به گزارش جامجم، رسیدگی به این پرونده از 12 اردیبهشت سال گذشته و در پی شکایت زنی در کلانتری پیشوا درباره ربوده شدن کودک 15 ماههاش آغاز شد. سیمین به کارآگاهان گفت: «امروز برای تهیه دارو به پیشوا رفته بودم. وقتی به داروخانه رسیدم، عرشیا را در ماشین گذاشتم و خودم داخل رفتم. وقتی برگشتم، ماشینم را دزدیده بودند و اثری هم از پسرم نبود.»
با ثبت این شکایت، کارآگاهان به تحقیق پرداخته و متوجه شدند سیمین دروغ میگوید. برخی از اهالی او را در حالی که عرشیا را تحویل مردی میانسال داده بود، دیده بودند. زن مورد بازجویی قرار گرفت و پرده از ماجرا برداشت. او گفت: «با همسرم اختلاف شدیدی داشتم. او مدام مرا کتک میزد و تهدیدم میکرد. تا این که دایی شوهرم به نام بهنام برای وساطت به خانهمان آمد اما پس از مدتی به من ابراز علاقه کرد و ارتباطمان شکل گرفت. پس از مدتی باردار شدم و عرشیا به دنیا آمد. شوهرم به پسرم شک کرده بود برای همین اصرار داشت باید آزمایش دیانای بدهیم. من زیر بار نرفتم و سرانجام تصمیم گرفتم عرشیا را به بهنام بدهم و وانمود کنم او دزدیده شده است.»
در ادامه بهنام در یک اردوگاه تفریحی در شمال کشور بازداشت شد و در تحقیقات گفت: «وقتی عرشیا را از مادرش تحویل گرفتم، با لنگی که در ماشین داشتم خفهاش کردم. سپس جسدش را در یک چاه انداختم و به رامسر متواری شدم.»
پس از کشف جسد متلاشی شده کودک 15 ماهه از چاه 18 متری، پرونده تکمیل شد و برای صدور حکم در اختیار قضات شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی اصغر عبداللهی قرار گرفت.
صبح دیروز، جلسه رسیدگی در حالی آغاز شد که شوهر سیمین چندی پیش فوت کرده بود. نماینده دادستان درخواست مجازات متهمان را کرد و سپس بهنام در جایگاه قرار گرفت و گفت: «من دایی شوهر سیمین هستم. وقتی از اختلافات آنها باخبر شدم، تصمیم گرفتم وساطت کنم اما خودم به سیمین علاقهمند شدم. با هم ارتباط پنهانی برقرار کردیم و عرشیا به دنیا آمد. نقشه قتل را خود سیمین کشید و من اجرایش کردم. روزی که عرشیا را با لنگ خفه کردم به صورتش نگاه نکردم. ضبط و لاستیک ماشین را هم جدا کردم که ماجرا را یک سرقت نشان دهم.»
پس از او نوبت به سیمین رسید. او گفت: «من دلم نمیآمد بچهام را بکشم و نقشه این کار را هم نکشیدم. در تمام شش سالی که با شوهرم زندگی کردم، روز خوش ندیدم. من معلم بودم و درآمد خودم را داشتم اما باید برای هر کاری به شوهرم جواب پس میدادم. او با چاقو مرا تهدید میکرد، دوستانش را به خانه میآورد تا اینکه ارتباطم با بهنام شکل گرفت و عرشیا را به دنیا آوردم. شوهرم توانایی بچهدار شدن نداشت برای همین به من مشکوک شده بود. اصرار داشت آزمایش دیانای بگیریم. وقتی ماجرا را به بهنام گفتم، گفت عرشیا را از کوه پایین بیندازیم، با ماشین از رویش رد شویم و خلاصه او را بکشیم اما من دلم نمیآمد بچهام را بکشم و حتی او را در کنار خیابان رها کنم؛ برای همین نقشه سرقت را کشیدم. نمیدانستم بهنام میخواهد بچهام را بکشد.» سیمین ادامه داد: «من فقط در این یک سال و نیم که زندانم توانستهام راحت بخوابم. مسائلی هست که آدم نمیتواند بیان کند. سه بار قصد جدایی از شوهرم را داشتم اما نشد. آن موقع که نقشه سرقت را کشیدم، عقلم خوب کار نمیکرد.» سپس جلسه دادگاه برای رسیدگی به اتهام ارتباط نامشروع به شکل غیرعلنی ادامه پیدا کرد. در پایان نیز قضات وارد شور شدند تا رای نهایی را صادر کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم