در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در طول خدمت در دستگاه قضایی نیز هرگز حاضر نشد به عنوان رئیس شعبه، به دادگاه برود. میگفت حکم دادن کار بسیار دشواری است و از عهده من برنمیآید. تا اواخر خدمت در سمت بازپرس باقی ماند و یک سال و اندی پیش از بازنشستگی بالاخره پذیرفت که به عنوان معاون دادستان، ایفای وظیفه کند. در متون دینی خوب کار کرده بود و به مفاهیم قرآن تسلط داشت. استخارههای خوب و دقیقی میگرفت. به همین دلیل در وقت اداری نیز علاوه بر همکاران قضایی و اداری، افراد زیادی برای گرفتن استخاره به وی مراجعه میکردند. البته برای این که در کارهای شعبه، خللی وارد نشود، همکاران در اول و آخر وقت یا موقع نماز به وی مراجعه میکردند و عمده مراجعات سایرین را نیز با تلفن جواب میگفت. در مسجدی هم که نماز میخواند، افراد زیادی بین دو نماز یا پس از اتمام آن برای گرفتن استخاره به وی مراجعه میکردند.
زمان استخاره گرفتن نیز، پس از خواندن دعا، چنان قرآن را با سرعت باز میکرد و میبست که پیش از آن که شما قادر باشید یک کلمه از ابتدای صفحه باز شده را بخوانید، پاسخ شما را میداد. صفت نیک دیگری که داشت، هرگاه کسی مشکلی داشت و به وی رجوع میکرد، حال فرقی نمیکرد که طرف مقابل، او را میشناسد یا نه، به مسئول سازمان یا نهاد مربوطه تلفن میزد و هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد تا مشکل فرد مراجعهکننده حل شود. یک روز فردی به دفتر شعبه بازپرسی تلفن میزند و سراغ حاجآقا را میگیرد و میگوید کار واجبی دارد. مدیر دفتر شعبه، در پاسخ میگوید حاجآقا فعلا نیامدهاند، بعداً تماس بگیرید. این فرد یک ربع بعد تماس میگیرد و میگوید با حاجآقا کار دارند.
مدیر دفتر شعبه این بار میگوید حاجآقا هنوز نیامدهاند و شما ده دقیقه دیگر تماس بگیرید. فرد ده دقیقه بعد تماس میگیرد و مدیر دفتر شعبه میگوید هنوز جلسه حاجآقا تمام نشده است. فردی که تلفن کرده بوده میپرسد جلسه کی تمام میشود؟ مدیر دفتر میگوید نیم ساعت دیگر. مخاطب درست نیم ساعت بعد تماس میگیرد و همچنان مصرانه تقاضای صحبت با بازپرس شعبه را میکند. این بار دفتر شعبه میگوید شما شماره تلفنتان را بدهید، هر موقع جلسه حاجآقا تمام شد و آمدند، میگویم به شما زنگ بزنند. این فرد میگوید من خودم دوباره تماس میگیرم فقط شما به من بگویید جلسه حاجآقا کی تمام میشود که من همان وقت زنگ بزنم. به وی گفته میشود جلسه احتمالا ساعت نه و نیم تمام میشود. شما یک ربع مانده به ده تماس بگیرید. فرد این بار نیز در همان ساعتی که مدیر دفتر شعبه گفته بوده تماس میگیرد. این دفعه مدیر دفتر شعبه که از سماجت و پیگیریهای فرد کلافه شده بوده با عصبانیت میپرسند چه کار دارید؟ این فرد در پاسخ میگویند میخواستم حاجآقا برای من یک استخاره بگیرند. مدیر دفتر شعبه میگویند حاجآقا مهمان دارند، چند لحظهای گوشی را داشته باشید و کتاب قانونی که کنار دستش بوده را برمیدارد و باز و بسته میکند. سپس گوشی را برداشته و به فردی که منتظر جواب بود، میگوید: حاجآقا گفتند خیلی خوب است!
او با این کار میخواست، از تماسهای مکرر آن مرد با شعبه جلوگیری کند. اما بعدها بهخاطر بازی با احساسات پاک آن مخاطب سرزنش شد.
دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: