوران ما هم معتبر هستند.
اساسا در میان کارهای شما نوسان بین داستان محوری و مستند محوری دیده می شود. دلیل این نوسان چیست؛
من این موضوع را نوسان نمی دانم.

فیلم هایی را که براساس ذهن آزادو دل خودم ساختم بیشتر دوست دارم

بلکه براساس موضوعی که در اختیارم قرار می گیرد و هدفی که برای آن موضوع دارم ، فرمم را انتخاب می کنم. برای مثال ، عروس آتش موضوعی داشت که دلم می خواست با مخاطب عام ارتباط برقرار کند بنابراین باید زبانی را انتخاب می کردم که بتواند قشر وسیعی از مردم را جذب کند اما در گفتگو با سایه به گونه دیگری برخورد کردم. مطمئنا کسی که کتابهای هدایت را نخوانده باشد، نمی تواند این فیلم را بخوبی درک کند. این به قول شما نوسان بستگی به محتوا و فرم فیلم داشته است.
موسیقی فیلمهای تان را هم خودتان می سازید. این مساله تنها به این دلیل است که با موسیقی آشنایی دارید یا هدف دیگری دارید؛
بله ، موسیقی فیلهایم را هم خودم می سازم. البته به این معنی نیست که کار بقیه را قبول ندارم. منتهی جز آقای چکناواریان ، کس دیگری نبوده که برای من موسیقی نوشته باشد و با فضای حسی من هم منطبق باشد.
اصولا موسیقی چه جایگاهی در سینما دارد؛
به نظرم در سینما، جایگاه موسیقی آنقدر والاست که اگر ضرورت حتمی نداشته باشد، نباید از آن استفاده کرد. در میان هنرها، به نظرم موسیقی شاید بالاترین و زیباترین هنرهاست.
در هنر چه افرادی بیشترین تاثیر را بر شما داشته اند؛
برای من در هنر و ادبیات 3 غول در جهان وجود دارد. در شعر حافظ، در هنرهای تجسمی میکل آنژ و در موسیقی باخ.
چه رابطه ای میان هنرهای تجسمی ، ادبیات و سینما وجود دارد؛
سینما مجموعه ای از همه این هنرهاست. من نمی فهمم که یک نفر سینماگر باشد؛ ولی نسبت به رنگ و هنرهای تجسمی حساس نباشد من نمی فهمم که یک نفر سینماگر باشد، ولی به رنگ ، موسیقی و ادبیات بی اعتنا باشد. سینما در واقع توازنی است میان هنرهای تجسمی و هنرهای دراماتیک.
آقای سینایی ، چقدر مخاطب برایتان مهم است؛ و بیشتر برای چه قشری فیلم می سازید؛
به نظرم با هر مخاطبی باید به زبان آن مخاطب صحبت کرد. مهم این است که چه محتوایی را با چه فرمی بسازی. من هم مخاطب عام را دوست دارم و هم مخاطب خاص را و دوست دارم برای هر دوی آنها فیلم بسازم.
چرا نخواستید کار در تلویزیون را تجربه کنید؛
تلویزیون سوژه می دهد و حاصل کار را هم سریع می خواهد. این عجله داشتن در کارهای تلویزیونی هیچ گاه مطلوب من نبوده است و ترجیح داده ام با سرعت کاری را نسازم.
خودتان برای ساخت یک فیلم چقدر وقت می گذارید؛
خیلی و ترجیح هم می دهم تحقیق وسیعی داشته باشم ؛ چرا که فیلم ساختن شوخی نیست. در این حرفه یک وقتی نظمی بود. یک وقتی حساب و کتابی داشت. متاسفانه امروز هر کسی یک دوربین دیجیتال به دست گرفته و خودش را فیلمساز می داند. فیلم ساختن مسوولیت دارد. پس باید با فکر و منطق پیش برویم و هرگز آن را ساده نگیریم. فیلمهای من هرگز جنبه سرگرم سازی ندارند. چون نه مطلوب خودم است و نه استعدادش را دارم.
پس چه هدفی را دنبال می کنید؛
فیلم من باید حرفی داشته باشد، البته این به این معنی نیست که پیام بدهم دوست دارم مخاطبم را به فکر وادار کنم و از این مساله هم راضی هستم.
گفتید در سال 42 اولین مجموعه شعرتان به نام تاولهای لجن چاپ شد. اولین شعری را که گفتید، به یاد دارید؛
بله. این شعر را در 11 سالگی گفتم:
پسر بایدش شوق علم و هنر
که اندرزها بشنود از پدر


چگونه مستندساز شدم؛


اغلب من را به عنوان مستندساز می شناسند ؛ ولی جالب است که من حتی در دوره تحصیل کوشش می کردم به جای ساختن فیلم مستند ، به عنوان تکلیف کلاس یک فیلم داستانی را به اساتید بقبولانم.

اما در شروع کار در وزارت فرهنگ و هنر آن زمان (1346) روال فیلمسازی در آن وزارتخانه به ترتیبی بود که فیلمسازان بیشتر به کار مستند گرایش پیدا می کردند و البته امروز می دانم آن دوره مستندسازی برای من و بسیاری از فیلمسازان هم دوره ام ، محل کسب تجربه بود. به این ترتیب ، با ساختن چند فیلم نسبتا موفق مستند، در آغاز کار، من مستندساز شدم و حدود 20 فیلم کوتاه و بلند برای انجمن اولیا و مربیان ساختم. به هر حال اگرچه کارم را با فیلم داستانی ماهیگیر در سال 1345 آغاز کردم. اما هنوز هم این عنوان بر من مانده است که البته به خودی خود عنوان بسیار خوشحال کننده ای است. چون به نظرم کار مستند گذشته از آن که خود دارای ارزشهای بسیار والایی است ، در ساختن ذهن فیلمساز برای هرچه بیشتر سینمایی فکر کردن نیز بسیار موثر است و متاسفانه عده ای این شایعه را درست کردند، برای این که پای من به سینمای داستانی کشیده نشود. به همین سادگی. در آن زمان ، هدفم از دنبال کردن سینمای مستند بستگی به موضوع داشت. البته همیشه بستگی به موضوع دارد. اما نکته ای که وجود دارد این است که وقتی اثری را می سازی ، پس از ساخته شدن مخاطب به دنبال ذهنیت تو به عنوان یک کارگردان در فیلم می گردد. درباره فیلمهای من این گونه برداشت شده که من اغلب در کارهایم به دنبال سرنوشت انسان ها در موقعیت های خاص و عکس العمل های آنها بوده ام و به نوعی توجه داشته ام و این مساله ای نیست که من از پیش بخواهم روی آن تصمیم بگیرم.




محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها