اولین تجربه سرمربیگری در لیگ با تیم هاوش گنبد چطور بود؟
تجربه خیلی خوبی بود. من دلم میخواست تجربیاتم و ایدههایی که از مربیگری در تیم ملی و باشگاهی داشتم را اجرا کنم که شد. البته سرمربیگری مسئولیت خیلی سنگینی است؛ تجربه گرانبهایی که نگاهم به والیبال را عمیق تر و بیشتر کرد. شاید کار کردن در گنبد، شهر والیبالی سختیهای خودش را دارد، اما خوشحالم با مردم خیلی خوبی آشنا شدم، حتی منتقدانم. آنها نظراتی داشتند، اما من فکر میکنم اگر با شرایط تیم آشنا بودند در خیلی موارد حق را به ما میدادند. هر چند سعی کردم از همان انتقادها هم استفاده کنم.
شما دیر به تیم هاوش رفتی، اگر زودتر میرفتی نتیجه بهتر از این نمیشد؟
اگر تیم هاوش با همین ترکیب زمان کافی برای تمرین و بازیهای دوستانه داشت، شک نکنید نتایج خیلی بهتر میشد.
نتیجه طلب شما از شهرداری ارومیه به کجا رسید؟ تسویه کرد؟
این روزها پیگیر طلبم هستم. در این یکسال مسئولان باشگاه شهرداری ارومیه فقط دروغ میگویند و نان به نرخ روز میخورند. من تنها نیستم؛ زینالزاده، سعید معروف، پوریا فیاضی، تاروردی و سیدعباسیها که سال قبل با شهرداری ارومیه بودیم و امسال جدا شدهایم، هنوز حقمان را نگرفتهایم. فقط آنهایی که امسال دوباره قرارداد بستهاند با شرایط شهرداری به حقشان رسیدهاند. امیدوارم کاری که آنها با من و خانوادهام کردهاند یه نفر قویتر بیاید و در حقشان انجام دهد. ببینند خوشایند است؟
چطور؟
وقتی مشکلی پیش میآید مسئولان باشگاه قدرتهای سیاسی را واسطه میکنند، اما در این مسائل که باید خودشان را نشان دهند انگار نه انگار. فقط برای جمع کردن رای مردم پیگیر هستند، اما حالا که باید، پاسخگو نیستند و براحتی از حق ما میگذرند.
مگر فدراسیون مهلت ده روزه تا قبل از پلیآف نداده بود. پس چه شد؟
فدراسیون و کمیته انضباطی رای به دادن طلب ما دادند و حتی یوسفی هم تائید کرد. تنها اهرم فشار فدراسیون کمیته انصباطی است، اما تهدیدها به کنار گذاشتن هم کارساز نبود. وقتی کار به تهدید بکشد افراد سیاسی تماس میگیرند و فشار میآورند و فدراسیون به اجبار کوتاه میآید، چراکه آنها حربه قومیت را راه میاندازند و با شانتاژ مردم ارومیه، وانمود میکنند فدراسیون دشمن آنهاست. به همین راحتی حق من و امثال مرا میخورند. در حالی که ارومیه مردم نجیبی دارد اما مسئولانش... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم